صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٨
مادى، همهاش به عنوان یک مرتبه دیگرى، تعلیم به یک مرتبه دیگرى. حکومت اسلامى هم اینطورى است که مىخواهد حکومت الله در عالم پیدا بشود، یعنى مىخواهد سرباز مسلمان با سربازهاى دیگر فرق داشته باشد، این سرباز الهى باشد. نخست وزیر مسلم با نخست وزیر سایر رژیمها فرق داشته باشد، این یک موجود الهى باشد. هر جا یک مملکتى باشد که هر جایش ما برویم صداى الله در او باشد. اسلام این را مىخواهد. اسلام از کشورگشائى مىخواهد که الله را در همه عالم نمایش بدهد، تربیت الوهیت بکند در همه عالم، تربیت انسانى بکند، انسان را برساند به آنجائى که در و هم تو ناید آن شود. بنابراین ما باید فرق بگذاریم بین علومى که خودشان مستقیماً آنها را مىبینند و آن علومى که اسلام آنها را طرح کرده. علوم اسلامى همه اینها هست بعلاوه،اینها همینها هستند، آن علاوه را ندارند. فرق مابین علوم اسلامى در همه طرف، در همه جا باسایر علوم این است که یک علاوه در اسلام هست که این علاوه در آنجا نیست. آن علاوهاى که در اسلام هست، آن جنبه معنویت و روحانیت و الوهیت مساله است. و اما قضیه خواجه نصیرو امثال خواجه نصیر را شما مىدانید این را که خواجه نصیر که در این دستگاهها وارد مىشد نمىرفت وزارت کند، مىرفت آنها را آدم کند نمىرفت که براى اینکه در تحت نفوذ آنها باشد،خواست آنها را مهار کند تا اندازهاى که بتواند کارهائى که خواجه نصیر براى مذهب کرد، آن کارهاست که خواجه نصیر را خواجه نصیر کرد، نه طب خواجه نصیر و نه ریاضیات خواجه نصیر. آن خدمتى که به اسلام کرد خواجه نصیر که رفت در دنبال هلاکو و امثال آنها لکن نه براى اینکه وزارت بکند، نه براى اینکه یک براى خودش یک چیزى درست بکند، او رفت آنجا براى اینکه آنها را مهار کند و آنقدرى که قدرت داشته باشد، آن خدمت بکند به عالم اسلام و خدمت به الوهیت بکند و امثال او مثل محقق ثانى، مثل مرحوم مجلسى و امثال مرحوم مجلسى که در دستگاه صفویه بود، صفویه را آخوند کرد، نه خودش را صفویه کرد. آنها را کشاند توى مدرسه و توى علم و توى دانش و اینها تا آن اندازهاى که البته توانستند. بناء علیه ما نباید مقایسه بکنیم که روحانیون یک وقتى وارد شدند، الان هم ما اگر بتوانیم، ما آنوقت هم اگر مىتوانستیم، آنطورى که آنها مىخواستند خدمت کنند، ما هم وارد مىشدیم براى اینکه مقصد این است که انسان درست بکنیم. اگر انسان بتواند که محمدرضا را انسان کند، بسیار کار خوبى است. انبیا براى همین آمدهاند. پیغمبر اکرم براى خاطر اینکه این کفار مسلمان نمىشدند و اعتنا به این مسائل را نمى کردند غصه مىخورد. فعلک باخع نفسک که بر آثار تو اینها توجه نکردند. در هر صورت انبیا آمدند که همه مردم را آدم کنند، علم انبیا علم آدم سازى است. قرآن هم یک کتاب آدم سازى است، نه کتاب طب است، نه کتاب فلسفه است، نه کتاب فقه است، نه کتاب عرض مىکنم - سایر علوم است. هر چه در قرآن هست اگر کسى مطالعه کند درست، مىبیند آن چیزى که در قرآن است آن جنبه الوهیتش است، همیشه هر چیزى طرح شده به جنبه الوهیت طرح شده است، همه چیز در آن است اما به جنبه الوهیتش. اسلام براى خدمت به خدا آمده است. انبیا خدمه خدا هستند و براى خدا آمدهاند و براى توجه دادن همه موجودات اینجا و همه انسانهاى اینجا به خداى تبارک و تعالى.