دانشنامه امام هادی علیه السلام - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٧٥ - جود امام هادی
جود امام هادی
اربلی می گوید: امام هادی علیهالسلام، روزی برای کار مهمی که پیش آمده
بود، از سامرا به روستایی رفت، عربی بادیه نشین آمد، و در جستجوی حضرت
علیهالسلام برآمد، به او گفتند:، به فلان جا رفته است، آمد، چون به امام
علیهالسلام رسید، امام علیهالسلام پرسید، چه حاجتی داری؟ گفت: یکی از
کوفیانم که از پیروان ولایت جدت علی بن ابیطالباند، بدهی زیادی دارم که
بر دوشم سنگینی میکند، کسی جز تو سراغ ندارم که در پرداخت آن یاریم کند.
امام
علیهالسلام فرمود: خرسند، و شادکام باش و او را مهمان کرد، چون صبح شد،
به او فرمود: کاری با تو دارم، خدا را، خدا را، مخالفت نکنی. اعرابی گفت:
اطاعت میکنم. امام علیهالسلام با خط خود نامهای نوشت، و در آن اعتراف
کرد: به اعرابی فلان مقدار مال - که بیش از بدهی او بود - بدهکار است، و
فرمود این نوشته را بگیر، چون به سامرا رسیدی، نزد من بیا، نزد من جماعتی
خواهند بود، تو آنجا طلب خود را بخواه، و در ترک ایفای آن، درشتی کن، خدا
را، خدا را، مخالفت نکنی. عرض کرد: به چشم دستخط امام علیهالسلام را گرفت،
امام علیهالسلام چون به سامرا رسید، و گروه زیادی از یاران خلیفه و
دیگران نزدش حاضر شدند، آن اعرابی آمد، و دستخط را بیرون آورد، و چنانکه
امام علیهالسلام فرموده بود، طلب خود را خواستار شد، امام علیهالسلام با
نرمی و مدارا با وی سخن میگفت، و از او عذرخواهی میکرد، و وعده میداد که
آن را میپردازم، و خرسندت میکنم.
پس ماجرا را برای متوکل خلیفه نقل
کردند، و او دستور داد تا سی هزار درهم برای امام هادی علیهالسلام ببرند،
چون آوردند همه را به آن مرد اعرابی داد و فرمود: این مال را بگیر، و با آن
بدهی خود را بپرداز، و بقیه را برای همسر و فرزندانت خرج کن، و ما را
ببخش.
اعرابی گفت: ای فرزند رسول خدا! سوگند به خدا! آرزوی من به کمتر
از یک سوم این بود، اما خدا داناتر است که رسالت خود را کجا قرار دهد، و
مال را برداشت، و رفت.
ابن شهرآشوب میگوید: ابوعمرو عثمان بن سعید، و
احمد بن اسحاق اشعری، و علی بن جعفر همدانی، نزد امام هادی علیهالسلام
آمدند، و آن دو به امام علیهالسلام، از دین [و بدهی فراوان] احمد بن اسحاق
شکوه کردند. امام علیهالسلام به ابوعمرو که وکیلش بود، فرمود: اباعمرو!
سی هزار دینار به او، سی هزار دینار به علی بن جعفر بپردازد، و برای خود
نیز سی هزار دینار بردار.
قال الاربلی:
أن أباالحسن علیهالسلام
کان یوما قد خرج من سر من رأی الی قریة لمهم عرض له، فجاء رجل من الأعراب
یطلبه، فقیل له: قد ذهب الی الموضع الفلانی فقصده، فلما وصل الیه قال
علیهالسلام له: ما حاجتک؟ فقال: أنا رجل من أعراب الکوفة، المتمسکین
بولایة جدک علی بن أبیطالب علیهالسلام و قد رکبنی دین فادح، أثقلنی حمله،
و لم أر من أقصده لقضائه سواک. فقال له أبوالحسن علیهالسلام: طب نفسا، و
قر عینا، ثم أنزله فلما أصبح ذلک الیوم قال له أبوالحسن علیهالسلام: أرید
منک حاجة، الله، الله أن تخالفنی فیها، فقال الأعرابی: لا أخالفک، فکتب
أبوالحسن علیهالسلام ورقة بخطه، معترفا فیها أن علیه للأعرابی مالا عینه
فیها یرجح علی دینه. و قال: خذ هذا الخط، فاذا وصلت الی سر من رأی أحضر
الی، و عندی جماعة، فطالبنی به، و أغلظ القول علی فی ترک ایفائک ایاه،
الله، الله فی مخالفتی. فقال: أفعل، و أخذ الخط، فلما وصل أبوالحسن
علیهالسلام الی سر من رأی و حضر عنده جماعة کثیرون من أصحاب الخلیفة و
غیرهم، حضر ذلک الرجل و أخرج الخط و طالبه، و قال کما أوصاه، فألان
أبوالحسن علیهالسلام له القول و رفقه و جعل یعتذر الیه، و وعده بوفائه و
طیبة نفسه، فنقل ذلک الی الخلیفة المتوکل، فأمر أن یحمل الی أبیالحسن
علیهالسلام ثلاثون ألف درهم. فلما حملت الیه ترکها الی أن جاء الرجل فقال:
خذ هذا المال فاقض منه دینک، و أنفق الباقی علی عیالک و أهلک، و أعذرنا.
فقال له الأعرابی: یا ابن رسول الله! والله، ان أملی کان یقصر عن ثلث هذا، و
لکن الله أعلم حیث یجعل رسالاته، و أخذ المال و انصرف [١] .
قال ابن
شهرآشوب: دخل أبوعمرو عثمان بن سعید و أحمد بن اسحاق الأشعری و علی بن جعفر
الهمدانی، علی أبیالحسن العسکری علیهالسلام، فشکا الیه أحمد بن اسحاق
دینا علیه. فقال: یا أباعمرو! - و کان وکیله - ادفع الیه ثلاثین ألف دینار،
و الی علی بن جعفر ثلاثین ألف دینار، و خذ أنت ثلاثین ألف دینار [٢] .
(١) کشف الغمة ٢: ٣٧٤، بحارالأنوار ٥٠: ١٧٥ ح ٥٥، الامام الهادی علیهالسلام من المهد الی اللحد: ٩٥، مسند الامام الهادی علیهالسلام: ٢٩ ح ١١.
[٢] المناقب ٤: ٤٠٩، بحارالأنوار ٥٠: ١٧٢.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام هادی؛ تهیه و تدوین گروه حدیث پژوهشکده باقر العلوم؛ مترجم علی مؤیدی؛ نشر معروف چاپ اول دی ١٣٨٤.