دانشنامه امام هادی علیه السلام - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٨٣ - جریان یونس انگشترساز
جریان یونس انگشترساز
مرحوم علامه بحرانی از کتاب امالی شیخ نقل کرده از کافور خادم که در همسایگی خانه امام هادی علیهالسلام عدهای از ارباب صنایع بودند از جمله یونس نقاش بود که خدمت امام علیهالسلام میآمد و حضرت را خدمت مینمود. روزی از روزها در حالی که میلرزید، خدمت حضرت شرفیاب شد و عرض کرد: ای سید من به شما وصیت میکنم که با اهل من به نیکی رفتار نمایید. حضرت فرمود: چه خبر است؟! عرض کرد: میخواهم از اینجا کوچ کنم. حضرت در حالی که تبسم مینمود، فرمود: چرا ای یونس؟ گفت: ابنبغا نگینی که از لحاظ قیمت قابل قیمتگذاری نبود نزد من فرستاد وقتی که میخواستم آن را پایه بگیرم دو نیم شد و فردا موعد تحویل آن است، طرف من موسی بن بغاست یا دستور میدهد صد تازیانه به من بزنند یا مرا به قتل میرساند. حضرت فرمود: به منزلت برو و تا فردا امید فرج است چیزی جز خیر نیست، صبح روز بعد باز یونس با ترس و لرز خدمت حضرت مشرف گردید و عرض کرد: قاصد موسی آمده و آن نگین را میخواهد، حضرت فرمود: نزد او برو جز خیر چیزی نخواهی دید. یونس گفت: ای سید من به او چه بگویم؟ حضرت تبسمی کرد و فرمود: نزد او برو و بشنو به تو چه خبری میدهد جز خیر چیزی نیست. یونس رفت و برگشت در حالی که میخندید و عرض کرد: ای سید من! به من گفت: کنیزان بر سر این نگین دعوا به راه انداختهاند میتوانی آن را دو نگین نمایی تا تو را از مال بینیاز سازم. امام هادی علیهالسلام فرمود: خدایا حمد تنها سزاوار توست که ما را به گونهای قرار دادی که از روی حقیقت تو را حمد مینماییم. آن گاه به یونس فرمود: به موسی بن بغا چه گفتی؟ گفت: به او گفتم: به من مهلت بده تا درباره ساختن آن فکر کنم. حضرت فرمود: درست گفتی. [١] .
[~hr~]پی نوشت ها:(١) مدینة المعاجز، ج ٧، ص ٤٣٩ و ٤٤٠.
منبع: زندگانی عسکریین امام علی النقی؛ عباس حاجیانی دشتی؛ موعود اسلام چاپ اول ١٣٨٦.