آفتاب مطهر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٢٠ - برنتافتن برداشت هاي سطحي
در قشرهاي گوناگون ظهور ميکند. حتي در دانشگاه ميتوان کساني را ديد که با آنکه داراي مدارک عالي علمي هستند يا سالهايي را با درس و بحث و تحقيق گذرانيدهاند، از نظر ژرفاي فکري و تبيين برهاني مسائل در سطحي نازل جاي دارند و با روحيهاي تقليدي و طوطيوار، هر چه اعم از کتاب، نوشته، سخنراني و مطالب نشريات به آنها القا ميشود ياد گرفته، ارائه ميدهند؛ در حالي که خودشان اهل تحقيق و تعمق نيستند.
برعکس افرادي برجسته را ميتوان ديد که خودشان اهل کاوشاند؛ تحقيق ميکنند؛ صاحبنظرند؛ تنها به خواندن کتاب يا تقليد از درس و مطالب استاد بسنده نميکنند و اين توانايي را در خود به وجود آوردهاند که درباره مسائل مورد علاقه خويش پژوهش نمايند. البته اين افراد بسيار نادرند. گروهي هم در وضع متوسط و بينابين جاي ميگيرند؛ بدين معنا که نه چندان اهل عمقنگري و کاوشاند و نه چندان سطحينگر. در ميان قشرهاي مردم و حتي در بين خواص و علما نيز اين سطوح گوناگون تعمق ديده ميشود.
البته اين مسئله تازگي ندارد. از صدر اسلام افراد سطحينگري بودهاند که انديشه ژرفي نداشتهاند. شايد در عرصه اخلاق، رفتار و اعمال صالح بسيار جدي و با همت بوده، ذوق و تعصب داشتهاند؛ اما از نظر فکر و درک مسائل ضعيف بودهاند. نمونه بارز چنين اشخاصي خوارج هستند. آنان در عبادت، اغلب بسيار قوي بودند؛ شب زندهداري ميکردند؛ حافظ قرآن بودند و پيشاني و زانوهايشان از شدت برنامههاي عبادي پينه بسته بود؛ ولي از نظر خرد و تفکر در سطحي پايين قرار داشتند.
شهيد مطهري با توجه به منابع تاريخي و روايي، سيماي آنان را به خوبي ترسيم کرده است و تأکيد ميکند اينان نه بصيرتي در دين داشتند و نه ژرفايي در عمل. آنان اساساً منکر بصيرت بودند و اعتقاد داشتند تکليف شرعي امري کاملاً تعبدي است و بايد آن را چشمبسته انجام داد. جالب توجه آنکه اين گروهِ اهل جمود، از نظر خلافت