دانشنامه امام هادی علیه السلام
(١)
دانشنامه امام هادی علیه السلام
١ ص
(٢)
مشخصات کتاب
٢ ص
(٣)
آ
٣ ص
(٤)
آسانگیری در آنچه خدا آسان گرفته
٤ ص
(٥)
آگاهی از اسرار
٥ ص
(٦)
آگاهی از درون اشخاص
٦ ص
(٧)
آشنائی به زبانها و تعلیم به دیگران
٧ ص
(٨)
آموزش در کنار بستر شهادت
٨ ص
(٩)
آفتاب پاییزی جانشینی
٩ ص
(١٠)
آسمان، تیره از ابر فتنه
١٠ ص
(١١)
آسمان زندگی ابری است
١١ ص
(١٢)
آن عصر پاییزی
١٢ ص
(١٣)
آسمان، باژگونه دریاچه
١٣ ص
(١٤)
آدم بیشخصیت
١٤ ص
(١٥)
آثار گوشتخواری
١٥ ص
(١٦)
آنچه بر آن سجده میشود
١٦ ص
(١٧)
آب
١٧ ص
(١٨)
آگاهی ابوهاشم به زبان های مختلف
١٨ ص
(١٩)
آشکار کردن قصرها و حوریان بهشتی
١٩ ص
(٢٠)
آگاه کردن محمد بن فرج را از مرگش
٢٠ ص
(٢١)
آشنا کردن ابوهاشم جعفری با 73 زبان
٢١ ص
(٢٢)
آگاهی از پنهان درون خاک
٢٢ ص
(٢٣)
آگاهی امام هادی از امور غیبی
٢٣ ص
(٢٤)
آگاهی امام هادی از شهادت پدر
٢٤ ص
(٢٥)
آگاهی امام هادی از حوادث آینده
٢٥ ص
(٢٦)
آگاهی از آمدن باران
٢٦ ص
(٢٧)
آگاهی از زبانهای گوناگون
٢٧ ص
(٢٨)
آستانه سامرا
٢٨ ص
(٢٩)
آستانه سید محمد
٢٩ ص
(٣٠)
آستانه ابراهیم اشتر نخعی
٣٠ ص
(٣١)
آستانه شیخ جمیل
٣١ ص
(٣٢)
آستانه ابو هاشم جعفری
٣٢ ص
(٣٣)
ا
٣٣ ص
(٣٤)
اسامی شروع شده با «ذ» و «ر»
٣٤ ص
(٣٥)
اسامی شروع شده با «ز»«س»«ش»
٣٥ ص
(٣٦)
اسامی شروع شده با «ص»
٣٦ ص
(٣٧)
اسامی شروع شده با «ط»«ظ»«ع»
٣٧ ص
(٣٨)
اسامی شروع شده با «غ»«ف»
٣٨ ص
(٣٩)
اسامی شروع شده با «ق»
٣٩ ص
(٤٠)
اسامی شروع شده با «ک»
٤٠ ص
(٤١)
اسامی شروع شده با «ل»«م»
٤١ ص
(٤٢)
اسامی شروع شده با «ن»
٤٢ ص
(٤٣)
اسامی شروع شده با «هـ»«ی»
٤٣ ص
(٤٤)
ابراهیم بن ادریس
٤٤ ص
(٤٥)
ابراهیم بن داود الیعقوبی
٤٥ ص
(٤٦)
ابراهیم بن عبده نیشابوری
٤٦ ص
(٤٧)
ابراهیم بن عقبه
٤٧ ص
(٤٨)
ابراهیم بن مهزیار
٤٨ ص
(٤٩)
احکم بن یسار
٤٩ ص
(٥٠)
احمد بن اسحاق قمی
٥٠ ص
(٥١)
احمد بن حاتم بن ماهویه
٥١ ص
(٥٢)
اسماعیل بن علی بن الحکم
٥٢ ص
(٥٣)
ایوب بن نوح بن دراج النخعی ابوالحسین
٥٣ ص
(٥٤)
ابراهیم بن اسحاق
٥٤ ص
(٥٥)
ابراهیم بن ابیبکر
٥٥ ص
(٥٦)
ابراهیم بن ادریس
٥٦ ص
(٥٧)
ابراهیم بن اسحاق
٥٧ ص
(٥٨)
ابراهیم بن داوود یعقوبی
٥٨ ص
(٥٩)
ابراهیم بن شیبه
٥٩ ص
(٦٠)
ابراهیم بن عبده نیشابوری
٦٠ ص
(٦١)
ابراهیم بن عقبه
٦١ ص
(٦٢)
ابراهیم بن محمد بن فارس نیشابوری
٦٢ ص
(٦٣)
ابراهیم بن محمد همدانی
٦٣ ص
(٦٤)
احترام به امام هادی
٦٤ ص
(٦٥)
ابهت و عظمت امام هادی
٦٥ ص
(٦٦)
استجابت دعای امام هادی
٦٦ ص
(٦٧)
امام هادی در سرای گدایان
٦٧ ص
(٦٨)
اقامت در سامرا
٦٨ ص
(٦٩)
الان موقع فریادرسی است
٦٩ ص
(٧٠)
از این جا نمیروم تا پذیرایی شوم
٧٠ ص
(٧١)
احترام پرندگان به امام هادی
٧١ ص
(٧٢)
اطاعت شیر وحشی و شفای جن مریض
٧٢ ص
(٧٣)
این چنین صحرا از قبرها پر میشود
٧٣ ص
(٧٤)
از گفتار و رفتار فتح قلانسی خبر داد
٧٤ ص
(٧٥)
استر ابوهاشم را راهوار نمود
٧٥ ص
(٧٦)
از مرگ جوانی جسور خبر داد
٧٦ ص
(٧٧)
الاغ مرد خراسانی را زنده نمود
٧٧ ص
(٧٨)
ابوبکر احمد بن علی الخطیب البغدادی
٧٨ ص
(٧٩)
احمد بن محمد ابنخلکان
٧٩ ص
(٨٠)
احمد بن یوسف القرمانی
٨٠ ص
(٨١)
ابن روزبهان خنجی اصفهانی
٨١ ص
(٨٢)
احمد بن حجر الهیثمی المکی
٨٢ ص
(٨٣)
ابوهاشم داود بن قاسم جعفری
٨٣ ص
(٨٤)
ابن سکیت یعقوب بن اسحاق اهوازی
٨٤ ص
(٨٥)
احمد بن اسحاق اشعری قمی
٨٥ ص
(٨٦)
ابراهیم بن مهزیار
٨٦ ص
(٨٧)
ایوب بن نوح
٨٧ ص
(٨٨)
ابوعلی حسن بن راشد
٨٨ ص
(٨٩)
اسامی شروع شده با «ب»
٨٩ ص
(٩٠)
اسامی شروع شده با «ت»«ث»«ج»
٩٠ ص
(٩١)
اسامی شروع شده با «ح»
٩١ ص
(٩٢)
اسامی شروع شده با «خ»
٩٢ ص
(٩٣)
اسامی شروع شده با «د»
٩٣ ص
(٩٤)
احترام به اهل دانش
٩٤ ص
(٩٥)
اهمیت عقیق و فیروز در نجات از درندگان
٩٥ ص
(٩٦)
استجابت بعد از سه روز
٩٦ ص
(٩٧)
از ولادت جعفر خوشحال نمیشود
٩٧ ص
(٩٨)
اسطوره حقیقت
٩٨ ص
(٩٩)
اطاعت خیرخواه
٩٩ ص
(١٠٠)
اوصاف پروردگار
١٠٠ ص
(١٠١)
اثر بخش خداست، نه روزگار
١٠١ ص
(١٠٢)
اسیر زبان
١٠٢ ص
(١٠٣)
او را با عقول نتوان شناخت
١٠٣ ص
(١٠٤)
اسم اعظم خدا
١٠٤ ص
(١٠٥)
اشتیاق ساقه نخل به پیامبر
١٠٥ ص
(١٠٦)
احتجاج پیامبر با مشرکان بوسیله قرآن
١٠٦ ص
(١٠٧)
اندیشه امام هادی بر شعر ابن ابیحفصه
١٠٧ ص
(١٠٨)
امام هادی و نرگس و مژده او
١٠٨ ص
(١٠٩)
انتظار فرج
١٠٩ ص
(١١٠)
ایمان ابوطالب
١١٠ ص
(١١١)
ابوعلی بن راشد
١١١ ص
(١١٢)
ابوعمرو عثمان بن سعید عمری
١١٢ ص
(١١٣)
ابوهاشم جعفری
١١٣ ص
(١١٤)
احمد بن حماد
١١٤ ص
(١١٥)
ایوب بن نوح
١١٥ ص
(١١٦)
اکرام فقیه
١١٦ ص
(١١٧)
اذکار امام علی پس از وضو
١١٧ ص
(١١٨)
اوقات نماز
١١٨ ص
(١١٩)
اجاره
١١٩ ص
(١٢٠)
اندرزهای امام
١٢٠ ص
(١٢١)
امکان رؤیت خدای بزرگ
١٢١ ص
(١٢٢)
اعمال و کردار
١٢٢ ص
(١٢٣)
اخبار غیبی
١٢٣ ص
(١٢٤)
ب
١٢٤ ص
(١٢٥)
بی اختیار پیاده شدن از اسب
١٢٥ ص
(١٢٦)
بیرون آوردن خرما و انگور و موز از ستون
١٢٦ ص
(١٢٧)
بیان کردن سؤال محمد بن شرف را پیش از پرسیدن
١٢٧ ص
(١٢٨)
بشر بن سلیمان از نسل ابوایوب انصاری
١٢٨ ص
(١٢٩)
بشر بن بشار نیشابوری
١٢٩ ص
(١٣٠)
بیرون آوردن نقره خالص از زمین
١٣٠ ص
(١٣١)
بیرون آوردن میوه از ستون
١٣١ ص
(١٣٢)
بالا رفتن امام هادی به آسمان
١٣٢ ص
(١٣٣)
برطرف شدن بیماری با نهیب امام هادی
١٣٣ ص
(١٣٤)
بلد سید محمد
١٣٤ ص
(١٣٥)
بابی انتم وامی واهلی ومالی واسرتی
١٣٥ ص
(١٣٦)
به معنی روح و جان
١٣٦ ص
(١٣٧)
به معنی مرکز عواطف
١٣٧ ص
(١٣٨)
بابی انتم وامی ونفسی واهلی ومالی
١٣٨ ص
(١٣٩)
بکم فتح الله وبکم یختم
١٣٩ ص
(١٤٠)
بابی انتم وامی ونفسی واهلی ومالی
١٤٠ ص
(١٤١)
بزم شراب در هم ریخت
١٤١ ص
(١٤٢)
به روزگار بد مگو
١٤٢ ص
(١٤٣)
بابی انتم وامی ونفسی
١٤٣ ص
(١٤٤)
بابی انتم وامی ونفسی
١٤٤ ص
(١٤٥)
بموالاتکم علمنا الله معالم دیننا
١٤٥ ص
(١٤٦)
بخشش و کرم حضرت هادی
١٤٦ ص
(١٤٧)
بخشندگی امام هادی
١٤٧ ص
(١٤٨)
بهره مندی از نعمتهای الهی
١٤٨ ص
(١٤٩)
بخشش
١٤٩ ص
(١٥٠)
بردباری
١٥٠ ص
(١٥١)
بلند شدن بزرگان به احترام امام هادی
١٥١ ص
(١٥٢)
بالا رفتن پرده با قدوم مبارک امام هادی
١٥٢ ص
(١٥٣)
بادهای سرد شمالی
١٥٣ ص
(١٥٤)
بازیچه دست آزمندان
١٥٤ ص
(١٥٥)
باران و کویر
١٥٥ ص
(١٥٦)
بهتر از نیکی و زیباتر از زیبایی
١٥٦ ص
(١٥٧)
برداشت نیکو از نعمت ها
١٥٧ ص
(١٥٨)
بیطاقتی در مصیبت
١٥٨ ص
(١٥٩)
بطیخ
١٥٩ ص
(١٦٠)
بادنجان
١٦٠ ص
(١٦١)
بدگمانی
١٦١ ص
(١٦٢)
بردباری
١٦٢ ص
(١٦٣)
بهتر از خوب و بدتر از بد
١٦٣ ص
(١٦٤)
بر حذر بودن از مخالفت اوامر الهی
١٦٤ ص
(١٦٥)
بر حذر داشتن از احساس امنیت از مکر الهی
١٦٥ ص
(١٦٦)
بر حذر داشتن از خودپسندی
١٦٦ ص
(١٦٧)
بر حذر داشتن از جدل کردن
١٦٧ ص
(١٦٨)
بر حذر داشتن از حسد
١٦٨ ص
(١٦٩)
بر حذر داشتن از خشم
١٦٩ ص
(١٧٠)
بر حذر داشتن از سرزنش کردن
١٧٠ ص
(١٧١)
بر حذر داشتن از بخل و طمع
١٧١ ص
(١٧٢)
بر حذر داشتن از سستی کردن
١٧٢ ص
(١٧٣)
بر حذر داشتن از چاپلوسی
١٧٣ ص
(١٧٤)
بر حذر داشتن از بیتابی در مصیبت
١٧٤ ص
(١٧٥)
بی نیازی و فقر
١٧٥ ص
(١٧٦)
بیابان قبرستان شد
١٧٦ ص
(١٧٧)
بردن شخصی با طی الارض به بغداد
١٧٧ ص
(١٧٨)
پ
١٧٨ ص
(١٧٩)
پرهیز از بد گفتن به روزگار
١٧٩ ص
(١٨٠)
پیدایش دو درخت بزرگ
١٨٠ ص
(١٨١)
پیش گوئی از مرگ فرمانده گارد
١٨١ ص
(١٨٢)
پوشش و پیش بینی باران
١٨٢ ص
(١٨٣)
پیامبران و منصب امامت
١٨٣ ص
(١٨٤)
پیدایش آب و نجات همراهان
١٨٤ ص
(١٨٥)
پیش بینی مهم در آزادی از زندان
١٨٥ ص
(١٨٦)
پنج حکایت آموزنده از امام هادی
١٨٦ ص
(١٨٧)
پرهیز از تملق
١٨٧ ص
(١٨٨)
پاسخ امام هادی به پرسش یحیی بن اکثم
١٨٨ ص
(١٨٩)
پیروی از گفتار امامان
١٨٩ ص
(١٩٠)
پاسخ به پرسش شیعیان
١٩٠ ص
(١٩١)
پرداخت مال به فرزند دختر
١٩١ ص
(١٩٢)
پرهیز از زیان به مؤمن
١٩٢ ص
(١٩٣)
پاسخ امام هادی به پرسش یحیی بن اکثم
١٩٣ ص
(١٩٤)
پیدا شدن دزد پول
١٩٤ ص
(١٩٥)
پر شدن ملائکه مسلح مابین آسمان و زمین
١٩٥ ص
(١٩٦)
پرواز به آسمان پرواز
١٩٦ ص
(١٩٧)
پاداش زیارت امام رضا
١٩٧ ص
(١٩٨)
پاداش زیارت امامان
١٩٨ ص
(١٩٩)
پوشیده ماندن از دشمنان
١٩٩ ص
(٢٠٠)
پایتخت هشت خلیفه
٢٠٠ ص
(٢٠١)
پارسایی و زهد
٢٠١ ص
(٢٠٢)
پارسایی امام هادی
٢٠٢ ص
(٢٠٣)
پناه بردن به خدا از شر شیطان
٢٠٣ ص
(٢٠٤)
ت
٢٠٤ ص
(٢٠٥)
تأیید کتاب یونس بن عبدالرحمن
٢٠٥ ص
(٢٠٦)
تطهیر با آب سرد
٢٠٦ ص
(٢٠٧)
تقیه در غسل میت و گذاشتن جریده
٢٠٧ ص
(٢٠٨)
تعقیب نماز
٢٠٨ ص
(٢٠٩)
تصرف در خمس
٢٠٩ ص
(٢١٠)
تقیه
٢١٠ ص
(٢١١)
توبه نصوح
٢١١ ص
(٢١٢)
توحید و نفی تشبیه
٢١٢ ص
(٢١٣)
توحید
٢١٣ ص
(٢١٤)
ترغیب به آخرت
٢١٤ ص
(٢١٥)
توبه نصوح
٢١٥ ص
(٢١٦)
ترغیب به نماز شب و روزه روز
٢١٦ ص
(٢١٧)
ترغیب به عمل
٢١٧ ص
(٢١٨)
تکلم به زبان ترکی
٢١٨ ص
(٢١٩)
تواضع و محبت شیران درنده
