دانشنامه امام هادی علیه السلام - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١١٢٣ - هدایت گمراه با سخنی کوتاه
هدایت گمراه با سخنی کوتاه
مرحوم طبرسی، راوندی، ابنشهرآشوب، شیخ حر عاملی و برخی دیگر از بزرگان
رضوان الله علیهم آوردهاند: شخصی بود به نام جعفر بن قاسم هاشمی از أهالی
بصره که از سران واقفیه به حساب میآمد. روزی حضرت ابوالحسن، امام هادی
علیهالسلام او را در یکی از کوچههای شهر سامراء دید، هنگامی که نزدیک
یکدیگر مواجه شدند، حضرت به او اشاره کرد و فرمود:
تا چه مدتی در خواب
هستی؟ آیا زمان آن فرا نرسیده است که از خواب بیدار شوی؟ جعفر گوید: همین
که امام علیهالسلام چنین سخنی را با من مطرح نمود، ناگهان درون من تحولی
به وجود آمد. پس از گذشت چند روزی، برای یکی از فرزندان خلیفه ناراحتی پیش
آمد و نذر کرد که سفرهی ولیمهای پهن کند و افراد را برای خوردن طعام دعوت
نماید. امام هادی علیهالسلام نیز در بین دعوت شدگان بود؛ و چون حضرت وارد
مجلس شد تمام افراد به جهت عظمت و احترام او سکوت کرده و مجلس آرامش یافت.
در آن مجلس جوانی حضور داشت که متلک گو و اهل مزاح و مسخره بازی بود، وقتی
آن عظمت و جلال حضرت و سکوت مجلس را مشاهده کرد، مشغول شوخی و گفتن متلک
(و جک) شد و افراد را میخندانید. حضرت به آن جوان خطاب کرد و فرمود: این
چه کاری است که انجام میدهی؟ آیا با این روش شادمان هستی؟ حال آن که از
یاد خداوند متعال غافل شدهای! تو بعد از سه روز دیگر در بین أهل قبور و
مردگان دفن خواهی شد.
تمام افرادی که در مجلس حضور داشتند، مبهوت گشته و
گفتند: این بهترین دلیل بر حقانیت اوست، باید صبر کنیم و ببینیم نتیجه چه
خواهد شد. جوان با شنیدن این سخن از حرکات ناشایستهی خود پشیمان شد و دست
برداشت و افراد غذای خود را میل کردند. فردای آن روز جوان مریض شد و سپس
مرد، روز سوم او را در قبرستان دفن کردند [١] .
پی نوشت ها:
[١] اعلام الوری طبرسی: ج ٢، مناقب ابنشهرآشوب: ج ٤، ص ٤٠١، الثاقب فی المناقب: ص ٥٣٦، ح ٤٧٤، اثبات الهداة: ج ٣، ص ٣٧٠، ح ٣٥.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام علی هادی؛ عبدالله صالحی؛ مهدی یار.