دانشنامه امام هادی علیه السلام - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٦٨ - جزای خیانت احسان
جزای خیانت احسان
طبق آنچه محدثین و مورخین نقل کردهاند:
شخصی به نام بریحهی عباسی
از طرف متوکل، مسئولیت امامت نماز جمعهی شهر مدینه و مکه را بر عهده داشت و
جیره خوار او بود؛ جهت تقرب به دستگاه، نامهای بر علیه امام علی هادی
علیهالسلام به متوکل نوشت که مضمون آن چنین بود: چنانچه مردم و نیز
اختیارات مکه و مدینه را بخواهی، باید حضرت علی هادی علیهالسلام را از
مدینه خارج گردانی، چون که او مردم را برای بیعت با خود دعوت کرده است؛ و
عدهای نیز اطراف او جمع شدهاند. و بریحه چندین نامه با مضامین مختلف برای
دربار فرستاد. و متوکل با توجه به این سخن چینیها و گزارشات دروغین؛ و
این که شخص متوکل نیز،دشمن سرسخت امام علی علیهالسلام و فرزندانش بود، لذا
یحیی فرزند هرثمه را خواست و به او گفت: هر چه سریعتر به مدینه میروی و
علی بن محمد علیهماالسلام را از مسیر بغداد به سامراء میآوری. یحیی
میگوید: در سال ٢٤٣ به مدینه رسیدم و چون آن حضرت آماده حرکت و خروج از
مدینه شد، عدهای از مردم و بزرگان مدینه به عنوان مشایعت، امام را همراهی
کردند که از آن جمله همین بریحهی عباسی بود، مقداری راه که رفتیم بریحه
جلو آمد و به امام علیهالسلام عرضه داشت:
فهمیدهام که میدانی من با
بدگوئی و گزارشات کذب نزد متوکل، سبب خروج تو از مدینه شدهام، چنانچه نزد
متوکل مرا تکذیب نمائی و از من شکایتی کنی، تمام باغات و زندگی تو را آتش
میزنم و بچهها و غلامانت را نابود میکنم.
آن حضرت، در جواب با آرامش
و متانت فرمود: من همانند تو آبرو ریز و هتاک نیستم، شکایت تو را به کسی
میکنم که من و تو و خلیفه را آفریده است. در این هنگام بریحه با خجالت و
شرمندگی، روی دست و پای حضرت افتاد و ملتمسانه عذرخواهی و تقاضای بخشش کرد؟
امام هادی علیهالسلام اظهار نمود: من تو را بخشیدم، و سپس به راه خود
ادامه داد [١] .
(١) أعیان الشیعة: ج ٢، ص ٣٧ - ٣٨.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام علی هادی؛ عبدالله صالحی؛ مهدی یار.