٢١٩ ص
(٢٢٠)
تبدیل ریگها به طلاهای خالص
٢٢٠ ص
(٢٢١)
تصویر و شیر درنده
٢٢١ ص
(٢٢٢)
تأویل لا حول و لا قوة الا بالله
٢٢٢ ص
(٢٢٣)
تسبیح امام هادی
٢٢٣ ص
(٢٢٤)
تربت امامان یکی است
٢٢٤ ص
(٢٢٥)
توحید خدای بزرگ
٢٢٥ ص
(٢٢٦)
تسبیح خدای سبحان
٢٢٦ ص
(٢٢٧)
تمجید خدا قبل از ذکر دعا
٢٢٧ ص
(٢٢٨)
تعویذ برای درد سر
٢٢٨ ص
(٢٢٩)
تعویذ برای بیماری امصبیان
٢٢٩ ص
(٢٣٠)
تاویل و تفسیر قرآن
٢٣٠ ص
(٢٣١)
تقسیم کننده بهشت و دوزخ بودن
٢٣١ ص
(٢٣٢)
تصریح بر امامت حضرت هادی
٢٣٢ ص
(٢٣٣)
توبه نصوح
٢٣٣ ص
(٢٣٤)
تبلیغ دین و زنده کردن پنجاه غلام
٢٣٤ ص
(٢٣٥)
تقسیم گوسفند و طی الارض
٢٣٥ ص
(٢٣٦)
تعیین و خریداری همسر در بغداد
٢٣٦ ص
(٢٣٧)
تصرف و اظهار مافوق بشر
٢٣٧ ص
(٢٣٨)
تواضع، نشانه عظمت و حقانیت
٢٣٨ ص
(٢٣٩)
توکل بر خداوند و نجات از مرگ
٢٣٩ ص
(٢٤٠)
تسلیم ودیعههای امامت به وصی خود
٢٤٠ ص
(٢٤١)
تجدید نظر
٢٤١ ص
(٢٤٢)
تپش بال فرشته
٢٤٢ ص
(٢٤٣)
تب تند نیرنگ
٢٤٣ ص
(٢٤٤)
تقیه
٢٤٤ ص
(٢٤٥)
توقع بیجا
٢٤٥ ص
(٢٤٦)
تأثیر صله رحم در ازدیاد عمر
٢٤٦ ص
(٢٤٧)
تصمیم قاطع
٢٤٧ ص
(٢٤٨)
تباهی فقر
٢٤٨ ص
(٢٤٩)
توحید و بی همتایی
٢٤٩ ص
(٢٥٠)
تأیید عقاید حضرت عبدالعظیم حسنی
٢٥٠ ص
(٢٥١)
تراشیدن موی سر آدم
٢٥١ ص
(٢٥٢)
تفسیر آیه «ام تریدون ان تسئلوا رسولکم»
٢٥٢ ص
(٢٥٣)
تفسیر آیه «یسئلونک عن الخمر و المیسر»
٢٥٣ ص
(٢٥٤)
تفسیر آیه مباهله
٢٥٤ ص
(٢٥٥)
تفسیر آیه«لقد نصرکم الله فی مواطن کثیرة»
٢٥٥ ص
(٢٥٦)
تفسیر آیه شریفه«و الارض جمیعا قبضته یوم القیامة»
٢٥٦ ص
(٢٥٧)
تفسیر احقاف در آیه شریفه
٢٥٧ ص
(٢٥٨)
تفسیر آیه «لیغفرلک الله ما تقدم»
٢٥٨ ص
(٢٥٩)
تفسیر آیه «یوم یعض الظالم علی یدیه»
٢٥٩ ص
(٢٦٠)
تفسیر آیه «بل هم أضل»
٢٦٠ ص
(٢٦١)
تفسیر آیه «تبت یدا أبیلهب»
٢٦١ ص
(٢٦٢)
تصریح امام هادی بر امامت فرزندش
٢٦٢ ص
(٢٦٣)
توثیق امام به گروهی از اصحاب
٢٦٣ ص
(٢٦٤)
ث
٢٦٤ ص
(٢٦٥)
ثابت قدم و صاحب نظر در علم
٢٦٥ ص
(٢٦٦)
ثواب زیارت امام حسین
٢٦٦ ص
(٢٦٧)
ج
٢٦٧ ص
(٢٦٨)
جزای خیانت احسان
٢٦٨ ص
(٢٦٩)
جام های شراب پیروزی
٢٦٩ ص
(٢٧٠)
جرعه های نیایش
٢٧٠ ص
(٢٧١)
جبران نقص
٢٧١ ص
(٢٧٢)
جایگاه اجابت دعا
٢٧٢ ص
(٢٧٣)
جایگاه حسن ظن و سوء ظن
٢٧٣ ص
(٢٧٤)
جدال در قرآن
٢٧٤ ص
(٢٧٥)
جود امام هادی
٢٧٥ ص
(٢٧٦)
جبر و تفویض و اثبات عدل
٢٧٦ ص
(٢٧٧)
جاهل اسیر زبانش است
٢٧٧ ص
(٢٧٨)
جسارت متوکل به امام هادی
٢٧٨ ص
(٢٧٩)
جوان تبریزی در حرم عسکریین
٢٧٩ ص
(٢٨٠)
جزای مسخره گر
٢٨٠ ص
(٢٨١)
جواب دادن به سؤالات نامههای باز نشده
٢٨١ ص
(٢٨٢)
جواب دادن به سوال پیش از پرسیدن آن
٢٨٢ ص
(٢٨٣)
جریان یونس انگشترساز
٢٨٣ ص
(٢٨٤)
جعفر بن احمد
٢٨٤ ص
(٢٨٥)
جعفر بن ابراهیم بن نوح
٢٨٥ ص
(٢٨٦)
جعفر بن عبدالله
٢٨٦ ص
(٢٨٧)
جعفر بن محمد
٢٨٧ ص
(٢٨٨)
جعفر بن محمد بن یونس
٢٨٨ ص
(٢٨٩)
جعفر کذاب
٢٨٩ ص
(٢٩٠)
جان، قلب و باطن
٢٩٠ ص
(٢٩١)
جانشینی خداوند
٢٩١ ص
(٢٩٢)
چ
٢٩٢ ص
(٢٩٣)
چشم ها پنجره های ملکوت
٢٩٣ ص
(٢٩٤)
چندین معجزه در یک جریان
٢٩٤ ص
(٢٩٥)
چند معجزه در یک داستان
٢٩٥ ص
(٢٩٦)
ح
٢٩٦ ص
(٢٩٧)
حکمتی از عیسی
٢٩٧ ص
(٢٩٨)
حج
٢٩٨ ص
(٢٩٩)
حرمت همکاری با ستمگران
٢٩٩ ص
(٣٠٠)
حدود
٣٠٠ ص
(٣٠١)
حقیقت توحید
٣٠١ ص
(٣٠٢)
حسن بن علی
٣٠٢ ص
(٣٠٣)
حسن بن علی الوشاء
٣٠٣ ص
(٣٠٤)
حسن بن علی بن ابی عثمان
٣٠٤ ص
(٣٠٥)
حسن بن محمد قمی
٣٠٥ ص
(٣٠٦)
حسن بن محمد بن حی
٣٠٦ ص
(٣٠٧)
حسن بن محمد مداینی
٣٠٧ ص
(٣٠٨)
حسین بن اسد نهدی
٣٠٨ ص
(٣٠٩)
حسین بن اسد بصری
٣٠٩ ص
(٣١٠)
حسین بن اشکیب
٣١٠ ص
(٣١١)
حسین بن عبیدالله قمی
٣١١ ص
(٣١٢)
حسین بن مالک قمی
٣١٢ ص
(٣١٣)
حسین بن محمد مداینی
٣١٣ ص
(٣١٤)
حفص مروزی
٣١٤ ص
(٣١٥)
حمدان بن سلیمان
٣١٥ ص
(٣١٦)
حمزه، غلام علی
٣١٦ ص
(٣١٧)
حسین به سعید اهوازی
٣١٧ ص
(٣١٨)
حسین بن سعید
٣١٨ ص
(٣١٩)
حسین
٣١٩ ص
(٣٢٠)
حرز امام هادی
٣٢٠ ص
(٣٢١)
حدیث تل المخالی
٣٢١ ص
(٣٢٢)
حماسه دجیل
٣٢٢ ص
(٣٢٣)
حضرت حکیمه، دختر جواد الائمه
٣٢٣ ص
(٣٢٤)
حضرت نرگس، مادر مهدی
٣٢٤ ص
(٣٢٥)
حوادث گذشته و آینده
٣٢٥ ص
(٣٢٦)
حتی اعلنتم دعوته وبینتم فرائضه واقَمتم حدوده ونشرتم شرائع احکامه وسننتم سنته
٣٢٦ ص
(٣٢٧)
حتی من علینا بکم
٣٢٧ ص
(٣٢٨)
حیث لا یلحقه لاحق ولا یفوقه فائق ولا یسبقه سابق ولا یطمع فی ادراکه طامع
٣٢٨ ص
(٣٢٩)
حتی لا یبقی ملک مقَرب
٣٢٩ ص
(٣٣٠)
حتی یحیی الله تعالی دینه بکم
٣٣٠ ص
(٣٣١)
حضرت موسی با خدا
٣٣١ ص
(٣٣٢)
حسد و خودخواهی
٣٣٢ ص
(٣٣٣)
حکمت ناپذیری دل فاسد
٣٣٣ ص
(٣٣٤)
حدیث امامان
٣٣٤ ص
(٣٣٥)
حسن بن محمد بن بابا و فارس بن حاتم
٣٣٥ ص
(٣٣٦)
حد بلوغ
٣٣٦ ص
(٣٣٧)
حمل زکات به شهر دیگر
٣٣٧ ص
(٣٣٨)
حج صروره
٣٣٨ ص
(٣٣٩)
حق شفعه
٣٣٩ ص
(٣٤٠)
حکم خنثی
٣٤٠ ص
(٣٤١)
حد زناکار غیر مسلمان
٣٤١ ص
(٣٤٢)
حکم بیماری که در حین درمان مرد
٣٤٢ ص
(٣٤٣)
حجامت روز چهارشنبه
٣٤٣ ص
(٣٤٤)
حدوث و قدم قرآن
٣٤٤ ص
(٣٤٥)
حسادت
٣٤٥ ص
(٣٤٦)
حاج جواد صباغ و معجزه عسکریین
٣٤٦ ص
(٣٤٧)
حل مشکل همسایه
٣٤٧ ص
(٣٤٨)
حافظ حسین کربلائی تبریزی
٣٤٨ ص
(٣٤٩)
حضرت عبدالعظیم حسنی
٣٤٩ ص
(٣٥٠)
حسین بن سعید بن حماد اهوازی
٣٥٠ ص
(٣٥١)
حسن بن علی ناصر
٣٥١ ص
(٣٥٢)
حسن بن راشد
٣٥٢ ص
(٣٥٣)
حسن بن مسعود
٣٥٣ ص
(٣٥٤)
حسین بن سعید بن حماد اهوازی
٣٥٤ ص
(٣٥٥)
حاتم بن فرج
٣٥٥ ص
(٣٥٦)
حسن بن جعفر
٣٥٦ ص
(٣٥٧)
حسن بن حسن علوی
٣٥٧ ص
(٣٥٨)
حسن بن حسین علوی
٣٥٨ ص
(٣٥٩)
حسن بن خرزاذ
٣٥٩ ص
(٣٦٠)
حسن بن راشد
٣٦٠ ص
(٣٦١)
حسن بن ظریف
٣٦١ ص
(٣٦٢)
خ
٣٦٢ ص
(٣٦٣)
خلقکم الله انوارا
٣٦٣ ص
(٣٦٤)
خمس
٣٦٤ ص
(٣٦٥)
خدا دیدنی نیست
٣٦٥ ص
(٣٦٦)
خبر از کشته شدن متوکل در آینده
٣٦٦ ص
(٣٦٧)
خبر از ما علی بن یقطین اهوازی
٣٦٧ ص
(٣٦٨)
خبر از گرفتاری محمد بن عبدالله قمی
٣٦٨ ص
(٣٦٩)
خبر از شیعه شدن پسر
٣٦٩ ص
(٣٧٠)
خبر غیبی هدایتگر
٣٧٠ ص
(٣٧١)
خبر از مرگ متوکل
٣٧١ ص
(٣٧٢)
خبر دادن از غیب و کشف خیانت
٣٧٢ ص
(٣٧٣)
خبر از آنچه در ذهن شاهویه بن عبدالله بود
٣٧٣ ص
(٣٧٤)
خلق طلا برای داود بن قاسم جعفری
٣٧٤ ص
(٣٧٥)
خبر از غیبت حضرت حجة بن الحسن
٣٧٥ ص
(٣٧٦)
خبر از سوختن دکان محمد بن فضل
٣٧٦ ص
(٣٧٧)
خبر از پسر بودن مولود در رحم
٣٧٧ ص
(٣٧٨)
خبر از دختر بودن مولود در رحم
٣٧٨ ص
(٣٧٩)
خبر از عزل قاضی در آینده
٣٧٩ ص
(٣٨٠)
خبر از ذلیل شدن دشمن محمد بن ریان
٣٨٠ ص
(٣٨١)
خبر دادن از غیب
٣٨١ ص
(٣٨٢)
خیرالدین الزرکلی
٣٨٢ ص
(٣٨٣)
خیران خادم قراطیسی
٣٨٣ ص
(٣٨٤)
خلیل بن هاشم فارسی
٣٨٤ ص
(٣٨٥)
خیران بن اسحاق زاکانی
٣٨٥ ص
(٣٨٦)
خیران خادم
٣٨٦ ص
(٣٨٧)
خیران خادم
٣٨٧ ص
(٣٨٨)
خبر دادن از بهبود بیماری
٣٨٨ ص
(٣٨٩)
خبر دادن از غیب و اسرار دل مردم
٣٨٩ ص
(٣٩٠)
خبر دادن امام هادی از خلافت متوکل
٣٩٠ ص
(٣٩١)
خبر دادن امام هادی از مرگ دیگران
٣٩١ ص
(٣٩٢)
خبر دادن امام هادی از قتل متوکل
٣٩٢ ص
(٣٩٣)
خبر از فرزنده شیعی فرد مسیحی
٣٩٣ ص
(٣٩٤)
خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود
٣٩٤ ص
(٣٩٥)
خطیب بزرگ بلد
٣٩٥ ص
(٣٩٦)
خبر از دگرگونی رؤسای حکومت
٣٩٦ ص
(٣٩٧)
خداوند بهترین یار و نگهبان
٣٩٧ ص
(٣٩٨)
خبر از مرگ دشمن و اختصاص ایام
٣٩٨ ص
(٣٩٩)
خریداری گوسفند برای عید قربان
٣٩٩ ص
(٤٠٠)
خوابهایی فراتر از رؤیا
٤٠٠ ص
(٤٠١)
خورشید در سیه چال
٤٠١ ص
(٤٠٢)
خدا ترسی
٤٠٢ ص
(٤٠٣)
خشم به زیردستان
٤٠٣ ص
(٤٠٤)
خشم و کینه توزی
٤٠٤ ص
(٤٠٥)
خودخواهان مغضوب
٤٠٥ ص
(٤٠٦)
خداوند نه جسم است و نه صورت
٤٠٦ ص
(٤٠٧)
خدا دیده نمیشود
٤٠٧ ص
(٤٠٨)
خوش آهنگی امامان در خواندن قرآن
٤٠٨ ص
(٤٠٩)
خبر دادن از نوزاد
٤٠٩ ص
(٤١٠)
خون مشکوک
٤١٠ ص
(٤١١)
خون پشه و کک
٤١١ ص
(٤١٢)
خمس بعد از مؤونه
٤١٢ ص
(٤١٣)
خطبه نکاح
٤١٣ ص
(٤١٤)
خبر از مرگ واثق خلیفه عباسی
٤١٤ ص
(٤١٥)
خبر از ضمیر و دعای مستجاب
٤١٥ ص
(٤١٦)
خبر از مردن واثق و کشته شدن ابن زیات
٤١٦ ص
(٤١٧)
خبر دادن از گرفتاری و نجات محمد بن فرج
٤١٧ ص
(٤١٨)
خبر دادن از شهادت پدرشان امام جواد
٤١٨ ص
(٤١٩)
خبر از احمد بن محمد بن عبدالله
٤١٩ ص
(٤٢٠)
خبر دادن از کشته شدن متوکل
٤٢٠ ص
(٤٢١)
خبر دادن از مردن سرداری پیش از مرگش
٤٢١ ص
(٤٢٢)
خبر دادن از نام مردی ترک که کسی از آن آگاه نبود
٤٢٢ ص
(٤٢٣)
خبر دادن از نیت و اراده یک شخص
٤٢٣ ص
(٤٢٤)
خبر دادن از حاجت ابوهاشم پیش از اظهار
٤٢٤ ص
(٤٢٥)
خبر دادن از جسم مدفون در زیرزمین
٤٢٥ ص
(٤٢٦)
د
٤٢٦ ص
(٤٢٧)
دعای امام هادی در قنوت
٤٢٧ ص
(٤٢٨)
دعای در حال قنوت
٤٢٨ ص
(٤٢٩)
دعای تعقیب نمازها
٤٢٩ ص
(٤٣٠)
دعای هنگام صبح
٤٣٠ ص
(٤٣١)
دعای در سجده شکر
٤٣١ ص
(٤٣٢)
دعای امام هادی در مورد نکاح
٤٣٢ ص
(٤٣٣)
دعای انجام حاجت ها
٤٣٣ ص
(٤٣٤)
درخواست حوائج
٤٣٤ ص
(٤٣٥)
دعای امام هادی در درخواست حوائج
٤٣٥ ص
(٤٣٦)
دفع کید ستمگر
