آفتاب مطهر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٣٨ - چراغ هدايت
است؛ سپس مکتبها، فرقهها و حزبها بررسي شود. مخالفان ميگويند شناخت براي انسان ميسر نيست؛ حتي اگر هزار سال هم در پي آن باشد، چيزي بهدست نميآورد و حق را از باطل بازنميشناسد. استاد مطهري در اين مسير تکاپو ميکرد تا هوشياري و بيداري در مردم و بهويژه در نسل جوان پديد آورد، که مراقب راههاي باطل باشند؛ به ترکستان نروند؛ سرگردان نشوند؛ قوه دروني و خرد خويش را به کار انداخته، به دنبال چراغ هدايت باشند و فريب ظاهرسازيهاي فرقههاي باطل را نخورند. چشمه معرفت آنان را سيراب مينمايد، در حالي که آب شور و تلخ گودالهاي نمکي، بر تشنگي ميافزايد و چه بسا باعث وخامت حال آدمي شود.
مطهري همچون يک ديدهبان، مردم را راهنمايي ميکرد تا در ميان امواج تبليغات خطرناک، جان به سلامت ببرند و به هدف مطلوب انساني خود برسند. تأکيد او بر اين بود که پيمودن راه حق سخت است، اما همتهاي بلند، هدفهاي عالي و انگيزههاي قوي اين دشواريها را تحملپذير و آسان ميکند.
راستي چرا انسان نيروهاي دروني را تنها در جهت ساختن يک زندگي مرفه و بي دغدغه به کار گيرد؟ اين وضع چقدر دوام دارد؟ اگر عواملي اين آسايش را تهديد نکنند يا از بين نبرند، باز پايداري آن بسيار نيست و سرانجام پس از چند صباحي به پايان ميرسد. اما اگر هدف والاتر شود؛ يعني تنها به فکر فراهم کردن وسايل آسايش نباشد، بلکه به اين بينديشد که چه کنم تا خداوند از من راضي باشد و انسانيتم کامل شود؛ چه خدمات ارزندهاي ميتوانم براي جامعه انجام دهم، تا دِين خود را به پاسداران ديانت، فداکاران و شهيدان ادا کرده باشم، آنگاه راحتتر زندگي ميکند؛ نگرانياش کاهش مييابد؛ فشارهاي روحياش کم ميشود؛ با مردم راحتتر ارتباط برقرار ميکند و بدبينيها، نفرتها و کينههايش کم ميشود. شهيد مطهري در پي اين بود که نگرش مردم را به چنين سمت و سويي بکشد.