آفتاب مطهر
(١)
مقدمه معاونت پژوهش
٩ ص
(٢)
مقدمه
١٣ ص
(٣)
نمايه اعلام
٣٧ ص
(٤)
دين باوري
٤٨ ص
(٥)
عطش عملي و معنوي
٥٠ ص
(٦)
عمر بابرکت
٥٤ ص
(٧)
نماد تکريم معلم
٦١ ص
(٨)
يک درس آموزنده
٦٥ ص
(٩)
در حوزه و دانشگاه
٦٦ ص
(١٠)
استاد فلسفه
٦٨ ص
(١١)
پيشگام احياي حکمت اسلامي
٧٠ ص
(١٢)
فهم پذير کردن فلسفه
٧٤ ص
(١٣)
فصل چهارم
٧٧ ص
(١٤)
پاسخگوي نياز هاي زمان
٧٧ ص
(١٥)
باغبان بوستان معارف، باغبان انديشه ها، پرورش جوانان
٧٩ ص
(١٦)
جويباري در کوير
٨٢ ص
(١٧)
آسيب شناسي آگاهانه
٨٥ ص
(١٨)
مسلمات ديني و مقتضيات اجتماعي
٨٩ ص
(١٩)
حکيم داستان نويس
٩٣ ص
(٢٠)
تبيين مفهوم ولايت
٩٥ ص
(٢١)
گسترش انديشه ناب
٩٩ ص
(٢٢)
فصل پنجم
١٠٣ ص
(٢٣)
آفت زدايي از بوستان فرهنگ و عقيده
١٠٣ ص
(٢٤)
خودباختگانِ غرب زده
١٠٥ ص
(٢٥)
ملامت ملي گرايان و سکولارها
١٠٩ ص
(٢٦)
آشتي ميان علم و دين
١١٥ ص
(٢٧)
برنتافتن برداشت هاي سطحي
١١٩ ص
(٢٨)
ظاهر گرايي ديني، آفت جامعه اسلامي
١٢٦ ص
(٢٩)
فصل ششم
١٣١ ص
(٣٠)
سدي در برابر سيل تحريفات و شبهات
١٣١ ص
(٣١)
اهميت شبهه زدايي
١٣٣ ص
(٣٢)
چراغ هدايت
١٣٥ ص
(٣٣)
کشتي نجات
١٣٩ ص
(٣٤)
افشاي انحراف
١٤٢ ص
(٣٥)
دفاع مقدس در برابر تهاجم فکري
١٥٠ ص
(٣٦)
بيان حقايق
١٥٤ ص
(٣٧)
تفکيک حق از باطل
١٥٧ ص
(٣٨)
فصل هفتم
١٦٣ ص
(٣٩)
افشاي گذرگاه هاي الحاد
١٦٣ ص
(٤٠)
خطري خزنده
١٦٥ ص
(٤١)
دفع امواج فرساينده
١٧٢ ص
(٤٢)
احساس خطر
١٧٥ ص
(٤٣)
کتابي پُر برگ و بار
١٧٨ ص
(٤٤)
برکات کتاب
١٨١ ص
(٤٥)
فصل هشتم
١٩١ ص
(٤٦)
قاطعيت در برابر التقاط
١٩١ ص
(٤٧)
نغمه نفاق
١٩٣ ص
(٤٨)
جلوگيري از رخنه منافقان
٢٠٠ ص
(٤٩)
بيداري در برابر بدعت ها
٢٠٥ ص
(٥٠)
فراست و سرسختي
٢٠٩ ص
(٥١)
نقد نيرنگ
٢١٢ ص
(٥٢)
فصل نهم
٢١٧ ص
(٥٣)
ميهمان قدسيان
٢١٧ ص
(٥٤)
تبيين مباني فکري انقلاب اسلامي
٢١٩ ص
(٥٥)
متفکر مبارز
٢٢٤ ص
(٥٦)
استمرار روشنگري ها
١٨٦ ص
(٥٧)
شب پرستان کوردل
٢٢٧ ص
(٥٨)
حکمت تجليل ها و تکريم ها
٢٣٢ ص
(٥٩)
حکيم شهيد
٢٣٠ ص
(٦٠)
قله قبيله قبله
٢٣٥ ص
(٦١)
از او بياموزيم
٢٤١ ص
(٦٢)
فهرست منابع
٢٤٧ ص
(٦٣)
نمايه ها
٢٥١ ص
(٦٤)
نمايه اصطلاحات
٢٥١ ص
 
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص

آفتاب مطهر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٦٦ - خطري خزنده

در کشورهاي اسلامي که اختلافات عقيدتي و مذهبي مانند شيعه و سني يا مذاهب کلامي اشعري[١] و معتزلي[٢] وجود داشته، محور بحث‌ها را همين اختلاف‌هاي اعتقادي تشکيل مي‌داد و موضوع کتاب‌هايي که در آن زمان و آن مناطق نوشته مي‌شد، تحقيق در اين زمينه‌ها بوده است؛ چنان‌که بيشتر مسائل کلامي در بين شيعه و سني، محاکمه بين اشعري و معتزلي است. تفکرات مادي پيشينه‌اي بسيار دارد و اعتقاد به روزگار و طبيعت از مدت‌ها پيش مطرح بوده است.