٤٣٦ ص
(٤٣٧)
دور ماندن از امور ترسناک
٤٣٧ ص
(٤٣٨)
دور ماندن از مشکلات
٤٣٨ ص
(٤٣٩)
دعای شب اول ماه رجب
٤٣٩ ص
(٤٤٠)
دعای امام در شب اول ماه رجب
٤٤٠ ص
(٤٤١)
دعای هنگام زیارت امیرالمؤمنین
٤٤١ ص
(٤٤٢)
دعای هنگام وداع امیرالمؤمنین
٤٤٢ ص
(٤٤٣)
دعای زیارت امام حسین
٤٤٣ ص
(٤٤٤)
دعای زیارت امام کاظم و جواد
٤٤٤ ص
(٤٤٥)
دعای امام هادی در زیارت جامعه
٤٤٥ ص
(٤٤٦)
دعای امام هادی در زیارت جامعه
٤٤٦ ص
(٤٤٧)
دعای زیارت جامعه
٤٤٧ ص
(٤٤٨)
در ساحل دجیل
٤٤٨ ص
(٤٤٩)
دین اسلام
٤٤٩ ص
(٤٥٠)
دارا بودن هر آنچه خدا به پیامبران گذشته عطا نموده
٤٥٠ ص
(٤٥١)
در زمره شهدا جای داشتن
٤٥١ ص
(٤٥٢)
درهای الهی بودن ایشان
٤٥٢ ص
(٤٥٣)
دعای حضرت هادی بعد از نماز عصر
٤٥٣ ص
(٤٥٤)
دعای حضرت هادی پس از نماز صبح
٤٥٤ ص
(٤٥٥)
دین پسندیده
٤٥٥ ص
(٤٥٦)
دعای امام هادی در وقت گرفتاریها
٤٥٦ ص
(٤٥٧)
درمان بوی بد دهان و یبوست
٤٥٧ ص
(٤٥٨)
دو نیم شدن نگین انگشتر
٤٥٨ ص
(٤٥٩)
در راه سامرا
٤٥٩ ص
(٤٦٠)
در راه زیارت
٤٦٠ ص
(٤٦١)
دستگیری از ابو هاشم
٤٦١ ص
(٤٦٢)
دانا شدن به هفتاد و سه زبان
٤٦٢ ص
(٤٦٣)
درآوردن سکه های نقره از زمین
٤٦٣ ص
(٤٦٤)
دانستن سؤال اشخاص پیش از اظهار
٤٦٤ ص
(٤٦٥)
در انبان خالی دینار خلق کرد
٤٦٥ ص
(٤٦٦)
دانستن همه زبان ها
٤٦٦ ص
(٤٦٧)
داود بن قاسم ابوهاشم جعفری
٤٦٧ ص
(٤٦٨)
داوود بن ابیزید
٤٦٨ ص
(٤٦٩)
داوود بن قاسم جعفری
٤٦٩ ص
(٤٧٠)
داوود بن ساخنه صرمی
٤٧٠ ص
(٤٧١)
درباره فرزندان امام هادی
٤٧١ ص
(٤٧٢)
دینار درآوردن از کیسه خالی
٤٧٢ ص
(٤٧٣)
دوا رسانی امام هادی به بیمار
٤٧٣ ص
(٤٧٤)
دعای صبح، هنگام نگرانیها
٤٧٤ ص
(٤٧٥)
دعای قنوت امام هادی
٤٧٥ ص
(٤٧٦)
دعای امام هادی (ع) در قنوت
٤٧٦ ص
(٤٧٧)
دعای طلب حاجت و امور مهمه
٤٧٧ ص
(٤٧٨)
دعای عصر امام هادی
٤٧٨ ص
(٤٧٩)
دعا در حرم سیدالشهدا
٤٧٩ ص
(٤٨٠)
دعای پس از نماز وتر
٤٨٠ ص
(٤٨١)
دعای امام هادی برای بیماران
٤٨١ ص
(٤٨٢)
دعا برای درد شکم
٤٨٢ ص
(٤٨٣)
دعای طلب فرزند
٤٨٣ ص
(٤٨٤)
دعای امام هادی برای سری بن سلامه
٤٨٤ ص
(٤٨٥)
دعای پوشش امام هادی از دشمنان
٤٨٥ ص
(٤٨٦)
دعای روز چهاردهم و پانزدهم ماه
٤٨٦ ص
(٤٨٧)
دلجویی و نوازش از دوستان
٤٨٧ ص
(٤٨٨)
دانش
٤٨٨ ص
(٤٨٩)
دریافت اموال در موقع مناسب
٤٨٩ ص
(٤٩٠)
درمان مریض و مسلمان شدن پزشک نصرانی
٤٩٠ ص
(٤٩١)
دعای امام هادی در حق اصفهانی
٤٩١ ص
(٤٩٢)
دست بالای دست بسیار است
٤٩٢ ص
(٤٩٣)
دور کردن چاپلوس از مدیحه سرایی
٤٩٣ ص
(٤٩٤)
دروگر باد
٤٩٤ ص
(٤٩٥)
دختری با گونه های شرمگین
٤٩٥ ص
(٤٩٦)
در بیابان حیرت
٤٩٦ ص
(٤٩٧)
دنیا جایگاه آزمایش
٤٩٧ ص
(٤٩٨)
دنیا جایگاه سود و زیان
٤٩٨ ص
(٤٩٩)
درک لذت در قلت
٤٩٩ ص
(٥٠٠)
درباره جبر و تفویض
٥٠٠ ص
(٥٠١)
داستان مرغ بریان
٥٠١ ص
(٥٠٢)
داستان ابر سفید
٥٠٢ ص
(٥٠٣)
داستان دو درخت
٥٠٣ ص
(٥٠٤)
در سرای گدایان
٥٠٤ ص
(٥٠٥)
درندگان، به ائمه زیان نمیرسانند
٥٠٥ ص
(٥٠٦)
دعای امام بر اسب ابوهاشم جعفری
٥٠٦ ص
(٥٠٧)
دشوار بودن کسب حلال
٥٠٧ ص
(٥٠٨)
دختر محمد بن ابراهیم بن محمد
٥٠٨ ص
(٥٠٩)
دفن مرده
٥٠٩ ص
(٥١٠)
دعا در قنوت
٥١٠ ص
(٥١١)
در کوچ کردن پیش از زوال
٥١١ ص
(٥١٢)
دفن در حرم
٥١٢ ص
(٥١٣)
در برده برداری
٥١٣ ص
(٥١٤)
درمان زخم پا
٥١٤ ص
(٥١٥)
درمان مار و عقرب گزیدگی
٥١٥ ص
(٥١٦)
دعای دردسر
٥١٦ ص
(٥١٧)
ذ
٥١٧ ص
(٥١٨)
ذلیل شدن شیرها و درندگان وحشی
٥١٨ ص
(٥١٩)
ذات و شخص
٥١٩ ص
(٥٢٠)
ذکرکم فی الذاکرین
٥٢٠ ص
(٥٢١)
ر
٥٢١ ص
(٥٢٢)
روزه زنی که بچه شیر میدهد
٥٢٢ ص
(٥٢٣)
ریگ بیابان یا طلای سرخ
٥٢٣ ص
(٥٢٤)
رخساره تابناک بشکوه
٥٢٤ ص
(٥٢٥)
رنج ها بر شانه های آفتاب
٥٢٥ ص
(٥٢٦)
راه پرستش
٥٢٦ ص
(٥٢٧)
روزها، کنایه از امامان است
٥٢٧ ص
(٥٢٨)
رسیدن هدایا به وسیله شتر بیراهنما
٥٢٨ ص
(٥٢٩)
روزه مسافر
٥٢٩ ص
(٥٣٠)
روزه های مستحبی سال
٥٣٠ ص
(٥٣١)
روزه به جای قربانی
٥٣١ ص
(٥٣٢)
رابطه دلها
٥٣٢ ص
(٥٣٣)
رسوائی توطئه گران
٥٣٣ ص
(٥٣٤)
رها کردن شتر در بیابان
٥٣٤ ص
(٥٣٥)
رساندن اسحاق از سامرا به بغداد با طی الارض
٥٣٥ ص
(٥٣٦)
رجاء بن یحیی بن سامان
٥٣٦ ص
(٥٣٧)
ریان بن صلت
٥٣٧ ص
(٥٣٨)
راز و نیاز با خدا
٥٣٨ ص
(٥٣٩)
رسالت قلم در حوزه سامرا
٥٣٩ ص
(٥٤٠)
روح
٥٤٠ ص
(٥٤١)
رفت و آمد ملائکه، به خانه آنها
٥٤١ ص
(٥٤٢)
ربنا امنا بما انزلت واتبعنا الرسول فاکتبنا مع الشاهدین
٥٤٢ ص
(٥٤٣)
ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا وهب لنا من لدنک رحمة انک انت الوهاب
٥٤٣ ص
(٥٤٤)
راهنمایی گمراهان
٥٤٤ ص
(٥٤٥)
راهنمایی گمراهان
٥٤٥ ص
(٥٤٦)
روایات امام هادی از پیامبر
٥٤٦ ص
(٥٤٧)
روایات امام هادی از امیرالمؤمنین
٥٤٧ ص
(٥٤٨)
روایت امام هادی از امام باقر
٥٤٨ ص
(٥٤٩)
روایات امام هادی از امام صادق
٥٤٩ ص
(٥٥٠)
روایت امام هادی از امام کاظم
٥٥٠ ص
(٥٥١)
روایت امام هادی از امام رضا
٥٥١ ص
(٥٥٢)
روزه با دیدن ماه واجب میشود
٥٥٢ ص
(٥٥٣)
ز
٥٥٣ ص
(٥٥٤)
زرین تره کوبر خوان
٥٥٤ ص
(٥٥٥)
زورق و نرگس آرزوها
٥٥٥ ص
(٥٥٦)
زیر گام های حوادث
٥٥٦ ص
(٥٥٧)
زلال زمزمه دوست
٥٥٧ ص
(٥٥٨)
زکات فطره
٥٥٨ ص
(٥٥٩)
زینب کذابه
٥٥٩ ص
(٥٦٠)
زنده شدن عکس شیر وحشی و دریدن ساحر
٥٦٠ ص
(٥٦١)
زنده کردن غلامان کشته شده
٥٦١ ص
(٥٦٢)
زنان حضرت هادی
٥٦٢ ص
(٥٦٣)
زنده کردن الاغ
٥٦٣ ص
(٥٦٤)
زیارت امام هادی از امیرمؤمنان
٥٦٤ ص
(٥٦٥)
زیارت امام حسین
٥٦٥ ص
(٥٦٦)
زیارت امام کاظم و امام جواد
٥٦٦ ص
(٥٦٧)
زیارت جامعه کبیره
٥٦٧ ص
(٥٦٨)
زیارت وداع (پس از جامعه کبیره)
٥٦٨ ص
(٥٦٩)
زیارت جامعه دیگر
٥٦٩ ص
(٥٧٠)
زیارت عبدالعظیم حسنی
٥٧٠ ص
(٥٧١)
زیارت امام حسین در روز عاشورا
٥٧١ ص
(٥٧٢)
زیارت امیرالمؤمنین در روز عید غدیر
٥٧٢ ص
(٥٧٣)
زندهدارندگان دانش
٥٧٣ ص
(٥٧٤)
زائر لکم لائذ عائذ بقبورکم
٥٧٤ ص
(٥٧٥)
زیارت جامعه کبیره، گنجینهای پربها
٥٧٥ ص
(٥٧٦)
زیارت غدیر
٥٧٦ ص
(٥٧٧)
زیارات امام هادی برای ائمه
٥٧٧ ص
(٥٧٨)
زکات فطره
٥٧٨ ص
(٥٧٩)
س
٥٧٩ ص
(٥٨٠)
سپاهیان امام هادی
٥٨٠ ص
(٥٨١)
سرزمین های رحمت و نقمت
٥٨١ ص
(٥٨٢)
سامرا در یک نگاه
٥٨٢ ص
(٥٨٣)
سامرا و خلفای بنی عباس
٥٨٣ ص
(٥٨٤)
سامرا در دوران معتصم
٥٨٤ ص
(٥٨٥)
سامرا در روزگار واثق
٥٨٥ ص
(٥٨٦)
سامرا در روزگار متوکل
٥٨٦ ص
(٥٨٧)
سایه سید بر بلندای بلد
٥٨٧ ص
(٥٨٨)
سمانه مادر امام هادی
٥٨٨ ص
(٥٨٩)
سوسن، مادر امام عسکری
٥٨٩ ص
(٥٩٠)
سامرا پیش از میرزای مجدد
٥٩٠ ص
(٥٩١)
سند زیارت جامعه کبیره
٥٩١ ص
(٥٩٢)
سعد من والاکم
٥٩٢ ص
(٥٩٣)
سلم لمن سالمکم وحرب لمن حاربکم
٥٩٣ ص
(٥٩٤)
سرور اوصیای پیامبران بودن
٥٩٤ ص
(٥٩٥)
سبحان ربنا ان کان وعد ربنا لمفعولا
٥٩٥ ص
(٥٩٦)
سخنانی از نور
٥٩٦ ص
(٥٩٧)
سجده بر شیشه
٥٩٧ ص
(٥٩٨)
ساده زیستی
٥٩٨ ص
(٥٩٩)
سخنوری
٥٩٩ ص
(٦٠٠)
سخت کوشی
٦٠٠ ص
(٦٠١)
سردار خاکسار
٦٠١ ص
(٦٠٢)
سپیده شب یلدا
٦٠٢ ص
(٦٠٣)
ستمکار بردبار
٦٠٣ ص
(٦٠٤)
سخن موسی با خدای سبحان
٦٠٤ ص
(٦٠٥)
سلام کردن کوه ها و سنگها
٦٠٥ ص
(٦٠٦)
سخن گفتن پاچه مسموم گوسفند با پیامبر
٦٠٦ ص
(٦٠٧)
سخن امام هادی درباره مادرش
٦٠٧ ص
(٦٠٨)
سعایت عبدالله بن محمد از امام، نزد متوکل
٦٠٨ ص
(٦٠٩)
سخن امام هادی با برادرش موسی (مبرقع)
٦٠٩ ص
(٦١٠)
سخن امام هادی با عمر بن فرج
٦١٠ ص
(٦١١)
سامرا
٦١١ ص
(٦١٢)
سخن امام هادی، پیرامون امام مهدی
٦١٢ ص
(٦١٣)
سنگسار شده عصر امام مهدی
٦١٣ ص
(٦١٤)
سجده و نماز نزد قبر امامان
٦١٤ ص
(٦١٥)
سجده شکر
٦١٥ ص
(٦١٦)
سکونت در مکه
٦١٦ ص
(٦١٧)
سخن آن حضرت در مورد کسی که جانش برایش اعتبار ندارد
٦١٧ ص
(٦١٨)
سحر ساحر باطل شد
٦١٨ ص
(٦١٩)
سبط ابن الجوزی حنفی
٦١٩ ص
(٦٢٠)
سعید الصغیر الحاجب
٦٢٠ ص
(٦٢١)
سری بن سلامه اصفهانی
٦٢١ ص
(٦٢٢)
سلیمان بن حفصویه
٦٢٢ ص
(٦٢٣)
سلیمان بن داوود مروزی
٦٢٣ ص
(٦٢٤)
سندی بن محمد
٦٢٤ ص
(٦٢٥)
سهل بن زیاد
٦٢٥ ص
(٦٢٦)
سهل بن یعقوب بن اسحاق
٦٢٦ ص
(٦٢٧)
سید محمد
٦٢٧ ص
(٦٢٨)
ش
٦٢٨ ص
(٦٢٩)
شوم دانستن روزها
٦٢٩ ص
(٦٣٠)
شکرانه نعمتهای فراموش شده
٦٣٠ ص
(٦٣١)
شکوه و هیبت
٦٣١ ص
(٦٣٢)
شفای خلیفه با دعای امام هادی
٦٣٢ ص
(٦٣٣)
شانس در شکستگی نگین انگشتر
٦٣٣ ص
(٦٣٤)
شعله های سرکش آزادگی
٦٣٤ ص
(٦٣٥)
شب و شمع و طوفان
٦٣٥ ص
(٦٣٦)
شکوه افسانه یا افسانه ی شکوه؟
٦٣٦ ص
(٦٣٧)
شب های بی مهتاب زخمی
٦٣٧ ص
(٦٣٨)
شکر و شاکر
٦٣٨ ص
(٦٣٩)
شوخی بیهوده
٦٣٩ ص
(٦٤٠)
شهادت درخت به پیامبری امام هادی
٦٤٠ ص
(٦٤١)
شهر قم
٦٤١ ص
(٦٤٢)
شیاف روزه دار
٦٤٢ ص
(٦٤٣)
شانه با عاج
٦٤٣ ص
(٦٤٤)
شکر نعمتهای الهی
٦٤٤ ص
(٦٤٥)
شب وصال
٦٤٥ ص
(٦٤٦)
شما میهمان ما هستید
٦٤٦ ص
(٦٤٧)
شمشیرهای برهنه غیبی
٦٤٧ ص
(٦٤٨)
شترانی که اموال را بر آنها حمل و آنها را رها کردند
٦٤٨ ص
(٦٤٩)
شیخ مؤمن بن حسن مؤمن شبلنجی
٦٤٩ ص
(٦٥٠)
شاهویه بن عبدالله
