شرح حديث معراج - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٣٧ - كوچكى دنيا در چشم ملكوتى و آخرت بين مؤمن
شده كه ديگران در برابرشان خضوع مىكنند و خود به دليل اين امر پى نمىبرند كه چرا به مجرد روبرو گشتن با چنين افرادى احساس خُردى و كوچكى مىكنند. ممكن است لاغر و رنجور باشد و چيزى كه موجب هيبت و ابهت گردد در ظاهر او وجود نداشته باشد، اما وقتى بازتاب حالات روحى او ظاهر مىگردد، مردم در خود احساس كوچكى مىكنند و او را بزرگ مىدارند.
آيا اين زندگى خوشتر و گواراتر است، يا زندگى سراسر آلوده ما كه دلمان را به آن خوش كرده، در اين فكريم چه بپوشيم و چه بخوريم و چگونه سر همديگر كلاه بگذاريم؟ اگر چيزى از مالمان كم شود، از غصه و ناراحتى خوابمان نمىبرد. آيا اين زندگى كه ما داريم ارزش دارد يا زندگى كسى كه اصلا به دنيا اعتنا ندارد و دنيا در نظر او كوچك و بىمقدار است، چون با عالمى عظيمتر و وسيعتر سر و كار دارد. دل از محدوديتها و فقيران و گدايان (انسانها) بر كنده، به غناى مطلق، عزت مطلق، جمال و كمال مطلق دل سپرده است.
وقتى انگيزه مؤمن، در دورى گزيدن از لذتهاى دنيا و محرمات و بالاخره چيزى كه خوشايند خدا نيست، رضاى خدا بود بالطبع به آنچه خدا بر او پيش مىآورد و يا بدو عنايت مىكند رضا مىدهد و شكى نيست كه اين رضا طرفينى است؛ يعنى وقتى انسان به دنبال رضاى خداوند باشد و از كار او رضايت خاطر داشته باشد و خرسند گردد و در كنار ارتباط با خداوند، ديگر كمبودها براى او معنا نداشته باشد خداوند نيز از او راضى مىگردد. چنانكه در قرآن نيز «راضى و مرضى» با هم آمده است:
«اِرْجِعى اِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَّرْضِيَّةً»[١]
اى نفس قدسى مطمئن و آرام، به حضور پروردگارت باز گرد كه تو از او خشنودى و او نيز از تو راضى است.
در آيه ديگر مىفرمايد: «... رَضِىَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظيمُ»[٢] (كسانى كه از نعمتها و مواهب بهشتى بهرهمند مىگردند) خدا از آنها راضى است، آنها نيز از خدا راضيند، اين است فيروزى و سعادت بزرگ.
[١] فجر/٢٨ ـ ٢٧. [٢] مائده/١١٩.