شرح حديث معراج - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٦٢
پيدا مىكند، به مسجد رفته، با خداى خود به مناجات مىپردازد. همچنين دوست خدا، دنبال اين است كه هر چه بيشتر محبوب خود را بشناسد و هر چه معرفت او به خدا بالا رود، سير نمىشود. او دنبال افزايش علم خود به صفات و آثار و افعال الهى است و هر چه را فرا روى خود مىنگرد، جلوه اسماء و صفات خدا مىشناسد و توجه او به هستى از آن جهت است كه مظهر محبوب اوست، از اين جهت در صدد است علمش به آثار خدا و محبوبش افزايش يابد.
كسى كه خدا را دوست مىدارد، دوستان او را نيز دوست مىدارد و از برجستهترين دوستان خدا علما هستند و با كسانى كه با خدا بيگانهاند پيوندى ندارد. البته منظور از علما، علماى الهى و آشنايان به معارف الهىاند. همچنين كسى كه دوست خداست و زندگى ساده و فقيرانه دارد و دل به امور دنيا خوش نمىكند، با كسانى پيمان دوستى مىبندد كه زندگى فقيرانه داشته، دل به دنيا نمىبندند، نه با كسانى كه شيفته دنيا و طالب زخارف دنيا هستند. با كسى دوست مىگردد كه با اختيار خود و آگاهانه از زخارف دنيا كناره مىگيرد. البته ممكن است انسان مال فراوانى داشته باشد و همه را در راه خدا صرف كند، نه براى هواهاى نفسانى و در جهت لذتجويى. بسيارى از انبيا و برخى از ائمه اطهار، اموال فراوانى داشتند، ولى اموالشان را بين فقرا تقسيم مىكردند. چنان نبود كه كاخ بسازند و به تزئين آن و زر و زيور دنيا بپردازند.
«وَ يَطْلُبَ رِضاىَ وَ يَفِرَّ مِنَ العاصينَ فِرارا»
(دوستدار من كسى است كه) رضاى مرا طلب كند و از گنه كاران فرار كند.
دوستدار خدا دنبال جلب خشنودى خداست و در اين راه نهايت تلاش و سعى خويش را بكار مىبندد. چنين كسى به دشمنان خدا نزديك نمىشود، بلكه از آنان فرار مىكند، البته گاهى براى اصلاح و هدايت گناهكار با او دوست مىگردد، چرا كه وظيفه اولياى خدا و دوستان خدا اين است كه به تربيت و هدايت گناهكاران بپردازند و چه بسا اين مهم با ايجاد دوستى با آنها ميسر مىگردد، گرچه آنان طبعاً خواهان چنين رفاقتى نيستند.
«وَ يَشْتَغِلَ بِذِكْرى اِشْتِغالا وَ يُكْثِرَ التَّسْبيحَ دائماً وَ يَكُونَ بِالْعَهْدِ صادِقاً وَ بِالْوَعْدِ وافِيا»
(دوستدار من) همواره به ذكر من مشغول است و فراوان تسبيح مىگويد و به عهد خود صادق است و به وعده خود وفا مىكند.