٦٥٠ ص
(٦٥١)
شاهویة بن عبدالله
٦٥١ ص
(٦٥٢)
شیعه شدن مرد اصفهانی
٦٥٢ ص
(٦٥٣)
شفای نابینا و جذامی
٦٥٣ ص
(٦٥٤)
شعبده باز هندی
٦٥٤ ص
(٦٥٥)
شیرمرد دجیل
٦٥٥ ص
(٦٥٦)
شعر و شاعران در حوزه سامرا
٦٥٦ ص
(٦٥٧)
شعرای سامرا
٦٥٧ ص
(٦٥٨)
شکوه معنوی امام هادی
٦٥٨ ص
(٦٥٩)
شرحهای زیارت جامعه
٦٥٩ ص
(٦٦٠)
ص
٦٦٠ ص
(٦٦١)
صوفیان مسلمان نما
٦٦١ ص
(٦٦٢)
صلوات ابراهیم بر محمد و آل او
٦٦٢ ص
(٦٦٣)
صدا و لحن نیکو
٦٦٣ ص
(٦٦٤)
صد نگهبان شمشیر به دست
٦٦٤ ص
(٦٦٥)
صلاحالدین خلیل بن ایبک الصفدی
٦٦٥ ص
(٦٦٦)
صافی خادم امام هادی
٦٦٦ ص
(٦٦٧)
صالح ابومقاتل دیلمی
٦٦٧ ص
(٦٦٨)
صقر بن دلف
٦٦٨ ص
(٦٦٩)
صالح بن سلمه رازی
٦٦٩ ص
(٦٧٠)
صالح بن عیسی بن عمر بن بزیع
٦٧٠ ص
(٦٧١)
صالح بن محمد همدانی
٦٧١ ص
(٦٧٢)
صلی الله علیه وآله ورحمة الله وبرکاته
٦٧٢ ص
(٦٧٣)
ط
٦٧٣ ص
(٦٧٤)
طلعت نور بین مکه و مدینه
٦٧٤ ص
(٦٧٥)
طوفان اشک و آشوب
٦٧٥ ص
(٦٧٦)
طواف نساء
٦٧٦ ص
(٦٧٧)
طلاق همسر
٦٧٧ ص
(٦٧٨)
طلاق همسری که حیض خود را پنهان میکند
٦٧٨ ص
(٦٧٩)
طلحة بن عبدالله بن ابیعون غسانی
٦٧٩ ص
(٦٨٠)
طلا شدن ماسه
٦٨٠ ص
(٦٨١)
طی الأرض امام با اسحاق
٦٨١ ص
(٦٨٢)
طابت وطهرت بعضها من بعض
٦٨٢ ص
(٦٨٣)
طاطا کل شریف لشرفکم
٦٨٣ ص
(٦٨٤)
ظ
٦٨٤ ص
(٦٨٥)
ظهور مقدرات
٦٨٥ ص
(٦٨٦)
ظهور کرامت ضریح مطهر عسکریین
٦٨٦ ص
(٦٨٧)
ظاهر شدن چشمه آب و درخت از غیب
٦٨٧ ص
(٦٨٨)
ظاهر شدن جسمانی امام هادی به صور مختلف
٦٨٨ ص
(٦٨٩)
ظرف (گرانبهای) دانش خداوند
٦٨٩ ص
(٦٩٠)
ع
٦٩٠ ص
(٦٩١)
علی بن عبدالغفار
٦٩١ ص
(٦٩٢)
علی بن عبدالله
٦٩٢ ص
(٦٩٣)
علی بن عبدالله بن جعفر حمیری
٦٩٣ ص
(٦٩٤)
علی بن عبدالله زبیری
٦٩٤ ص
(٦٩٥)
علی بن عبیدالله
٦٩٥ ص
(٦٩٦)
علی بن عمرو عطار قزوینی
٦٩٦ ص
(٦٩٧)
علی بن محمد بن زیاد صیمری
٦٩٧ ص
(٦٩٨)
علی بن محمد بن شجاع نیشابوری
٦٩٨ ص
(٦٩٩)
علی بن محمد بن شیره کاشانی
٦٩٩ ص
(٧٠٠)
علی بن محمد منقری
٧٠٠ ص
(٧٠١)
علی بن محمد نوفلی
٧٠١ ص
(٧٠٢)
علی بن مهزیار اهوازی دورقی
٧٠٢ ص
(٧٠٣)
علی بن یحیی دهقان
٧٠٣ ص
(٧٠٤)
عیسی بن احمد
٧٠٤ ص
(٧٠٥)
عبدالعظیم حسنی
٧٠٥ ص
(٧٠٦)
علی بن جعفر
٧٠٦ ص
(٧٠٧)
عداوت با آل عدالت
٧٠٧ ص
(٧٠٨)
عمارت جدید
٧٠٨ ص
(٧٠٩)
علل هجرت میرزا به سامرا
٧٠٩ ص
(٧١٠)
عالمترین مردم
٧١٠ ص
(٧١١)
علم پیامبران
٧١١ ص
(٧١٢)
علم کتاب
٧١٢ ص
(٧١٣)
عصمکم الله من الزلل
٧١٣ ص
(٧١٤)
عبادت و بندگی خداوند
٧١٤ ص
(٧١٥)
عارف بحقکم
٧١٥ ص
(٧١٦)
عامل بامرکم
٧١٦ ص
(٧١٧)
علم داشتن بر اسم اعظم الهی
٧١٧ ص
(٧١٨)
عصمت امامان
٧١٨ ص
(٧١٩)
علم امامان
٧١٩ ص
(٧٢٠)
عبادت امام هادی
٧٢٠ ص
(٧٢١)
عثمان بن سعید عمری
٧٢١ ص
(٧٢٢)
علی بن احمد الصیمری
٧٢٢ ص
(٧٢٣)
علی بن جعفر الهمانی
٧٢٣ ص
(٧٢٤)
علی بن الحسن بن علی بن فضال
٧٢٤ ص
(٧٢٥)
علی بن زیاد صیمری
٧٢٥ ص
(٧٢٦)
علی بن عبدالغفار
٧٢٦ ص
(٧٢٧)
علی بن عمرو العطار
٧٢٧ ص
(٧٢٨)
علی بن عمر النوفلی
٧٢٨ ص
(٧٢٩)
علی بن محمد النوفلی
٧٢٩ ص
(٧٣٠)
علی بن مهزیار الاهوازی
٧٣٠ ص
(٧٣١)
عیسی بن احمد بن عیسی
٧٣١ ص
(٧٣٢)
عبدوس عطار کوفی
٧٣٢ ص
(٧٣٣)
عبدالرحمن بن محمد بن طیفور متطبب
٧٣٣ ص
(٧٣٤)
عبدالصمد قمی
٧٣٤ ص
(٧٣٥)
عبدالعظیم حسنی
٧٣٥ ص
(٧٣٦)
عثمان بن سعید عمری
٧٣٦ ص
(٧٣٧)
عروة بن یحیی
٧٣٧ ص
(٧٣٨)
علی بن ابراهیم همدانی
٧٣٨ ص
(٧٣٩)
علی بن ابراهیم
٧٣٩ ص
(٧٤٠)
علی بن ابیقره
٧٤٠ ص
(٧٤١)
علی بن بلال بغدادی
٧٤١ ص
(٧٤٢)
علی بن جعفر همانی
٧٤٢ ص
(٧٤٣)
علی بن حسن
٧٤٣ ص
(٧٤٤)
علی بن حسن بن فضال
٧٤٤ ص
(٧٤٥)
علی بن حسین بن عبد ربه
٧٤٥ ص
(٧٤٦)
علی بن حسین همدانی
٧٤٦ ص
(٧٤٧)
علی بن رمیس بغدادی
٧٤٧ ص
(٧٤٨)
علی بن ریان بن صلت اشعری قمی
٧٤٨ ص
(٧٤٩)
علی بن زیاد صیمری
٧٤٩ ص
(٧٥٠)
علی بن شیره
٧٥٠ ص
(٧٥١)
عبادت و بندگی
٧٥١ ص
(٧٥٢)
عزت نفس و توکل امام هادی به خدا
٧٥٢ ص
(٧٥٣)
عبادت
٧٥٣ ص
(٧٥٤)
عطر گلها، بوی خون
٧٥٤ ص
(٧٥٥)
عاق والدین
٧٥٥ ص
(٧٥٦)
علم خدا به اشیا، پیش از آفرینش
٧٥٦ ص
(٧٥٧)
عقیق زرد و فیروزه
٧٥٧ ص
(٧٥٨)
علم امام به امور غیبی
٧٥٨ ص
(٧٥٩)
علی بن جعفر
٧٥٩ ص
(٧٦٠)
علی بن جعفر و فارس بن حاتم
٧٦٠ ص
(٧٦١)
علی بن الحسین بن عبدالله
٧٦١ ص
(٧٦٢)
علی بن مهزیار
٧٦٢ ص
(٧٦٣)
عمر آل فرج
٧٦٣ ص
(٧٦٤)
عباس بن عبدالمطلب
٧٦٤ ص
(٧٦٥)
عمره تمتع
٧٦٥ ص
(٧٦٦)
عمل به وصایای یهودی
٧٦٦ ص
(٧٦٧)
عسل
٧٦٧ ص
(٧٦٨)
علم الله تعالی
٧٦٨ ص
(٧٦٩)
علت ناخوش داشتن مرگ
٧٦٩ ص
(٧٧٠)
عدم میل به دنیا
٧٧٠ ص
(٧٧١)
عبدالله بن اسعد الیافعی الیمنی
٧٧١ ص
(٧٧٢)
علی بن محمد ابن الصباغ مالکی
٧٧٢ ص
(٧٧٣)
عبد الحی بن العماد الحنبلی
٧٧٣ ص
(٧٧٤)
علی بن مهزیار اهوازی
٧٧٤ ص
(٧٧٥)
علی بن جعفر همینیاوی (همانی)
٧٧٥ ص
(٧٧٦)
عثمان بن سعید (نایب اول از نواب اربعه)
٧٧٦ ص
(٧٧٧)
عبدالرحمان بن محمد بن طیفور المتطیب
٧٧٧ ص
(٧٧٨)
عبدالعظیم
٧٧٨ ص
(٧٧٩)
عبدالله بن محمد اصفهانی
٧٧٩ ص
(٧٨٠)
عبدالله بن محمد بن عبدالله بن یاسین
٧٨٠ ص
(٧٨١)
غ
٧٨١ ص
(٧٨٢)
غوطه ور در شط آرامش
٧٨٢ ص
(٧٨٣)
ف
٧٨٣ ص
(٧٨٤)
فجعلکم بعرشه محدقین
٧٨٤ ص
(٧٨٥)
فجعلکم فی بیوت اذن الله ان ترفع ویذکَر فیها اسمه
٧٨٥ ص
(٧٨٦)
فکنا عنده مسلمین بفضلکم
٧٨٦ ص
(٧٨٧)
فبلغ الله بکم اشرف محل المکَرمین واعلی منازل المقَربین وارفع درجات المرسلین
٧٨٧ ص
(٧٨٨)
فمعکم معکم لامع غیرکم
٧٨٨ ص
(٧٨٩)
فثبتنی الله ابدا ما حییت علی موالاتکم ومحبتکم ودینکم
٧٨٩ ص
(٧٩٠)
فما احلی اسمائکم
٧٩٠ ص
(٧٩١)
فبحق من ائتمنکم علی سره
٧٩١ ص
(٧٩٢)
فانی لکم مطیع
٧٩٢ ص
(٧٩٣)
فبحقهم الذی اوجبت لهم علیک
٧٩٣ ص
(٧٩٤)
فضیلت پیامبر و علی
٧٩٤ ص
(٧٩٥)
فضیلت دانشمندان در زمان غیبت
٧٩٥ ص
(٧٩٦)
فضیلت صبر و پایداری
٧٩٦ ص
(٧٩٧)
فقه امام هادی
٧٩٧ ص
(٧٩٨)
فراهم شدن آب برای نماز
٧٩٨ ص
(٧٩٩)
فرستادن دارو برای بیمار
٧٩٩ ص
(٨٠٠)
فصل رویاهای سبز
٨٠٠ ص
(٨٠١)
فراز و فرود درفش
٨٠١ ص
(٨٠٢)
فروتنی
٨٠٢ ص
(٨٠٣)
فرق ایمان و اسلام
٨٠٣ ص
(٨٠٤)
فضیلت خواندن سوره قدر
٨٠٤ ص
(٨٠٥)
فضیلت قرائت سوره (هل أتی)
٨٠٥ ص
(٨٠٦)
فضیلت علمای شیعه
٨٠٦ ص
(٨٠٧)
فضیلت ماه مبارک
٨٠٧ ص
(٨٠٨)
فروش وقف
٨٠٨ ص
(٨٠٩)
فراموشی وصیت
٨٠٩ ص
(٨١٠)
فضیلت علما و دانشمندان
٨١٠ ص
(٨١١)
فضیلت تقوی
٨١١ ص
(٨١٢)
فضیلت بردباری
٨١٢ ص
(٨١٣)
فضیلت زمین کربلا
٨١٣ ص
(٨١٤)
فضیلت دوراندیشی
٨١٤ ص
(٨١٥)
فضیلت قبول سرزنش
٨١٥ ص
(٨١٦)
فضیلت حکمت
٨١٦ ص
(٨١٧)
فوز دیدار
٨١٧ ص
(٨١٨)
فروتنی درندگان
٨١٨ ص
(٨١٩)
فتح بن یزید گرگانی
٨١٩ ص
(٨٢٠)
فضل بن شاذان نیشابوری
٨٢٠ ص
(٨٢١)
فضل بن کثیر بغدادی
٨٢١ ص
(٨٢٢)
فضل بن مبارک
٨٢٢ ص
(٨٢٣)
فضل بن شاذان نیشابوری
٨٢٣ ص
(٨٢٤)
فضیلت صلوات هنگام بوسیدن گل
٨٢٤ ص
(٨٢٥)
فتوای بزرگی از سامرا صادر شد
٨٢٥ ص
(٨٢٦)
فعظمتم جلاله واکبرتم شانه ومجدتم کَرمه
٨٢٦ ص
(٨٢٧)
فالراغب عنکم مارق والازم لکم لاحق والمقَصر فی حقکم زاهق
٨٢٧ ص
(٨٢٨)
ق
٨٢٨ ص
(٨٢٩)
قایقی غمگین میان ابرها
٨٢٩ ص
(٨٣٠)
قرآن، در هر زمانی، نو است
٨٣٠ ص
(٨٣١)
قاسم یقطینی و علی بن حسکه
٨٣١ ص
(٨٣٢)
قرائت سوره در نماز
٨٣٢ ص
(٨٣٣)
قطع کننده نماز
٨٣٣ ص
(٨٣٤)
قضای نماز و روزه بیهوش
٨٣٤ ص
(٨٣٥)
قربانی
٨٣٥ ص
(٨٣٦)
قوت یافتن مرکب ابوهاشم
٨٣٦ ص
(٨٣٧)
قدرت ملکوتی امام هادی
٨٣٧ ص
(٨٣٨)
قوی شدن شگفت انگیز حیوان
٨٣٨ ص
(٨٣٩)
قاسم شعرانی یقطینی
٨٣٩ ص
(٨٤٠)
قاسم صیقل
٨٤٠ ص
(٨٤١)
قادسیه و کوشک خاقانی
٨٤١ ص
(٨٤٢)
قضاء
٨٤٢ ص
(٨٤٣)
ک
٨٤٣ ص
(٨٤٤)
کشاورزی امام هادی
٨٤٤ ص
(٨٤٥)
کودکی در روزگار تلخ یأس
٨٤٥ ص
(٨٤٦)
کلاغ دسیسه، کویر خلیفه
٨٤٦ ص
(٨٤٧)
کوبش طبل های دیوانه
٨٤٧ ص
(٨٤٨)
کردار بندگان خدا
٨٤٨ ص
(٨٤٩)
کراهت خوابیدن پس از نماز شب
٨٤٩ ص
(٨٥٠)
کفاره روزه
٨٥٠ ص
(٨٥١)
کراهت طلاق از راه طلب مهریه
٨٥١ ص
(٨٥٢)
کفاره نذر
٨٥٢ ص
(٨٥٣)
کسب حلال
٨٥٣ ص
(٨٥٤)
کسی که از خود خشنود است
٨٥٤ ص
(٨٥٥)
کسی که عقیدهاش را برای تو گردانده است
٨٥٥ ص
(٨٥٦)
کسی که به قصد انجام کاری حرکت کند
٨٥٦ ص
(٨٥٧)
کله پوسیده آدمی در زیر خاک
٨٥٧ ص
(٨٥٨)
کار حضرت مسیح را انجام میداد
٨٥٨ ص
(٨٥٩)
کافور خادم
٨٥٩ ص
(٨٦٠)
کرامت امام هادی برای داود
٨٦٠ ص
(٨٦١)
کرامت امام هادی نزد متوکل
٨٦١ ص
(٨٦٢)
کتیبه آستانه
٨٦٢ ص
(٨٦٣)
کوی کنشت ها و کاخها
٨٦٣ ص
(٨٦٤)
کتاب تاریخ سامرا
٨٦٤ ص
(٨٦٥)
کتاب های پیامبران
٨٦٥ ص
(٨٦٦)
کَما شهد الله لنفسه وشهدت له ملائکته واولوا العلم من خلقه
٨٦٦ ص
(٨٦٧)
کلامکم نور
٨٦٧ ص
(٨٦٨)
کیف اصف حسن ثنائکم
٨٦٨ ص
(٨٦٩)
کار کردن
٨٦٩ ص
(٨٧٠)
کمیابی پول حلال
٨٧٠ ص
(٨٧١)
کفاره روزه معین
٨٧١ ص
(٨٧٢)
کفر غلات
٨٧٢ ص
(٨٧٣)
گ
٨٧٣ ص
(٨٧٤)
گذشت و بخشش
٨٧٤ ص
(٨٧٥)
گرگ های عطشان قدرت
٨٧٥ ص
(٨٧٦)
گرداب آشوب و آتش
٨٧٦ ص
(٨٧٧)
گاومیش
٨٧٧ ص
(٨٧٨)
گوشت خشک شده
