النجاة - ابن سينا - الصفحة ٥٨ - چند دفتر ارسطو كه در شفاء گنجانده شده است
بدانيم چه پايان گفتار ششم آن به آغاز گفتار هشتم مىپيوندد. ثئوفرستوس در نامه خود از «فوسيكا» ياد كرده است (هاملين ٣٦ و ٥٩) اودموس در طبيعى خود از سماع طبيعى ارسطو پيروى كرده ولى گفتار هفتم را هم فراموش كرده است.
فيزيك ارسطو سماعى و شنيدنى است از اين روى آن را سمع الكيان خواندهاند، او آن را در آتن در ٣٣٥ و ٣٣٤ و ٣٢٣ ساخته است. دو شاگرد او ثئوفرستوس و اودموس همچنين اندرونيكوس و فرفوريوس از ان ياد كردهاند و ياد ان در نوشتههاى ديگران هم هست.
ارسطو در سماع طبيعى از سخنان فيلسوفان الئائى و اتوميستها و سكراتىها و افلاطون بهره برده و تكنولوگى او به پيروى افلاطون بسيار به روش ايدآليسم نزديك مىباشد، و ديناميسم فيزيك او غائى و عقلى است نه مادى مانند ديناميسم فيثاغورسيان پيشين.
در سماع طبيعى ارسطو تنها از جنبش جسم كه از آشكارترين پديدهها است سخن مىرود نه از روشنايى و آواز و گرما و نيروى كهربايى و مغناطيسى آن، بايستى آن را با نوشتههاى پيشينيان مانند سقراط و افلاطون سنجيد نه با دانشمندانى كه پس از وى آمدهاند (ديباچه علم الطبيعة لأرسطوطاليس ترجمه از فرانسه سنت هيلر به عربى از احمد لطفى سيد چاپ ١٩٣٥) سماع طبيعى در پايان روزگار آكادميائى ارسطو ساخته شده و او آكادمى استاد را پس از مرگ او رها كرده بود. تنها دفتر هشتم آن را در آتن از ٣٣٤ تا ٣٢٣ پيش از مسيح ساخته است و شايد هم در دفترهاى ديگر دست برده باشد آن هم پس از اين. چون اودموس دفتر هفتم آن را نياورده و اسكندر آن را بخشى از طبيعى پنداشته است، پس شايد در سده سوم آن را در طبيعى گذارده باشند. اين بخش عيبهاى بسيارى هم دارد، كارترون گزيده آن را در پايان ترجمه خويش گذارده است.
اسكندر مىگويد كه دلايل آن لفظى است. سمپليكيوس آن را سبك شده پنداشت و نه در خور خود طبيعى و گويد كه مسائل ارزنده آن در هشتمى هست. شايد ارسطو آن را نوشته ولى برداشته و به جاى آن دفتر هشتم را گذارده باشد، سپس يكى از جانشينان او آن را هفتمى پنداشته باشد. به گفته هفمان هفتمى در خور شاگردان است نه استادان و علم طبيعى است نه فلسفه طبيعى. ثامستيوس بندهاى بسيارى از اين