از ويژگي‌هاي تفکر معاصر، آشکار شدن انديشه‌هاي مارکسيستي[٣] است که گونه‌اي


[١] در حدود اواخر قرن سوم و اوائل قرن چهارم هجري، ابوالحسن اشعري (متوفي در حدود سال ٣٣٠ هجري) که سال‌ها نزد قاضي عبدالجبار معتزلي مکتب اعتزال را فراگرفته و در آن صاحب‌نظر شده بود، از اين مرام روي گردانيد و به مذهب اهل السنه گراييد و چون داراي نبوغ و ابتکار بود و از سويي به مکتب اعتزال مجهّز گرديده بود، همه اصول اهل السنه را بر پايه استدلال خاصي بنا نهاد و آن را به صورت يک مکتب درآورد. بدين گونه اشاعره به‌وجود آمدند که کلام و تکلم را جايز مي‌شمارند (ر.ك: مرتضي مطهري، آشنايي با علوم اسلامي، ج ٢). [٢] نهضت معتزله در اواخر قرن اول هجري، يا اوايل قرن دوم هجري شکل گرفت. معتزله پنج مسئله را از اصول اعتزال مي‌شمارند:

    الف) توحيد؛ يعني عدم تکثر ذات و صفات.

    ب) عدل؛ يعني خداوند عادل است و ظلم نمي‌کند.

    ج) وعد و وعيد؛ يعني خداوند به بندگانش وعده پاداش اطاعت و وعيد کيفر معصيت داده است و اين دو تخلف‌بردار نخواهد بود.

    د) منزلت بين المنزلتين؛ يعني فاسق (مرتکب گناهان کبيره) نه مؤمن است و نه کافر، فسق حالتي است بين کفر و ايمان.

    ه‍ ) امر به معروف و نهي از منکر؛ معتزله عقيده دارند راه شناخت معروف و منکر منحصر به شرع نيست و عقل در تشخيص اين اصل مؤثر است و مشروط به وجود امام نمي‌باشد و تنها برخي مراتب آن توسط امام اجرا مي‌شود (ر.ك: همان).

[٣] مارکسيسم (Marxism) نظريه‌اي است در باب چگونگي تحول زندگي اجتماعي ـ تاريخي انسان و قانون‌هاي حاکم بر آن که کارل مارکس (١٨١٨ـ ١٨٨٣م) فيلسوف و جامعه‌شناس آلماني و فردريش انگلس (١٨٢٥ـ١٨٩٥ م) آن را بنيان گذاشتند. انديشه‌هاي مارکس در متن جنبش کارگري و سوسياليستي که در نيمه دوم قرن نوزدهم ميلادي به صورت يکي از مهم‌ترين نيروهاي سياسي در غرب در‌‌‌آمده بود، پديدار شد.

    مارکس مفاهيمي چون ديالکتيک، از خود بيگانگي، وحدت منطق و ديالکتيک و معرفت، آزادي به عنوان ضرورتي درک شده، نقش ابزارهاي توليد در تکامل بشري، تقابل بين ثروت و فقر، تعريف قانون و قانونمندي در روند تکامل را از فلسفه هگل وام گرفته‌ است. در حقيقت مارکس واضع ماترياليسم ديالکتيک در برابر ايده‌آليسم ديالکتيک هگل است؛ با اين تفاوت که مارکس به جاي عنصر ايده‌آليسم هگل، عامل اقتصادي را پايه حوادث تاريخ بشر مي‌داند.

    از نظر مارکس تاريخ بشري يک فرايند طبيعي است که ريشه در نيازهاي مادي بشر دارد و بين مناسبات اجتماعي با نيروهاي توليد ارتباط محکمي برقرار است.

    مارکس سه نوع نظام مالکيت را براي سه دوره مشخص مي‌کند: کمون اوليه، مرحله طبقاتي (برده‌داري، تمرکز قدرت، فئودالي و سرمايه‌داري) و کمون ثانويه که از بطن سرمايه‌داري پديد مي‌آيد. وي براي دوره انتقالي از سرمايه‌داري به سوسياليسم يک مرحله مياني با عنوان ديکتاتوري پرولتاريا را در نظر گرفته که طي آن طبقه کارگر با برقرار کردن ديکتاتوري خود ديگر طبقات اجتماعي را حذف مي‌کند و پس از برقراري نظام سوسياليستي، تمام افراد جامعه به کارگران تبديل مي‌شوند.

    در قرن بيستم ميلادي مارکسيسم، يکي از جنبش‌هاي فکري و ايدئولوژيک مطرح شد. وقوع انقلاب‌هاي کمونيستي در روسيه، چين، امريکاي مرکزي و جنوبي از اثرات مهم اين انديشه‌هاي الحادي مي‌باشد (حسن عليزاده، فرهنگ علوم سياسي).