٨٧٨ ص
(٨٧٩)
گمان بد و گمان نیک
٨٧٩ ص
(٨٨٠)
گنجینه داران دانش خداوند
٨٨٠ ص
(٨٨١)
ل
٨٨١ ص
(٨٨٢)
لشکر خدا
٨٨٢ ص
(٨٨٣)
لبخند زمانه
٨٨٣ ص
(٨٨٤)
لحظه ها رویش اشک و اندوه
٨٨٤ ص
(٨٨٥)
لباس نمازگزار
٨٨٥ ص
(٨٨٦)
لشگر ملائکه
٨٨٦ ص
(٨٨٧)
لیست اسامی شروع شده با«الف»
٨٨٧ ص
(٨٨٨)
لا اله الا هو العزیز الحکیم
٨٨٨ ص
(٨٨٩)
لما استوهبتم ذنوبی
٨٨٩ ص
(٨٩٠)
م
٨٩٠ ص
(٨٩١)
محمد بن قاسم بن حمزة بن موسی
٨٩١ ص
(٨٩٢)
محمد بن مروان جلاب
٨٩٢ ص
(٨٩٣)
محمد بن مروان خطاب
٨٩٣ ص
(٨٩٤)
محمد بن موسی بن فرات
٨٩٤ ص
(٨٩٥)
محمد بن موسی الربعی
٨٩٥ ص
(٨٩٦)
محمد بن یحیی بن دریاب
٨٩٦ ص
(٨٩٧)
مصقلة بن اسحاق قمی اشعری
٨٩٧ ص
(٨٩٨)
معاویة بن حکیم
٨٩٨ ص
(٨٩٩)
منصور بن عباس رازی
٨٩٩ ص
(٩٠٠)
موسی بن داوود یعقوبی
٩٠٠ ص
(٩٠١)
موسی بن عمر بن بزیع
٩٠١ ص
(٩٠٢)
موسی بن عمر حضین
٩٠٢ ص
(٩٠٣)
موسی بن مرشد وراق نیشابوری
٩٠٣ ص
(٩٠٤)
معجزه عجیب طی الارض
٩٠٤ ص
(٩٠٥)
مناجات با خدا
٩٠٥ ص
(٩٠٦)
مرقد حسین بن علی الهادی
٩٠٦ ص
(٩٠٧)
مسجد بزرگ سامرا
٩٠٧ ص
(٩٠٨)
مناره ی ملویه
٩٠٨ ص
(٩٠٩)
مسجد بزرگ ابودلف
٩٠٩ ص
(٩١٠)
مورخ سامرا
٩١٠ ص
(٩١١)
من والاکم فقَد والی الله ومن عاداکم فقد عاد الله و من احبکم فقَد احب الله ومن ابغضکم فقَد ابغض الله
٩١١ ص
(٩١٢)
محبت به خداوند
٩١٢ ص
(٩١٣)
من اتبعکم فالجنة ماویه ومن خالفکم فالنار مثویه
٩١٣ ص
(٩١٤)
مستبصر بشانکم وبضلالة من خالفکم
٩١٤ ص
(٩١٥)
موال لکم ولاولیائکم مبغض لاعدائکم ومعاد لهم
٩١٥ ص
(٩١٦)
محقق لما حققتم مبطل لما ابطلتم
٩١٦ ص
(٩١٧)
مطیع لکم
٩١٧ ص
(٩١٨)
مقر بفضلکم
٩١٨ ص
(٩١٩)
محتمل لعلمکم
٩١٩ ص
(٩٢٠)
محتجب بذمتکم
٩٢٠ ص
(٩٢١)
محمد بن احمد بن عبیدالله
٩٢١ ص
(٩٢٢)
محمد بن سلیمان بن زرقان
٩٢٢ ص
(٩٢٣)
محمد بن ابیطیفور متطبب
٩٢٣ ص
(٩٢٤)
محمد بن احمد بن ابراهیم
٩٢٤ ص
(٩٢٥)
محمد بن احمد محمودی
٩٢٥ ص
(٩٢٦)
محمد بن احمد بن عبیدالله بن منصور
٩٢٦ ص
(٩٢٧)
محمد بن احمد بن مطهر
٩٢٧ ص
(٩٢٨)
محمد بن احمد بن مهران
٩٢٨ ص
(٩٢٩)
محمد بن اسماعیل صیمری قمی
٩٢٩ ص
(٩٣٠)
محمد بن جزک جمال
٩٣٠ ص
(٩٣١)
محمد بن حسن بن شمون بصری
٩٣١ ص
(٩٣٢)
محمد بن حسن بن ابیالخطاب
٩٣٢ ص
(٩٣٣)
محمد بن حمزه قمی
٩٣٣ ص
(٩٣٤)
محمد بن حصین فهری
٩٣٤ ص
(٩٣٥)
محمد بن حصین
٩٣٥ ص
(٩٣٦)
محمد بن خالد رازی
٩٣٦ ص
(٩٣٧)
محمد بن رجا خیاط
٩٣٧ ص
(٩٣٨)
محمد بن ریان بن صلت
٩٣٨ ص
(٩٣٩)
محمد بن سعید بن کلثوم مروزی
٩٣٩ ص
(٩٤٠)
محمد بن سلیمان جلاب
٩٤٠ ص
(٩٤١)
محمد بن صیفی کوفی
٩٤١ ص
(٩٤٢)
محمد بن عبدالجبار
٩٤٢ ص
(٩٤٣)
محمد بن عبدالرحمن همدانی نوفلی
٩٤٣ ص
(٩٤٤)
محمد بن عبدالله بن مهران کرخی
٩٤٤ ص
(٩٤٥)
محمد بن عبیدالله
٩٤٥ ص
(٩٤٦)
محمد بن علی بن عیسی اشعری قمی
٩٤٦ ص
(٩٤٧)
محمد بن علی بن مهزیار
٩٤٧ ص
(٩٤٨)
محمد بن عیسی بن عبید یقطینی
٩٤٨ ص
(٩٤٩)
محمد بن فرج رخجی
٩٤٩ ص
(٩٥٠)
محمد بن فضل بغدادی
٩٥٠ ص
(٩٥١)
مهربانی
٩٥١ ص
(٩٥٢)
مرگ خلیفه ظالم بعد از سه روز
٩٥٢ ص
(٩٥٣)
مرو راهی که بر پا سنگت آید
٩٥٣ ص
(٩٥٤)
مقام امام حسین
٩٥٤ ص
(٩٥٥)
مسلمان شدن قیصر روم از پاسخ امام هادی
٩٥٥ ص
(٩٥٦)
مشعل های خاموش
٩٥٦ ص
(٩٥٧)
موج های خونین شورش
٩٥٧ ص
(٩٥٨)
میان ماه من
٩٥٨ ص
(٩٥٩)
معجزه پیامبر در توطئه گودال و سم
٩٥٩ ص
(٩٦٠)
محمد و علی، پدران این امت
٩٦٠ ص
(٩٦١)
معجزه امام علی از زبان امام هادی
٩٦١ ص
(٩٦٢)
محمد بن ریان
٩٦٢ ص
(٩٦٣)
محمد بن فرج
٩٦٣ ص
(٩٦٤)
مضمضه و استنشاق در وضو
٩٦٤ ص
(٩٦٥)
مسح دو پا
٩٦٥ ص
(٩٦٦)
مکان نمازگزار
٩٦٦ ص
(٩٦٧)
مکروه بودن سفر در پیش از ظهر جمعه
٩٦٧ ص
(٩٦٨)
مصرف زکات
٩٦٨ ص
(٩٦٩)
محرمات احرام
٩٦٩ ص
(٩٧٠)
مهریه
٩٧٠ ص
(٩٧١)
محارم رضاعی
٩٧١ ص
(٩٧٢)
مال پیدا شده
٩٧٢ ص
(٩٧٣)
مال حرام
٩٧٣ ص
(٩٧٤)
مرکب
٩٧٤ ص
(٩٧٥)
مذمت بعضی از صفات
٩٧٥ ص
(٩٧٦)
مذمت حرص
٩٧٦ ص
(٩٧٧)
ملاحظه غربت
٩٧٧ ص
(٩٧٨)
مأمورین غیبی
٩٧٨ ص
(٩٧٩)
محمد بن ابراهیم بن محمد الهمدانی
٩٧٩ ص
(٩٨٠)
محمد بن احمد بن حماد المحمودی
٩٨٠ ص
(٩٨١)
ن
٩٨١ ص
(٩٨٢)
نضر بن محمد همدانی
٩٨٢ ص
(٩٨٣)
نجات علی بن جعفر از زندان
٩٨٣ ص
(٩٨٤)
نجات یکی از شیعیان
٩٨٤ ص
(٩٨٥)
نمایان شدن آب در بیابان
٩٨٥ ص
(٩٨٦)
نذر نصرانی برای امام هادی
٩٨٦ ص
(٩٨٧)
نفرین مظلوم بر ظالم
٩٨٧ ص
(٩٨٨)
نام های سامرا
٩٨٨ ص
(٩٨٩)
نمونهای از سیاست امام هادی
٩٨٩ ص
(٩٩٠)
نیاز به امامت
٩٩٠ ص
(٩٩١)
نص بر امامت امام هادی
٩٩١ ص
(٩٩٢)
نظافت
٩٩٢ ص
(٩٩٣)
نماز در لباس کرک و پشم
٩٩٣ ص
(٩٩٤)
نماز در لباسی از موی انسان
٩٩٤ ص
(٩٩٥)
نماز در بیابان
٩٩٥ ص
(٩٩٦)
نماز شخص بیهوش، قضا ندارد
٩٩٦ ص
(٩٩٧)
نماز قصر در سفر مکه
٩٩٧ ص
(٩٩٨)
ناآگاهی از حقیقت مرگ
٩٩٨ ص
(٩٩٩)
نان در سفره و بلعیدن جادوگر
٩٩٩ ص
(١٠٠٠)
نمایش لشکر امام در مقابل خلیفه
١٠٠٠ ص
(١٠٠١)
نقشه عجیب
١٠٠١ ص
(١٠٠٢)
نذر مادر متوکل برای امام هادی
١٠٠٢ ص
(١٠٠٣)
نصیحت قاطع امام هادی به متوکل
١٠٠٣ ص
(١٠٠٤)
نمونهای از مهمان نوازی و کرم امام هادی
١٠٠٤ ص
(١٠٠٥)
نهی شدید امام هادی از همنشینی با گمراهان
١٠٠٥ ص
(١٠٠٦)
نرمی آواز جوی
١٠٠٦ ص
(١٠٠٧)
نتیج بی اعتنایی به مکر خدا
١٠٠٧ ص
(١٠٠٨)
نتیجه عاق والدین
١٠٠٨ ص
(١٠٠٩)
نتیجه جدال
١٠٠٩ ص
(١٠١٠)
نوح پیامبر، و فرزندانش
١٠١٠ ص
(١٠١١)
ناگواری مرگ
١٠١١ ص
(١٠١٢)
نامیدن فاطمه، به (زهرا)
١٠١٢ ص
(١٠١٣)
نفرین امام بر مردی که سوگند دروغ خورد
١٠١٣ ص
(١٠١٤)
نگین موسی بن بغا
١٠١٤ ص
(١٠١٥)
ناصبی کیست؟
١٠١٥ ص
(١٠١٦)
نماز مسافر
١٠١٦ ص
(١٠١٧)
نماز جماعت در کشتی
١٠١٧ ص
(١٠١٨)
نماز در کجاوه
١٠١٨ ص
(١٠١٩)
نماز جعفر طیار
١٠١٩ ص
(١٠٢٠)
نشانه آغاز ماه رمضان
١٠٢٠ ص
(١٠٢١)
نذر
١٠٢١ ص
(١٠٢٢)
نماز شب
١٠٢٢ ص
(١٠٢٣)
نجات پیدا کردن از مرگ
١٠٢٣ ص
(١٠٢٤)
نفرین امام هادی بر متوکل ملعون
١٠٢٤ ص
(١٠٢٥)
نفرین امام هادی بر شخص جسارتکننده
١٠٢٥ ص
(١٠٢٦)
نیروهای مسلح امام هادی
١٠٢٦ ص
(١٠٢٧)
نتیجه ی جسارت به امام
١٠٢٧ ص
(١٠٢٨)
نصر بن حازم قمی
١٠٢٨ ص
(١٠٢٩)
و
١٠٢٩ ص
(١٠٣٠)
و برهانه
١٠٣٠ ص
(١٠٣١)
ورحمة الله وبرکاته
١٠٣١ ص
(١٠٣٢)
واشهد ان محمدا عبده المنتجب ورسوله المرتضی
١٠٣٢ ص
(١٠٣٣)
واشهد انکم الائمة الراشدون
١٠٣٣ ص
(١٠٣٤)
وارتضاکم لغیبه
١٠٣٤ ص
(١٠٣٥)
واختارکم لسره
١٠٣٥ ص
(١٠٣٦)
واجتباکم بقدرته
١٠٣٦ ص
(١٠٣٧)
واعزکم بهداه
١٠٣٧ ص
(١٠٣٨)
وخصکم ببرهانه
١٠٣٨ ص
(١٠٣٩)
وانتجبکم لنوره
١٠٣٩ ص
(١٠٤٠)
وایدکم بروحه
١٠٤٠ ص
(١٠٤١)
ورضیکم خلفاء فی ارضه
١٠٤١ ص
(١٠٤٢)
وحججا علی بریته
١٠٤٢ ص
(١٠٤٣)
وانصارا لدینه
١٠٤٣ ص
(١٠٤٤)
و حفظة لسره
١٠٤٤ ص
(١٠٤٥)
ومستودعا لحکمته
١٠٤٥ ص
(١٠٤٦)
وتراجمة لوحیه
١٠٤٦ ص
(١٠٤٧)
وارکانا لتوحیده
١٠٤٧ ص
(١٠٤٨)
وشهداء علی خلقه
١٠٤٨ ص
(١٠٤٩)
واعلاما لعباده
١٠٤٩ ص
(١٠٥٠)
ومنارا فی بلاده
١٠٥٠ ص
(١٠٥١)
وادلاء علی صراطه
١٠٥١ ص
(١٠٥٢)
وامنکم من الفتن
١٠٥٢ ص
(١٠٥٣)
وطهرکم من الدنس
١٠٥٣ ص
(١٠٥٤)
واذهب عنکم الرجس
١٠٥٤ ص
(١٠٥٥)
وطهرکم تطهیرا
١٠٥٥ ص
(١٠٥٦)
وادمتم ذکره ووکدتم میثاقه واحکَمتم عقد طاعته
١٠٥٦ ص
(١٠٥٧)
ونصحتم له فی السر والعلانیة ودعوتم الی سبیله بالحکمة والموعظة الحسنة
١٠٥٧ ص
(١٠٥٨)
وبذلتم انفسکم فی مرضاته
١٠٥٨ ص
(١٠٥٩)
وصبرتم علی ما اصابکم فی جنبه
١٠٥٩ ص
(١٠٦٠)
وسائلی که خداوند برای پیامبران فرستاد
١٠٦٠ ص
(١٠٦١)
والمثل الاعلی
١٠٦١ ص
(١٠٦٢)
والدعوة الحسنی
١٠٦٢ ص
(١٠٦٣)
وحجج الله علی اهل الدنیا والاخرة والاولی
١٠٦٣ ص
(١٠٦٤)
ورحمة الله وبرکاته
١٠٦٤ ص
(١٠٦٥)
ومساکن برکَة الله
١٠٦٥ ص
(١٠٦٦)
ومعادن حکمة الله
١٠٦٦ ص
(١٠٦٧)
وحفظة سر الله
١٠٦٧ ص
(١٠٦٨)
وحملة کتاب الله
١٠٦٨ ص
(١٠٦٩)
واوصیاء نبی الله
١٠٦٩ ص
(١٠٧٠)
وذریة رسول الله
١٠٧٠ ص
(١٠٧١)
والادلاء علی مرضات الله
١٠٧١ ص
(١٠٧٢)
والمستقرین فی امر الله
١٠٧٢ ص
(١٠٧٣)
والتامین فی محبة الله
١٠٧٣ ص
(١٠٧٤)
والمخلصین فی توحید الله
١٠٧٤ ص
(١٠٧٥)
والمظهرین لامر الله ونهیه
١٠٧٥ ص
(١٠٧٦)
وعباده المکرمین الذین لا یسبقونه بالقَول وهم بامره یعملون
١٠٧٦ ص
(١٠٧٧)
ورحمة الله وبرکاته
١٠٧٧ ص
(١٠٧٨)
والقادة الهداة
١٠٧٨ ص
(١٠٧٩)
والسادة الولاة
١٠٧٩ ص
(١٠٨٠)
والذادة الحماة
١٠٨٠ ص
(١٠٨١)
واهل الذکر
١٠٨١ ص
(١٠٨٢)
واولی الامر
١٠٨٢ ص
(١٠٨٣)
وبقیة الله
١٠٨٣ ص
(١٠٨٤)
و خیرته
١٠٨٤ ص
(١٠٨٥)
و حزبه
١٠٨٥ ص
(١٠٨٦)
وعیبة علمه
١٠٨٦ ص
(١٠٨٧)
و حجته
١٠٨٧ ص
(١٠٨٨)
و صراطه
١٠٨٨ ص
(١٠٨٩)
و نوره
١٠٨٩ ص
(١٠٩٠)
وساطت غیر مستقیم در رفع مشکل
١٠٩٠ ص
(١٠٩١)
ویژگی های پیامبران
١٠٩١ ص
(١٠٩٢)
وضو پس از غسل جمعه
١٠٩٢ ص
(١٠٩٣)
وقت قضای نوافل
١٠٩٣ ص
(١٠٩٤)
وقف یا صدقه
١٠٩٤ ص
(١٠٩٥)
وصیت
١٠٩٥ ص
(١٠٩٦)
وزیدن باد و بلند کردن پرده
١٠٩٦ ص
(١٠٩٧)
وموضع الرسالة
١٠٩٧ ص
(١٠٩٨)
ومختلف الملائکة
