شرح حديث معراج - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٣٩ - خصلت هاى سه گانه ره يافته به رضاى حق
نعمتهاى فراوان ديگر غافليم، پس آن شكرگزارى همراه با غفلت و جهل نسبت به ساير نعمتهاى خداست.
«وَ ذِكْراً لايُخالِطُهُ النِّسْيانُ وَ مَحَبَّةً لا يُوْثِرُ عَلى مَحَبَّتى مَحَبَّةَ الْمَخْلُوقينَ»
به او توجه و ذكرى عطا مىكنم كه با فراموشى همراه نمىگردد و محبتى بدو مىدهم كه باداشتن آن هيچ محبتى را بر محبت من ترجيح ندهد.
براى ما خيلى دشوار است به ياد خدا باشيم، در شبانه روز وقتى براى چند دقيقه به نماز مىايستيم، گرچه در ظاهر عبادت مىكنيم، ولى دلمان با خدا نيست و از ياد و توجه به او غافليم؛ اما مؤمنى كه مرهون لطف و عنايت خداوند مىباشد و دلش سرشار از عشق و محبت به خداست، نمىتواند او را فراموش كند. خدا ياد و توجهاى به او داده كه همراه با نسيان و فراموشى نيست، لذا هيچگاه از ياد او غافل نمىگردد، او عاشق خداست و عاشق هيچگاه معشوقش را فراموش نمىكند ـ اين ياد و توجه ويژگى دومى است كه خدا به او مىدهد.
ويژگى و خصلت سوم كه خدا به رضا دهنده به خواست خود عنايت مىكند، اين است كه نسبت به خود محبتى در دل او ايجاد مىكند كه هيچگاه محبت ديگرى را بر آن ترجيح نمىدهد. وقتى انسان در دنيا به چيزى محبت پيدا مىكند، بالاخره روزى محبوب بالاترى براى او يافت مىشود كه در نتيجه، محبت به محبوب اول از دلش خارج مىگردد: دائماً علاقه ما به اشيا و اشخاص بر همين منوال است، امروز به كتاب خوب و قشنگى علاقه داريم و فردا علاقهمان به كتاب بهترى جلب مىگردد. امروز به خانهاى دل خوش مىشويم و فردا كه خانه بهترى فراهم ساختيم، بدان دل خوش مىشويم. امروز رفيق خوبى داريم و بدان محبت مىورزيم، اما وقتى رفيق بهترى يافتيم، رفيق اول را فراموش مىكنيم ـ اين قاعده در محبتهاى دنيايى هر روز مصداق تازهاى پيدا مىكند، ولى كسى كه دلش وابسته به خداست، هيچ محبتى را بر محبت به خدا ترجيح نمىدهد، زيرا محبوبى بالاتر از خدا براى او يافت نمىشود.
«فَاِذا اَحَبَّنى اَحْبَبْتُهُ وَ اَفْتَحُ عَيْنَ قَلْبِهِ اِلى جَلالى، فَلا اُخْفى عَلَيْهِ خاصَّةَ خَلْقى»
وقتى كه او مرا دوست داشت، من نيز او را دوست مىدارم و چشم دلش را براى نظاره به جلالم مىگشايم و بندگان خاص و برگزيدهام را از او پنهان نمىكنم.