دانشنامه امام هادی علیه السلام - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٨٣ - پیامبران و منصب امامت
پیامبران و منصب امامت
ابویوسف یعقوب اهوازی معروف به ابنسکیت گوید:
روزی به محضر مبارک
امام علی هادی علیهالسلام وارد شدم و عرض کردم: یا ابنرسول الله! چرا
خداوند متعال، حضرت عیسی مسیح علیهالسلام را به همراه لوازم و علوم طب و
طبابت، و حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم را به همراه فصاحت و
بلاغت مبعوث نمود؟
امام هادی علیهالسلام فرمود: در زمانی که حضرت موسی
علیهالسلام مبعوث گردید بیشترین افراد آن زمان، اهل سحر و جادو بودند و
حضرت به مقتضای همان زمان آمد و سحر تمام ساحران را باطل نمود و حجت خدا را
بر ایشان ثابت کرد. و در زمان حضرت عیسی علیهالسلام مردم مبتلا به امراض و
ناراحتیهای جسمی شده بودند که از درمان آنها عاجز و ناتوان بودند، پس
حضرت عیسی آمد و امراض صعب العلاجی را مانند پیسی و جذام و نابینایی را -
که از درمان آنها عاجز بودند - شفا داد و حتی مردگان را به اذن خداوند
متعال، زنده کرد. و در زمانی که پیغمبر اسلام، حضرت محمد صلی الله علیه و
آله و سلم مبعوث گردید، مردم ادیب و خطیب و شاعر بودند که با تمام فصاحت و
بلاغت سخن میگفتند و شعر میسرودند، پس آن حضرت با کلامی بلیغ و فصیح و
رسا در قالب موعظه و ارشاد، از طرف خداوند سبحان آمد که سخنش سرآمد تمام
سخنها بود و حجت الهی را بر تمامی آن افراد تمام نمود.
ابنسکیت گفت:
به خدا قسم! تا کنون شخصی مثل تو را، که این چنین پاسخ روشن و کافی گفتی،
ندیده بودم؛ اکنون میخواهم بدانم که امروز حجت خدا بر مردم چگونه است؟
امام
هادی علیهالسلام فرمود: عقل - سالم - که به وسیلهی او بتوان صداقت و یا
دروغ گوئی و نفاق افراد را شناخت و در نتیجه این که از هر کس و از هر سخنی
تبعیت ننماید [١] .
- همچنین آوردهاند: محمد بن حسن صفار از شخصی که
برادر رضاعی امام جواد صلوات الله علیه میباشد، حکایت کند: حضرت ابوالحسن،
امام هادی علیهالسلام در دورانی که پدرش در بغداد تحت نظر دستگاه حکومتی
بود، به مکتب میرفت و در کنار دیگران، نزد معلم نامه مینوشت و میخواند.
روزی از روزها در حالی که مشغول خواندن نوشتهی خود بود، ناگهان مشغول
گریستن گردید و سخت گریه مینمود. خویش، به منزل برود. همین که وارد منزل
شد، صدای گریه و شیون تمام افراد منزل به گوش رسید و پس از گذشت لحظاتی
امام علیهالسلام دو مرتبه به مکتب بازگشت. پس علت گریهاش را سؤال کردیم؟
اظهار
داشت: پدرم حضرت ابوجعفر، امام محمد جواد صلوات الله علیه وفات یافت. سؤال
کردیم: از کجا و چگونه متوجه شدی که پدرت رحلت نموده است؟ فرمود: جلال و
عظمتی از طرف خداوند متعال در من ظاهر گردید و در خود، یک نوع احساسی کردم -
که قبل از آن چنین احساسی رنداشتم - و فهمیدم که پدرم وفات یافته و رحلت
نموده است. راوی گوید: سپس تاریخ روز و ماه را ثبت کردیم و پس از مدتی که
تحقیق کردیم معلوم شد، در همان روز و همان ساعتی که امام هادی علیهالسلام
گریان و غمگین شده بود، پدرش حضرت جوادالأئمه صلوات الله علیه وفات یافته
بود [٢] . معلم علت گریهی او را سؤال کرد؛ ولی حضرت جواب او را نداد و
اجازه خواست تا نزد خانوادهی
(١) اصول کافی: ج ١، ص ٢٤، ح ٢٠.
(٢) اثبات الهداة: ج ٣، ص ٣٣٨، ح ٢٦، مدینة المعاجز: ج ٧، ص ٤٤٥، ح ٤٤٤٨، و ص ٤٣١، ح ٢٤٣٣ و ٢٤٣٤، به نقل از کافی و دلائل الامامة طبری با تفاوت مختصر.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام علی هادی؛ عبدالله صالحی؛ مهدی یار.