١٠٩٨ ص
(١٠٩٩)
ومهبط الوحی
١٠٩٩ ص
(١١٠٠)
ومعدن الرحمة
١١٠٠ ص
(١١٠١)
وخزان العلم
١١٠١ ص
(١١٠٢)
ومنتهی الحلم
١١٠٢ ص
(١١٠٣)
واصول الکَرم
١١٠٣ ص
(١١٠٤)
وقادة الامم
١١٠٤ ص
(١١٠٥)
و اولیاء النعم
١١٠٥ ص
(١١٠٦)
وعناصر الابرار
١١٠٦ ص
(١١٠٧)
ودعائم الاخیار
١١٠٧ ص
(١١٠٨)
وساسة العباد
١١٠٨ ص
(١١٠٩)
وارکان البلاد
١١٠٩ ص
(١١١٠)
وابواب الایمان
١١١٠ ص
(١١١١)
وامناء الرحمن
١١١١ ص
(١١١٢)
وسلالة النبیین
١١١٢ ص
(١١١٣)
وصفوة المرسلین
١١١٣ ص
(١١١٤)
وعترة خیرة رب العالمین
١١١٤ ص
(١١١٥)
ورحمة الله وبرکاته
١١١٥ ص
(١١١٦)
ومصابیح الدجی
١١١٦ ص
(١١١٧)
واعلام التقی
١١١٧ ص
(١١١٨)
وذوی النهی واولی الحجی
١١١٨ ص
(١١١٩)
وکَهف الوری
١١١٩ ص
(١١٢٠)
ه
١١٢٠ ص
(١١٢١)
هدایت شخص منحرف و مریض
١١٢١ ص
(١١٢٢)
هیچ زمینی خالی از قبر نیست
١١٢٢ ص
(١١٢٣)
هدایت گمراه با سخنی کوتاه
١١٢٣ ص
(١١٢٤)
هدایت یافتگان به دست امام هادی
١١٢٤ ص
(١١٢٥)
همنام گلهای بهاری
١١٢٥ ص
(١١٢٦)
همراهان دنیا و آخرت
١١٢٦ ص
(١١٢٧)
هیچ جا از خدای سبحان خالی نیست
١١٢٧ ص
(١١٢٨)
هجوم شبانه مأموران متوکل به خانه امام
١١٢٨ ص
(١١٢٩)
هلاکت دشمن
١١٢٩ ص
(١١٣٠)
هلاکت شعبده باز
١١٣٠ ص
(١١٣١)
هیبت و عظمت امام هادی
١١٣١ ص
(١١٣٢)
هارون بن الفضل
١١٣٢ ص
(١١٣٣)
همه زبان ها
١١٣٣ ص
(١١٣٤)
همراهی روح (فرشته الهی) با ایشان
١١٣٤ ص
(١١٣٥)
ی
١١٣٥ ص
(١١٣٦)
یگانگی خدا
١١٣٦ ص
(١١٣٧)
یافتن جوابهای غیبی از زیر جانماز
١١٣٧ ص
(١١٣٨)
یاسر خادم الامام الرضا
١١٣٨ ص
(١١٣٩)
یحیی بن عبدالرحمان بن خاقان
١١٣٩ ص
(١١٤٠)
یعقوب بن اسحاق السکیت
١١٤٠ ص
(١١٤١)
یحیی بن ابیبکیر رازی ضریر
١١٤١ ص
(١١٤٢)
یحیی بن محمد
١١٤٢ ص
(١١٤٣)
یعقوب بن اسحاق
١١٤٣ ص
(١١٤٤)
یعقوب بجلی
١١٤٤ ص
(١١٤٥)
یعقوب بن منقوش
١١٤٥ ص
(١١٤٦)
یعقوب بن یزید
١١٤٦ ص
(١١٤٧)
یکی از دعاهای امام هادی
١١٤٧ ص
(١١٤٨)
یک کهکشان، در یک نگاه
١١٤٨ ص
(١١٤٩)
یا اهل بیت النبوة
١١٤٩ ص
(١١٥٠)
یا ولی الله ان بینی وبین الله عزوجل ذنوبا لا یاتی علیها الا رضاکم
١١٥٠ ص
 
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص
٤٩٦ ص
٤٩٧ ص
٤٩٨ ص
٤٩٩ ص
٥٠٠ ص
٥٠١ ص
٥٠٢ ص
٥٠٣ ص
٥٠٤ ص
٥٠٥ ص
٥٠٦ ص
٥٠٧ ص
٥٠٨ ص
٥٠٩ ص
٥١٠ ص
٥١١ ص
٥١٢ ص
٥١٣ ص
٥١٤ ص
٥١٥ ص
٥١٦ ص
٥١٧ ص
٥١٨ ص
٥١٩ ص
٥٢٠ ص
٥٢١ ص
٥٢٢ ص
٥٢٣ ص
٥٢٤ ص
٥٢٥ ص
٥٢٦ ص
٥٢٧ ص
٥٢٨ ص
٥٢٩ ص
٥٣٠ ص
٥٣١ ص
٥٣٢ ص
٥٣٣ ص
٥٣٤ ص
٥٣٥ ص
٥٣٦ ص
٥٣٧ ص
٥٣٨ ص
٥٣٩ ص
٥٤٠ ص
٥٤١ ص
٥٤٢ ص
٥٤٣ ص
٥٤٤ ص
٥٤٥ ص
٥٤٦ ص
٥٤٧ ص
٥٤٨ ص
٥٤٩ ص
٥٥٠ ص
٥٥١ ص
٥٥٢ ص
٥٥٣ ص
٥٥٤ ص
٥٥٥ ص
٥٥٦ ص
٥٥٧ ص
٥٥٨ ص
٥٥٩ ص
٥٦٠ ص
٥٦١ ص
٥٦٢ ص
٥٦٣ ص
٥٦٤ ص
٥٦٥ ص
٥٦٦ ص
٥٦٧ ص
٥٦٨ ص
٥٦٩ ص
٥٧٠ ص
٥٧١ ص
٥٧٢ ص
٥٧٣ ص
٥٧٤ ص
٥٧٥ ص
٥٧٦ ص
٥٧٧ ص
٥٧٨ ص
٥٧٩ ص
٥٨٠ ص
٥٨١ ص
٥٨٢ ص
٥٨٣ ص
٥٨٤ ص
٥٨٥ ص
٥٨٦ ص
٥٨٧ ص
٥٨٨ ص
٥٨٩ ص
٥٩٠ ص
٥٩١ ص
٥٩٢ ص
٥٩٣ ص
٥٩٤ ص
٥٩٥ ص
٥٩٦ ص
٥٩٧ ص
٥٩٨ ص
٥٩٩ ص
٦٠٠ ص
٦٠١ ص
٦٠٢ ص
٦٠٣ ص
٦٠٤ ص
٦٠٥ ص
٦٠٦ ص
٦٠٧ ص
٦٠٨ ص
٦٠٩ ص
٦١٠ ص
٦١١ ص
٦١٢ ص
٦١٣ ص
٦١٤ ص
٦١٥ ص
٦١٦ ص
٦١٧ ص
٦١٨ ص
٦١٩ ص
٦٢٠ ص
٦٢١ ص
٦٢٢ ص
٦٢٣ ص
٦٢٤ ص
٦٢٥ ص
٦٢٦ ص
٦٢٧ ص
٦٢٨ ص
٦٢٩ ص
٦٣٠ ص
٦٣١ ص
٦٣٢ ص
٦٣٣ ص
٦٣٤ ص
٦٣٥ ص
٦٣٦ ص
٦٣٧ ص
٦٣٨ ص
٦٣٩ ص
٦٤٠ ص
٦٤١ ص
٦٤٢ ص
٦٤٣ ص
٦٤٤ ص
٦٤٥ ص
٦٤٦ ص
٦٤٧ ص
٦٤٨ ص
٦٤٩ ص
٦٥٠ ص
٦٥١ ص
٦٥٢ ص
٦٥٣ ص
٦٥٤ ص
٦٥٥ ص
٦٥٦ ص
٦٥٧ ص
٦٥٨ ص
٦٥٩ ص
٦٦٠ ص
٦٦١ ص
٦٦٢ ص
٦٦٣ ص
٦٦٤ ص
٦٦٥ ص
٦٦٦ ص
٦٦٧ ص
٦٦٨ ص
٦٦٩ ص
٦٧٠ ص
٦٧١ ص
٦٧٢ ص
٦٧٣ ص
٦٧٤ ص
٦٧٥ ص
٦٧٦ ص
٦٧٧ ص
٦٧٨ ص
٦٧٩ ص
٦٨٠ ص
٦٨١ ص
٦٨٢ ص
٦٨٣ ص
٦٨٤ ص
٦٨٥ ص
٦٨٦ ص
٦٨٧ ص
٦٨٨ ص
٦٨٩ ص
٦٩٠ ص
٦٩١ ص
٦٩٢ ص
٦٩٣ ص
٦٩٤ ص
٦٩٥ ص
٦٩٦ ص
٦٩٧ ص
٦٩٨ ص
٦٩٩ ص
٧٠٠ ص
٧٠١ ص
٧٠٢ ص
٧٠٣ ص
٧٠٤ ص
٧٠٥ ص
٧٠٦ ص
٧٠٧ ص
٧٠٨ ص
٧٠٩ ص
٧١٠ ص
٧١١ ص
٧١٢ ص
٧١٣ ص
٧١٤ ص
٧١٥ ص
٧١٦ ص
٧١٧ ص
٧١٨ ص
٧١٩ ص
٧٢٠ ص
٧٢١ ص
٧٢٢ ص
٧٢٣ ص
٧٢٤ ص
٧٢٥ ص
٧٢٦ ص
٧٢٧ ص
٧٢٨ ص
٧٢٩ ص
٧٣٠ ص
٧٣١ ص
٧٣٢ ص
٧٣٣ ص
٧٣٤ ص
٧٣٥ ص
٧٣٦ ص
٧٣٧ ص
٧٣٨ ص
٧٣٩ ص
٧٤٠ ص
٧٤١ ص
٧٤٢ ص
٧٤٣ ص
٧٤٤ ص
٧٤٥ ص
٧٤٦ ص
٧٤٧ ص
٧٤٨ ص
٧٤٩ ص
٧٥٠ ص
٧٥١ ص
٧٥٢ ص
٧٥٣ ص
٧٥٤ ص
٧٥٥ ص
٧٥٦ ص
٧٥٧ ص
٧٥٨ ص
٧٥٩ ص
٧٦٠ ص
٧٦١ ص
٧٦٢ ص
٧٦٣ ص
٧٦٤ ص
٧٦٥ ص
٧٦٦ ص
٧٦٧ ص
٧٦٨ ص
٧٦٩ ص
٧٧٠ ص
٧٧١ ص
٧٧٢ ص
٧٧٣ ص
٧٧٤ ص
٧٧٥ ص
٧٧٦ ص
٧٧٧ ص
٧٧٨ ص
٧٧٩ ص
٧٨٠ ص
٧٨١ ص
٧٨٢ ص
٧٨٣ ص
٧٨٤ ص
٧٨٥ ص
٧٨٦ ص
٧٨٧ ص
٧٨٨ ص
٧٨٩ ص
٧٩٠ ص
٧٩١ ص
٧٩٢ ص
٧٩٣ ص
٧٩٤ ص
٧٩٥ ص
٧٩٦ ص
٧٩٧ ص
٧٩٨ ص
٧٩٩ ص
٨٠٠ ص
٨٠١ ص
٨٠٢ ص
٨٠٣ ص
٨٠٤ ص
٨٠٥ ص
٨٠٦ ص
٨٠٧ ص
٨٠٨ ص
٨٠٩ ص
٨١٠ ص
٨١١ ص
٨١٢ ص
٨١٣ ص
٨١٤ ص
٨١٥ ص
٨١٦ ص
٨١٧ ص
٨١٨ ص
٨١٩ ص
٨٢٠ ص
٨٢١ ص
٨٢٢ ص
٨٢٣ ص
٨٢٤ ص
٨٢٥ ص
٨٢٦ ص
٨٢٧ ص
٨٢٨ ص
٨٢٩ ص
٨٣٠ ص
٨٣١ ص
٨٣٢ ص
٨٣٣ ص
٨٣٤ ص
٨٣٥ ص
٨٣٦ ص
٨٣٧ ص
٨٣٨ ص
٨٣٩ ص
٨٤٠ ص
٨٤١ ص
٨٤٢ ص
٨٤٣ ص
٨٤٤ ص
٨٤٥ ص
٨٤٦ ص
٨٤٧ ص
٨٤٨ ص
٨٤٩ ص
٨٥٠ ص
٨٥١ ص
٨٥٢ ص
٨٥٣ ص
٨٥٤ ص
٨٥٥ ص
٨٥٦ ص
٨٥٧ ص
٨٥٨ ص
٨٥٩ ص
٨٦٠ ص
٨٦١ ص
٨٦٢ ص
٨٦٣ ص
٨٦٤ ص
٨٦٥ ص
٨٦٦ ص
٨٦٧ ص
٨٦٨ ص
٨٦٩ ص
٨٧٠ ص
٨٧١ ص
٨٧٢ ص
٨٧٣ ص
٨٧٤ ص
٨٧٥ ص
٨٧٦ ص
٨٧٧ ص
٨٧٨ ص
٨٧٩ ص
٨٨٠ ص
٨٨١ ص
٨٨٢ ص
٨٨٣ ص
٨٨٤ ص
٨٨٥ ص
٨٨٦ ص
٨٨٧ ص
٨٨٨ ص
٨٨٩ ص
٨٩٠ ص
٨٩١ ص
٨٩٢ ص
٨٩٣ ص
٨٩٤ ص
٨٩٥ ص
٨٩٦ ص
٨٩٧ ص
٨٩٨ ص
٨٩٩ ص
٩٠٠ ص
٩٠١ ص
٩٠٢ ص
٩٠٣ ص
٩٠٤ ص
٩٠٥ ص
٩٠٦ ص
٩٠٧ ص
٩٠٨ ص
٩٠٩ ص
٩١٠ ص
٩١١ ص
٩١٢ ص
٩١٣ ص
٩١٤ ص
٩١٥ ص
٩١٦ ص
٩١٧ ص
٩١٨ ص
٩١٩ ص
٩٢٠ ص
٩٢١ ص
٩٢٢ ص
٩٢٣ ص
٩٢٤ ص
٩٢٥ ص
٩٢٦ ص
٩٢٧ ص
٩٢٨ ص
٩٢٩ ص
٩٣٠ ص
٩٣١ ص
٩٣٢ ص
٩٣٣ ص
٩٣٤ ص
٩٣٥ ص
٩٣٦ ص
٩٣٧ ص
٩٣٨ ص
٩٣٩ ص
٩٤٠ ص
٩٤١ ص
٩٤٢ ص
٩٤٣ ص
٩٤٤ ص
٩٤٥ ص
٩٤٦ ص
٩٤٧ ص
٩٤٨ ص
٩٤٩ ص
٩٥٠ ص
٩٥١ ص
٩٥٢ ص
٩٥٣ ص
٩٥٤ ص
٩٥٥ ص
٩٥٦ ص
٩٥٧ ص
٩٥٨ ص
٩٥٩ ص
٩٦٠ ص
٩٦١ ص
٩٦٢ ص
٩٦٣ ص
٩٦٤ ص
٩٦٥ ص
٩٦٦ ص
٩٦٧ ص
٩٦٨ ص
٩٦٩ ص
٩٧٠ ص
٩٧١ ص
٩٧٢ ص
٩٧٣ ص
٩٧٤ ص
٩٧٥ ص
٩٧٦ ص
٩٧٧ ص
٩٧٨ ص
٩٧٩ ص
٩٨٠ ص
٩٨١ ص
٩٨٢ ص
٩٨٣ ص
٩٨٤ ص
٩٨٥ ص
٩٨٦ ص
٩٨٧ ص
٩٨٨ ص
٩٨٩ ص
٩٩٠ ص
٩٩١ ص
٩٩٢ ص
٩٩٣ ص
٩٩٤ ص
٩٩٥ ص
٩٩٦ ص
٩٩٧ ص
٩٩٨ ص
٩٩٩ ص
١٠٠٠ ص
١٠٠١ ص
١٠٠٢ ص
١٠٠٣ ص
١٠٠٤ ص
١٠٠٥ ص
١٠٠٦ ص
١٠٠٧ ص
١٠٠٨ ص
١٠٠٩ ص
١٠١٠ ص
١٠١١ ص
١٠١٢ ص
١٠١٣ ص
١٠١٤ ص
١٠١٥ ص
١٠١٦ ص
١٠١٧ ص
١٠١٨ ص
١٠١٩ ص
١٠٢٠ ص
١٠٢١ ص
١٠٢٢ ص
١٠٢٣ ص
١٠٢٤ ص
١٠٢٥ ص
١٠٢٦ ص
١٠٢٧ ص
١٠٢٨ ص
١٠٢٩ ص
١٠٣٠ ص
١٠٣١ ص
١٠٣٢ ص
١٠٣٣ ص
١٠٣٤ ص
١٠٣٥ ص
١٠٣٦ ص
١٠٣٧ ص
١٠٣٨ ص
١٠٣٩ ص
١٠٤٠ ص
١٠٤١ ص
١٠٤٢ ص
١٠٤٣ ص
١٠٤٤ ص
١٠٤٥ ص
١٠٤٦ ص
١٠٤٧ ص
١٠٤٨ ص
١٠٤٩ ص
١٠٥٠ ص
١٠٥١ ص
١٠٥٢ ص
١٠٥٣ ص
١٠٥٤ ص
١٠٥٥ ص
١٠٥٦ ص
١٠٥٧ ص
١٠٥٨ ص
١٠٥٩ ص
١٠٦٠ ص
١٠٦١ ص
١٠٦٢ ص
١٠٦٣ ص
١٠٦٤ ص
١٠٦٥ ص
١٠٦٦ ص
١٠٦٧ ص
١٠٦٨ ص
١٠٦٩ ص
١٠٧٠ ص
١٠٧١ ص
١٠٧٢ ص
١٠٧٣ ص
١٠٧٤ ص
١٠٧٥ ص
١٠٧٦ ص
١٠٧٧ ص
١٠٧٨ ص
١٠٧٩ ص
١٠٨٠ ص
١٠٨١ ص
١٠٨٢ ص
١٠٨٣ ص
١٠٨٤ ص
١٠٨٥ ص
١٠٨٦ ص
١٠٨٧ ص
١٠٨٨ ص
١٠٨٩ ص
١٠٩٠ ص
١٠٩١ ص
١٠٩٢ ص
١٠٩٣ ص
١٠٩٤ ص
١٠٩٥ ص
١٠٩٦ ص
١٠٩٧ ص
١٠٩٨ ص
١٠٩٩ ص
١١٠٠ ص
١١٠١ ص
١١٠٢ ص
١١٠٣ ص
١١٠٤ ص
١١٠٥ ص
١١٠٦ ص
١١٠٧ ص
١١٠٨ ص
١١٠٩ ص
١١١٠ ص
١١١١ ص
١١١٢ ص
١١١٣ ص
١١١٤ ص
١١١٥ ص
١١١٦ ص
١١١٧ ص
١١١٨ ص
١١١٩ ص
١١٢٠ ص
١١٢١ ص
١١٢٢ ص
١١٢٣ ص
١١٢٤ ص
١١٢٥ ص
١١٢٦ ص
١١٢٧ ص
١١٢٨ ص
١١٢٩ ص
١١٣٠ ص
١١٣١ ص
١١٣٢ ص
١١٣٣ ص
١١٣٤ ص
١١٣٥ ص
١١٣٦ ص
١١٣٧ ص
١١٣٨ ص
١١٣٩ ص
١١٤٠ ص
١١٤١ ص
١١٤٢ ص
١١٤٣ ص
١١٤٤ ص
١١٤٥ ص
١١٤٦ ص
١١٤٧ ص
١١٤٨ ص
١١٤٩ ص
١١٥٠ ص

دانشنامه امام هادی علیه السلام - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٠٦ - احتجاج پیامبر با مشرکان بوسیله قرآن

احتجاج پیامبر با مشرکان بوسیله قرآن‌

امام عسکری علیه‌السلام می‌فرماید: به پدرم امام هادی علیه‌السلام عرض کردم آیا پیامبر صلی الله علیه و آله که مشرکان در سختی و فشار [های گوناگون و تبلیغاتی]اش قرار می‌دادند، با ایشان مناظره و محاجه می‌کرد؟
فرمود: آری، بسیار زیاد، از جمله، در مسائلی است که خدا از مشرکان نقل فرموده، که: «و گفتند: این چه پیامبری است که غذا می‌خورد، و در بازارها راه می‌رود؟ چرا فرشته‌ای به سوی او نازل نشده تا همراه وی هشدار دهنده باشد؟ یا گنجی به طرف او افکنده نشده؟ یا باغی ندارد که از [بار و بر] آن بخورد؟ و ستمکاران گفتند جز مردی افسون شده را دنبال نمی‌کنید»، و «گفتند چرا این قرآن بر مردی بزرگ از آن دو شهر فرود نیامده است؟»، و نیز «و گفتند هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد تا از زمین چشمه‌ای برای ما بجوشانی، یا برای تو باغی از درختان خرما و انگور باشد، و آشکارا از میان آن‌ها جویبارها روان سازی، یا چنانکه ادعا می‌کنی آسمان را پاره پاره بر [سر] ما فرواندازی، یا فرشتگان و خدا را در برابر [ما حاضر] آوری، یا برای تو خانه‌ای از طلا باشد، یا به آسمان بالا روی، و به بالا رفتن تو [هم] اطمینان نخواهیم داشت، تا بر ما کتابی نازل کنی که آن را بخوانیم»، و در آخر گفتند: اگر همچون موسی، پیامبر باشی باید بخاطر این خواسته‌هایمان، صاعقه بر ما فرود آوری، زیرا خواسته‌های ما از تو، از خواسته بنی اسرائیل از موسی، شدیدتر است.
