دانشنامه امام هادی علیه السلام - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٩٧٧ - ملاحظه غربت
ملاحظه غربت
آیت الله ابنالعلم دزفولی در کتاب «منتخبات» خود، داستان دیگری از تشرف
معظم له، به زیارت ولی الله اعظم امام زمان - عجل الله تعالی فرجه الشریف -
نقل کرده است، ولی نامی از معظم له نبرده، بلکه نوشته است: یکی از زعما و
بزرگان در سال ١٣٥٨ قمری داستان تشرف خود را برایم چنین املا کرد که:
زمان
اقامتم در سامرا در ثلث آخر شب جمعهای برای بعضی از حوائج قلبیه بدون
اطلاع رفقا از مدرسه بیرون رفتم و به سوی سرداب مقدس شتافتم و مشغول توسل
به وجود مبارک صاحب الامر علیهالسلام شدم. شمعی که همراه داشتم روشن کردم و
شروع به خواندن زیارت ناحیهی مقدسه نمودم، به مجرد روشن شدن شمع شخصی از
اهل سنت که احساس نموده بود، کسی در سرداب مقدس است به طمع مال و از روی
عداوت مذهبی وارد سرداب گردید و در حالی که - چاقو یا خنجری - در دست داشت
به من حمله کرد.
و من گویی ملهم شدم به این که شمع را خاموش نمایم و
چنین کردم و هراسان از هول جان به اطراف میدویدم و آن شخص سنی نیز مرا
تعقیب میکرد تا این که در آن تاریکی عبای مرا گرفت و من در آن حال اضطرار
حقیقی، متوجه ولی عصر علیهالسلام شده و بیاختیار عرض کردم: یا صاحب
الزمان! ناگهان شخص دیگری در سرداب پیدا شد و صیحهای بر آن شخص سنی زد که
در همان حال افتاد و من نیز از شدت ترس حالت غشوه و ضعف پیدا کردم. پس از
اندکی به هوش آمدم و دیدم که سرم در دامن کسی است و با کمال ملاطفت مشغول
به هوش آوردن من است. چشمانم را باز کردم و دیدم که شمع روشن است و آن شخص
که سر مرا به دامن گرفته در زی اعراب بادیهی اطراف شهر نجف است. آن شخص
چند دانهی خرما به من مرحمت کرد که هسته نداشتند، در آن حال متوجه این
مطلب نبودم، ولی پس از خوردن آنها و ناپدید شدن آن شخص متوجه شدم که
دانههای خرما بدون هسته بودند. آن شخص فرمودند: خوب نیست در چنین موارد
خوف، تنها به این جا بیایی. سپس اضافه کردند که این چند نفر شیعه که در سر
من رأی هستند، ملاحظهی غربت عسکریین علیهماالسلام نمینمایند و اقلا در
شبانه روز، هر کدام از آنها دو مرتبه به حرم عسکریین علیهماالسلام مشرف
نمیشوند! بعد طی مکالماتی که بین من و آن شخص رد و بدل شد، ایشان اظهار
غربت اسلام و این که باید آن را یاری کرد، نمود و مطالب دیگر نیز بیان
فرمود که از آن جمله آرزوی ایشان مبنی بر پیدا کردن کتاب شریف «ریاض
العلماء» میرزا عبدالله افندی بود و اتفاقا از این کتاب تمجید فراوانی
نمود. به مجرد این که از خیال من گذشت که شخص عرب بدوی را چه مناسبت است با
این سخنان و با این کتاب، که در آن حال آن شخص ناپدید شد و من که تازه
متوجه شده بودم چه سعادتی نصیبم شده بود و قدر آن را ندانستم، واله و حیران
به تفحص پرداختم، ولی اثری از آن شخص عرب نیافتم.
از کثرت تأثر و شدت
تألم مفارقت آن وجود مبارک مات و مبهوت از سرداب بیرون آمدم در حالی که آن
شخص سنی همان طور مدهوش افتاده بود و من به سوی حرم عسکریین علیهماالسلام
شتافتم. ابنالعلم دزفولی در کتابی دیگر که زندگی نامه آیت الله العظمی
مرعشی نجفی را تا سن ٢٤ سالگی ایشان با املای خود معظم له تقریر کرده، عین
این داستان را دربارهی خود معظم له آورده است. [١] .
(١) منتخبات ابنالعلم دزفولی: ص ٣٨٨ و زندگی نامهی حضرت آیت الله العظمی مرعشی نجفی دستنویس ابنالعلم: ص ١٧.
منبع: چهرههای درخشان سامراء؛ علی ربانی خلخالی؛ انتشارات مکتب الحسین چاپ اول اردیبهشت ١٣٨٦.