امام علیه‌السلام فرمود: و تفصیل آن این است که روزی، پیامبر صلی الله علیه و آله، در مکه، در فضای باز جلوی کعبه نشسته بود، که ناگاه عده‌ای از سران قریش همچون لید بن مغیره مخزومی، ابوالبختری بن هشام، ابوجهل بن هشام، عاص بن وائل سهمی، و عبدالله بن ابی‌امیه مخزومی با گروه بسیاری از پیروان خود جمع شدند، پیامبر صلی الله علیه و آله برای چند نفر از اصحاب خود قرآن می‌خواند، و امر و نهی الهی می‌گفت، مشرکان به هم گفتند: کار محمد، بالا گرفته، و مقامش بزرگ شده است، بیایید به سرکوفت، و توبیخش بپردازیم، و با احتجاج خود، ادعایش را باطل کنیم، تا در میان اصحاب خود، مقامش بشکند، و منزلتش ناچیز شود، به این امید که از گمراهی، و باطل و سرکشی، و طغیان دست بردارد، اگر دست برداشت، [به مقصود خود رسیده‌ایم]، و اگر دست برنداشت ، با شمشیر بران با او روبرو می‌شویم.
ابوجهل گفت: اینک کیست که بتواند با او سخن بگوید؟ عبدالله بن ابی‌امیه مخزومی گفت: من، آیا مرا برای او، همتایی بی‌نیاز، و ستیزه‌جویی بسنده نمی‌بینی؟ ابوجهل گفت: آری. پس همه نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدند، عبدالله بن ابی‌امیه آغاز سخن کرد و گفت: ای محمد! تو ادعای بزرگی داری، و سخن نگران کننده‌ای می‌زنی، آیا می‌پنداری که تو فرستاده خدا پروردگار جهانیانی؟ پروردگار جهان، و آفریدگار مخلوقات را نسزد که همچون تویی را رسول خود کند، تو همچون ما بشری، همچون ما می‌خوری، و همچون ما در کوچه و بازار راه می‌روی، این پادشاه روم، و این پادشاه فارس است، که از جانب خود، رسولی را نمی‌فرستند مگر آن که مال فراوان، و موقعیت بزرگ داشته باشد، قصرها، خانه‌ها، باغ‌ها، خیمه و خرگاه‌ها، برده‌ها و خادمان [فراوان] داشته باشد، پروردگار جهانیان که از همه این پادشاهان بالاتر است، و اینان بندگان اویند، چنانچه تو پیامبر او بودی، بایستی فرشته‌ای همراه تو بود تا تصدیقت می‌کرد و ما می‌دیدیم، بلکه اگر خدا می‌خواست پیامبری برای ما بفرستد، باید فرشته می‌فرستاد، نه بشری همچون ما، ای محمد! تو را افسون کرده‌اند، تو پیامبر نیستی. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: آیا سخن دیگر داری؟
گفت: آری، اگر خدا می‌خواست پیامبر بفرستد، کسی را می‌فرستاد که مال بیشتر، و موقعیت بهتری داشته باشد، چرا این قرآن - که تو می‌پنداری خدا بر تو فروفرستاد - بر مردی بزرگ از آن دو شهر فرود نیامد، یا ولید بن مغیره در مکه، یا عروه بن مسعود ثقفی در طائف؟
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: ای عبدالله! آیا سخن دیگر داری؟ عبدالله گفت: آری، ما هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد، تا از [همین] زمین [مکه] - که سنگلاخ، ناهموار، و کوهستانی است - چشمه‌ای برای ما بجوشانی، آن را وجین کنی، و بشکافی، و از آن چشمه‌ها روان سازی، که ما به آن‌ها نیازمندیم، یا برای تو باغی از درختان خرما و انگور باشد، که از آن بخوری، و به ما بخورانی، و آشکارا از میان آن‌ها، جویبارها روان سازی، یا چنانکه ادعا می‌کنی آسمان را پاره پاره بر سر ما فرو اندازی، که خود به ما گفتی: «و اگر پاره سنگی را در حال سقوط از آسمان ببینند، می‌گویند: ابری متراکم است»، شاید ما نیز آن را بگوییم. و گفت: و ما هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد، مگر آنکه خدا و فرشتگان را در برابر ما حاضر کنی، یا برایت خانه‌ای از طلا باشد، که از آن به ما دهی، و بی‌نیازمان کنی، شاید سرکشی کنیم، که خود به ما گفتی: «حقا که انسان، سرکشی می‌کند، همین که خود را بی‌نیاز پندارد».
و گفت: یا به آسمان بالا روی، و به بالا رفتن تو هم اطمینان نخواهیم داشت، تا بر ما کتابی [با این مضمون] که آن را بخوانیم، فرود آوری: از جانب خدای عزیز حکیم، به عبدالله بن ابی‌امیه مخزومی، و همراهان! به محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب ایمان آورید، که رسول من است، و گفتار او را تصدیق کنید، که از جانب من است. با این همه، نمی‌دانیم ای محمد! چنانچه همه این‌ها را بیاوری، به تو ایمان بیاوریم یا نه بلکه اگر ما را به آسمان بالا ببری، و درهای آن را بگشایی، و ما را در آن‌ها وارد کنی، باز می‌گوییم: تو ما را چشم بندی، و افسون کرده‌ای. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: ای عبدالله! آیا سخن دیگر داری؟ عبدالله گفت: آیا همین‌ها که گفتم بس نیست؟ دیگر سخنی ندارم، اگر دلیل و حجتی داری، بگو و آشکار کن و پاسخ ما را بده. پیامبر عرض کرد: خدایا! تو هر صدا را شنوا، و به هر چیز دانایی، خود می‌دانی که بندگانت چه گفتند. پس خداوند [این آیات را] بر او نازل کرد که: ای محمد! «و گفتند این چه پیامبری است که غذا می‌خورد، و در بازارها راه می‌رود؟ چرا فرشته‌ای به سوی او نازل نشده تا همراه وی هشدار دهنده باشد؟ یا [چرا] گنجی به طرف او افکنده نشده؟ یا [چرا] باغی ندارد که از آن بخورد؟ و ستمکاران گفتند: جز مردی افسون شده را پیروی نمی‌کنید، سپس فرمود: «بنگر چگونه برای تو مثل‌ها زدند، و گمراه شدند، و در نتیجه نمی‌توانند راهی بیابند»، و فرمود: ای محمد! «بزرگ و خجسته است او که اگر بخواهد بهتر از این را برای تو قرار می‌دهد: باغ‌هایی که جویبارها از زیر [درختان] آن روان خواهد بود، و برای تو کاخ‌ها پدید می‌آورد»، و بر او نازل کرد که: ای محمد! «و شاید تو برخی از آنچه را که به سویت وحی می‌شود، ترک گویی، و سینه‌ات بدان تنگ گردد که می‌گویند: چرا گنجی بر او فروفرستاده نشده، یا فرشته‌ای با او نیامده است؟ تو فقط هشدار دهنده‌ای، و خدا بر هر چیزی نگهبان [و ناظر] است»، و بر او فروفرستاد که: ای محمد! «و گفتند: چرا فرشته‌ای بر او نازل نشده است؟ و اگر فرشته‌ای فرود می‌آوردیم، قطعا کار، تمام شده بود، سپس مهلت نمیافتند، و اگر او را فرشته‌ای قرار می‌دادیم، حتما وی را [به صورت] مردی درمی‌آوردیم، و امر را بر آنان مشتبه می‌ساختیم، همان طور که آنان کار را بر دیگران مشتبه می‌سازند.» پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: ای عبدالله! اما این که گفتی: تو همچون ما می‌خوری، و می‌پنداری که: بدین سبب، نمی‌توانم پیامبر خدا باشم، [بدان که] کار [، تنها] دست خداست، هر چه بخواهد انجام می‌دهد، و آنچه بخواهد حکم می‌کند، و اوست که [همه کارهایش زیبا و] پسندیده است، تو، و هیچ کس دیگر با چرا و چگونه، نمی‌تواند به او اعتراض کند، آیا نمی‌بینی که چگونه خدای سبحان [، برای آزمون، و به کمال رساندن بندگان خود]، یکی را فقیر، و دیگری را غنی، فردی را ذلیل، و دیگری را عزیز، بعضی را سالم، و بعضی را بیمار، برخی را با آوازه، برخی را گمنام، قرار داده است؟ و همه از روزی خوران [خدای] اند، فقرا نباید بگویند: چرا ما را فقیر، و ایشان را غنی کرده‌ای؟ و گمنامان نباید بگویند: چرا ما را گمنام، و ایشان را با آوازه کرده‌ای؟ و آسیب دیدگان و بیماران نباید بگویند: چرا ما را آسیب دیده و بیمار، و ایشان را سالم کرده‌ای؟ و ذلیلان نباید بگویند: چرا ما را ذلیل، و ایشان را عزیز کرده‌ای؟ و زشت رویان نباید بگویند: چرا ما را زشت رو، و ایشان را زیبا کرده‌ای؟ اگر اعتراض کنند، [پروردگاری] پروردگارشان را نپذیرفته، با احکام [تقدیری] او، به ستیز برخاسته‌اند، و ناسپاسند.
و پاسخ خدای سبحان به ایشان این است که: منم صاحب اختیاری که [هر کس را بخواهد] پائین می‌آورد، بالا می‌برد، بی‌نیاز می‌کند، نیازمند می‌سازد، عزیز می‌کند، ذلیل می‌سازد، سالم می‌کند، بیمار می‌سازد، و شما بندگان [آفریده] من هستید، که جز تسلیم، و فرمانبری از حکم من، چاره ندارید، اگر [حکمت‌های پر اسرار مرا] پذیرفتید، بندگان مؤمن من هستید، و اگر نپذیرفتید، ناسپاسانید که با کیفر من هلاک می‌شوید.
سپس خدای سبحان بر پیامبر نازل کرد که: ای محمد! «بگو من مثل شما بشرم» یعنی می‌خورم [و زندگی می‌کنم]، «و [لی] به من وحی می‌شود که: خدای شما، خدای یگانه است»، یعنی به ایشان بگو: من در بشر بودن، مثل شما هستم، [نباید بگویید: حال که در بشر بودن، مثل هم هستیم، چون ما نبوت نداریم پس تو هم نداری، زیرا] پروردگارم، نبوت را ویژه من گردانیده است، نه شما، همان طور که غنا، و صحت، و جمال را ویژه برخی از بشر می‌کند، نه برخی دیگر. پس انکار نکنید که پیامبری را ویژه من کرده است.
و اما این که گفتی: این پادشاه روم، و این پادشاه فارس است، که از جانب خود رسولی را نمی‌فرستند مگر آن که مال فراوان، و موقعیت بزرگ داشته باشد، قصرها، خانه‌ها [باغ‌ها]، خیمه و خرگاه، برده‌ها و خادمان [فراوان] داشته باشد، پروردگار جهانیان که از همه اینان بالاتر است، و اینان بندگان اویند، [بدان که:] تدبیر و حکم، تنها دست خداست، او طبق گمان و پندار و پیشنهاد تو عمل نمی‌کند، بلکه هر چه بخواهد انجام می‌دهد، و آنچه را بخواهد حکم می‌کند، و اوست که [همه کارهایش زیبا و] پسندیده است، ای عبدالله! او پیامبر خود را مبعوث کرد تا به مردم دینشان را بیاموزد، و به سوی پروردگارشان فرابخواند، و در این راه، در اوقات شب و روز بکوشد، اگر او قصرهایی داشت که در آن مخفی، و بردگان و خادمانی داشت که از مردم، مستورش می‌کردند، آیا رسالت خداوندی ضایع نمی‌شد، و کارها کند [و معطل] نمی‌گشت؟ آیا پادشاهان را نمی‌بینی که چون در حجاب [کاخ‌های] خود قرار گیرند، چگونه فساد و زشتی‌ها، از بی‌خبری آنان، رواج میابد؟ ای عبدالله! خدا مرا که ثروتی ندارم مبعوث کرد تا قدرت و شوکت خود را بر شما بشناساند، و شما را آگاه کند که او یاور پیامبر خود است، نه می‌توانید که او را بکشید، و نه از رسالتش بازدارید، که این بیشتر، قدرت خدا و عجز شما را نمایان می‌سازد، و خدا به زودی مرا بر شما پیروز می‌کند، و توان قتل و اسارت شما را [که سد راه کمال و حقید] پیدا می‌کنم، سپس مرا بر سرزمین‌های شما پیروز، و مؤمنان را که جز شما و هم کیشان شماست، بر آن چیره می‌سازد. و اما این که گفتی: اگر پیامبر بودی، بایستی فرشته‌ای همراه تو بود، تا تصدیقت می‌کرد و ما می‌دیدیم، بلکه اگر خدا می‌خواست پیامبری برای ما بفرستد، باید فرشته‌ای می‌فرستاد، نه بشری همچون ما، [بدان که] شما فرشته را با حواس خود نمی‌بینید، زیرا جسم ندارد، و در نامرئی بودن همچون هوای این عالم است، و چنانچه به توانایی دید شما افزوده گردد، و فرشته را ببینید، باز به شکل بشر که می‌شناسید جلوه می‌کند، تا سخنش را بفهمید، و خطاب و مرادش را دریابید، در این صورت، چگونه به صدق فرشته و حقانیت سخنش پی می‌برید؟ بلکه خداوند بشری را مبعوث کرد، و به دست او معجزاتی را - که از توانایی بشر بیرون است، و شما عمیقا از آن آگاهید، - آشکار کرد، تا از راه عجز بشری خود، پی ببرید که آنچه او آورده است معجزه است، و خود این، شهادت خدا به صدق پیامبر خواهد بود، و اگر این معجزات، به دست فرشته‌ای انجام می‌گرفت، چنان نبود که فرشتگان هم نوع او نتوانند انجام دهند، تا معجزه بشمار آید، آیا نمی‌بینی که پرواز پرندگان معجزه نیست؟ زیرا هر پرنده‌ای می‌تواند پرواز کند، آری اگر بشری، [بدون هیچ ابزار مادی،] همچون پرندگان پرواز کند، معجزه خواهد بود، پس خدای سبحان [که بشری را مبعوث کرده، نه فرشته‌ای را]، در اقامه حجت بر پیامبری، کار را بر شما آسان کرده است، [و این لطف خداست،] با این حال، شما پیشنهاد پیچیده‌ای می‌کنید که هیچ حجتی در آن نیست؟! و اما این که گفتی: تو مردی افسون شده‌ای [که نمی‌دانی چه می‌گویی]، چگونه چنین باشم با این که می‌دانید من در هوشمندی و خردمندی، بیش از شما سلامت دارم، آیا از لحظه تولد تا چهل سالگی [که مبعوث شدم]، گناهی، لغزشی، دروغی، خیانتی، گفتار اشتباهی، و یا نابخردی از من سراغ دارید؟ آیا می‌پندارید کسی در این مدت طولانی، با نیرو و توان خود مصون می‌ماند، یا با نیرو و توان خدایی؟
و این است فرموده خدای سبحان که: «بنگر چگونه برای تو مثل‌ها زدند، و گمراه شدند، در نتیجه نمی‌توانند» برای اثبات [افسون شدگی و] نابینایی تو، «راهی» و حجتی - بیش از ادعاهای باطلی که بطلانشان برایت محقق و آشکار است - «پیدا کنند».
و اما این که گفتی: چرا این قرآن بر مرد بزرگی از آن دو شهر: ولید بن مغیره در مکه، یا عروه در طائف، نازل نشد؟ برای این است که خدای سبحان همچون تو مال دنیا را بزرگ نمی‌بیند، مال دنیا آنگونه که نزد تو مهم است نزد خدا مهم نیست، بلکه اگر دنیا در نزد او به اندازه بال پشه‌ای ارزش داشت، هیچ کافر و مخالفی را یک جرعه آب نمی‌داد، و [از سوی دیگر] تقسیم رحمت خداوندی با تو نیست، این خداست که رحمت‌های خود را، آنگونه که بخواهد، میان بندگانش تقسیم می‌کند، و او همچون تو از مال و موقعیت کسی حساب نمی‌برد، و به مال و موقعیت کسی طمع ندارد، تا به خاطر آن، پیامبرش کند، و همچون تو از روی هوا و هوس، کسی را دوست نمی‌دارد، تا ناشایسته را بر شایسته مقدم کند، رفتار خدا عادلانه است، و برای برترین مرتبه دین و کمال خود، کسی را برنمی‌گزیند مگر آن که بهترین مطیع، و کوشاترین خدمتگزار درگاهش باشد، و کسی را در پائین‌ترین مرتبه دین و کمال قرار نمی‌دهد مگر آن که سهل انگارترین مطیع درگاهش باشد، پس دیگر، خدا به مال و موقعیت کسی نگاه نمی‌کند، بلکه این مال و موقعیت نیز از فضل اوست و او به کسی بدهکار نیست.
بنابراین نباید گفت: چون به بنده‌ای ثروت داده، پس بایستی پیامبری را هم به او دهد، نمی‌شود خدا را بر خلاف خواسته‌اش، مجبور و یا مازاد و تفضلات پیشینش، بر تفضل دیگری ملزم نمود، ای عبدالله! آیا نمی‌بینی که چگونه خداوند یکی را پولدار، ولی زشت رو، و یا زیبا، ولی فقیر، و یا شریف و بزرگوار، ولی نیازمند، و یا ثروتمند، ولی بی‌مقدار قرار داده است؟ نباید این ثروتمند بگوید، چرا به دارائیم زیبایی فلانی افزوده نشد؟ و یا زیبارو بگوید چرا به زیبائیم دارایی فلانی افزوده نشد؟ و یا شرافتمند بگوید: چرا به شرافتم ثروت فلانی افزوده نشد؟ و یا بی‌مقدار [و گمنام] بگوید: چرا به گمنامیم بزرگواری فلانی افزوده نشد؟ حکم [و تقدیر]، دست خداست، هر گونه بخواهد، تقسیم، و برابر خواسته خود عمل می‌کند، همه افعال او حکیمانه، و همه کارهایش [زیبا و] پسندیده است.
و این است فرموده خدای سبحان که: «گفتند: چرا این قرآن بر مرد بزرگی از آن دو شهر نازل نشد؟» خدا [در پاسخ] فرمود: «آیا آنانند که رحمت پروردگارت را» ای محمد! «تقسیم می‌کنند؟ ما ابزار معاش آنان را در زندگی دنیا، میانشان تقسیم کرده‌ایم»، و آنان را به هم محتاج ساخته‌ایم، این را به مال او، و او را به کالای این، این را به خدمات او [، و او را به دارایی این]، پادشاهان مقتدر، و داراترین سرمایه داران را می‌بینی که به نوعی، به فقیرترین فقرا نیازمندند: یا به کالایی که این دارد، و او ندارد، و یا به خدماتی که این توانش را دارد، و پادشاه جز با او نمی‌تواند نیاز خود را برطرف کند، یا به علمی از علوم و حکمت‌ها که پادشاه ناچار است آن را از این فقیری که به پول او نیازمند است فراگیرد، و از دانش و رأی و معرفت او بهره برد، پادشاه نباید بگوید: چرا به دارایی من، دانش این فقیر نیفزود؟ و فقیر نباید بگوید: چرا به رأی و دانش، و فنون معرفتی من، دارایی این پادشاه اضافه نشد؟ خداوند می‌فرماید: «و برخی از آنان را از نظر درجات، بالاتر از بعضی دیگر قرار داده‌ایم، تا بعضی از آن‌ها بعضی دیگر را در خدمت گیرند»، سپس می‌فرماید: ای محمد! «و رحمت پروردگار تو از آنچه آنان» از اموال دنیا «می‌اندوزند بهتر است». و اما این که گفتی: «ما هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد تا از این زمین، چشمه‌ای برای ما بجوشانی، و...» تو به پیامبر خدا چیزهایی را پیشنهاد می‌کنی، که اگر برخی را بیاورد، دلیل پیامبریش نخواهد بود، شأن پیامبر خدا برتر از این است که از جهل جاهلان بهره ببرد، و با چیزی که حجبیت ندارد احتجاج کند، و برخی دیگر را اگر بیاورد تو هلاک خواهی شد، حجج و براهینی را باید آورد که بندگان خدا را به ایمان وادارد، نه هلاک کند، تو هلاکت خود می‌خواهی، در حالی که پروردگار عالمیان، به بندگان خود مهربان‌تر، و به مصالح آنان داناتر از آن است که آنچنان که خود می‌خواهند هلاکشان کند، و برخی نیز محال و غیر ممکن است، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله این [ها] را به تو می‌شناساند، و عذر و بهانه‌ات را بر می‌دارد، و بر تو راه مخالفت را می‌بندد، و با احتجاجات خود چنان وادار به تصدیقت می‌کند که مفری نداشته باشی، و برخی را نیز خود معترفی که در آن عناد و تمرد داری، نه حجتی را می‌پذیری، و نه به دلیلی گوش می‌دهی، و هر که چنین باشد، درمانش، کیفر آتش آسمانی خدا، یا دوزخ خدا، یا شمشیر اولیای خداست.
پس این سخن تو - ای عبدالله! - که: «ما هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد، تا از همین زمین مکه - که سنگلاخ، ناهموار، و کوهستانی است - چشمه‌ای برای ما بجوشانی، آن را وجین کن، و بشکافی، و از آن چشمه‌ها روان سازی، که ما به آن‌ها نیازمندیم»، تو این‌ها را می‌خواهی در حالی که نمی‌دانی معجزات خداوندی چیست؟
عبدالله! بگو ببینم چنانچه من خواسته تو را انجام دهم، آیا به همین سبب، پیامبر خواهم بود؟ به طائف که در آن، باغ‌ها داری بنگر، آیا تو زمین‌های ناهموار، و سخت [، و سنگلاخ] آنجا را اصلاح نکردی، و با وجین کردن، آماده [ی کشت] نساختی، و از آن چشمه‌ها نجوشاندی؟
گفت: آری.
فرمود: آیا در این زمینه، همتایانی نیز داری؟
گفت: آری.
فرمود: پس آیا با این کار، تو و ایشان، پیامبر شده‌اید؟
گفت: نه.
فرمود: پس من نیز اگر آن را انجام دهم، دلیل بر پیامبریم نخواهد بود، این سخن تو جز این نیست که بگویی: ما هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد، تا برخیزی، و راه بروی، یا همچون مردم، غذا بخوری. و اما این سخن تو - ای عبدالله! - که: [ما هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد، مگر آن که] برای تو باغی از درختان خرما و انگور باشد، که از آن بخوری، و به ما بخورانی، و آشکارا از میان آن‌ها جویبارها روان سازی، آیا تو و همراهانت، در طائف، باغ‌های خرما و انگور - که از آن می‌خورید، و به دیگران می‌خورانید، آشکارا و از میان آن‌ها جویبارها روان می‌سازید - ندارید؟ آیا با این کار، پیامبر شده‌اید؟
گفت: نه.
فرمود: پس چرا از رسول خدا چیزهایی را می‌طلبید که اگر بیاورد، دلیل بر صدقش نخواهد بود، بلکه اگر هم بیاورد، دلیل بر کذبش خواهد بود، زیرا به چیزی احتجاج می‌کند که دلیل بر پیامبری نیست، و با این کار، مردمان ساده در عقل و دین را فریب می‌دهد، در حالی که شأن رسول خدا برتر از این فریب‌هاست.
و اما این سخن تو - ای عبدالله! - که: «یا چنان که ادعا می‌کنی، آسمان را پاره پاره بر سر ما فرواندازی، که خود به ما گفتی: و اگر پاره سنگی را در حال سقوط از آسمان ببینند، می‌گویند: ابری متراکم است»، [ای عبدالله!] در سقوط آسمان بر سر شما، نابودی و هلاکت است، آیا از رسول خدا می‌خواهی که با این کار، نابودت کند؟ رسول خدا به تو مهربانتر از این است، و تو را نابود نمی‌کند، بلکه حجت‌های خدا را بر تو اقامه می‌کند، و حجج الهی پیامبر تنها آنچه بندگان، پیشنهاد می‌کنند نیست، که آنان از مصالح و مفاسد [حقیقی] خود بی‌خبرند، و چه بسا پیشنهادهایشان با هم مختلف و متضاد است، که وقوع آن محال خواهد بود، زیرا ممکن است تو سقوط آسمان را بخواهی، و دیگری آن را نخواهد، بلکه بالا رفتن زمین به آسمان را بخواهد، که این خواسته‌ها، متفاوت و متضاد، و در نتیجه، وقوع آن غیر ممکن است، و [قدرت و] تدبیر خدا، بر محال، تعلق نمی‌گیرد. سپس پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: عبدالله! آیا طبیبی را دیده‌ای که بیماران خود را طبق پیشنهاد آنان مداوا کند؟ طبیب، برابر تشخیص خود، و مصلحت بیمار، درمان می‌دهد، خواه بیمار بپسندد، یا نه، و شما آن بیمارانید [که در ظلمات گمراهی و جهل و رذائل غوطه‌ورید]، و خدا طبیب شماست، اگر درمانش را بکار گیرید، شفایتان می‌دهد، و اگر سرپیچی کنید، بیمارتان گذارد، و بعد، ای عبدالله! تاکنون کجا دیده‌ای که قاضی، از مدعی حقی، برابر خواسته مدعی علیه، بینه بخواهد؟ که در این صورت، برای کسی بر دیگری، هیچ ادعا و حقی ثابت نخواهد شد، و میان ظالم و مظلوم، و راستگو و دروغگو فرقی نخواهد بود.
و اما - ای عبدالله! - این سخن تو که: [ما هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد،] مگر آن که خدا و فرشتگان را در برابر ما حاضر کنی، آنچنان که آنان ما را، و ما ایشان را ببینیم، این از محال‌های آشکار است، پروردگار ما همچون آفریده‌های [جسمانی] خود نیست که بیاید و برود، و حرکت کند و برابر چیزی بایستد، تا بتوان او را حاضر کرد، این خواسته محالی است که وصف بت‌های ناتوان، ناقص، ناشنوا، نابینا، ناآگاه، و بی‌سود شماست.
عبدالله! آیا در طائف، زمین‌های حاصلخیز و باغ‌ها، و در مکه، خانه‌ها و لوازم مورد نیازی که خدمتکارانی بر آن‌ها گمارده‌ای نداری؟ گفت: آری. فرمود: آیا به همه احوال [و امور] آنان خود رسیدگی می‌کنی، یا با نماینده‌های میان خود، و خدمتکاران؟ گفت: با نماینده‌ها. فرمود: اگر کارگران، کشاورزان، و خادمان تو به نماینده‌ها بگویند: ما نمایندگی شما را قبول نداریم، مگر آن که عبدالله بن ابی‌امیه را حاضر کنید، تا او را ببینیم، و هر چه از جانب او می‌گوئید از خودش بشنویم، آیا این را می‌پسندی، و به ایشان این حق را می‌دهی؟
گفت: نه. فرمود: پس نماینده‌های تو بایستی چه کنند؟ آیا نباید نشان صحیحی از تو بیاورند، تا صدقشان را برساند، و از ایشان بپذیرند؟ گفت: آری. فرمود: عبدالله! چنانچه نماینده تو با شنیدن آن بهانه، نزد تو برگردد، و بگوید: برخیز، و با من بیا، که آنان حضور تو را می‌خواهند، آیا این رفتار او ناپسند نیست؟ نمی‌گویی: تو نماینده من هستی، نه نصیحت کننده، یا امر کننده؟
گفت: آری. فرمود: پس چگونه به پیامبر خدا پیشنهادی می‌کنی که آن را از کشاورزان و کارگران، نسبت به نماینده خود نمی‌پذیری؟ و چگونه از پیامبر خدا می‌خواهی که نسبت به پروردگار خود، رفتار ناپسند کند، امرش دهد، نهیش کند، با این که این رفتار را از کشاورزان و کارگران، نسبت به نماینده خود نمی‌پسندی؟ این دلیل قاطعی است بر بی‌اساس بودن همه آنچه پیشنهاد کردی، ای عبدالله! و اما این سخن تو - ای عبدالله! - که: [ما هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد، مگر آن که] برای تو خانه‌ای از طلا باشد، مگر خبر خانه‌های پر طلای عزیز مصر به تو نرسیده است؟
گفت: آری. فرمود: آیا عزیز مصر، به سبب آن‌ها پیامبر شد؟ گفت: نه. فرمود: پس خانه‌ای از طلا، برای من نیز دلیل پیامبری نخواهد بود، و محمد، برای حجج الهی، از نادانی تو بهره نمی‌برد.
و اما این سخن تو که، [هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد، مگر آن که] به آسمان بالا روی، و به بالا رفتن تو هم اطمینان نخواهیم داشت، مگر آن که بر ما کتابی که آن را بخوانیم فرود آوری، ای عبدالله! به آسمان بالا رفتن، از فرود آمدن دشوارتر است، و چنانچه تو - به اعتراف خودت - به بالا رفتن من ایمان نیاوری، به فرود آمدنم نیز ایمان نخواهی آورد. و گفتی: مگر آن که بر ما کتابی که آن را بخوانیم فرود آوری، با این همه، نمی‌دانم آیا ایمان بیاورم یا نه، عبدالله! تو خود [، با این سخن خود] معترفی که با حجت قائمه خداوند، عناد می‌ورزی، بنابراین [چاره و] درمانی نداری جز آن که با دست اولیای بشرش، یا فرشتگان آتشبانش، ادب شوی، و خدا سبحان برای ابطال هر آنچه پیشنهاد کردی، سخنی جامع و حکیمانه بر من نازل کرد، و فرمود: بگو - ای محمد! - پاک است پروردگار من، آیا من جز بشری که پیامبر است هستم؟ [آری] چه والا است شأن پروردگار من از این که - برابر پیشنهاد نادانان - هر ممکن و غیر ممکن را انجام دهد، آیا من جز بشری که پیامبر است هستم؟ جز حجت خدا را که عطایم فرموده نباید بیاورم، حق ندارم به پروردگار خود امر و نهی کنم، و پند دهم، تا همچون فرستاده پادشاهی به سوی مخالفانش باشم، که برگردد، و به پادشاه فرمان دهد تا برابر پیشنهاد آنان عمل کند.
ابوجهل گفت: ای محمد! سخنی دارم، آیا قبول نداری که قوم موسی چون خواستند تا خدا را آشکارا به ایشان نشان دهد، با صاعقه، آتش گرفتند و سوختند؟ فرمود: آری. ابوجهل گفت: چنانچه پیامبر باشی، ما نیز بایستی آتش گرفته، بسوزیم، زیرا دشوارتر از خواسته آنان از تو می‌خواهیم، ایشان گفتند: «خدا را آشکارا به ما نشان ده»، و ما می‌گوئیم: هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد، مگر آن که خدا و فرشتگان را حاضر کنی تا ببینیم.
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: اباجهل! آیا قصه ابراهیم خلیل را چون به ملکوت عوالم عروج کرد نشنیده‌ای؟ این سخن پروردگار من است که: «و این گونه، ملکوت آسمان‌ها و زمین را به ابراهیم نمایاندیم تا از جمله یقین کنندگان باشد»، خداوند چون او را به آسمان برد، آنچنان بینایی او را نیرو داد که موجودات روی زمین، و درون آن را می‌دید، مرد و زنی را دید که زنا می‌کنند، نفرین کرد، و نابود شدند، مرد و زن دیگری را دید که زنا می‌کنند، باز نفرین کرد، و نابود شدند، مرد و زن سومی را دید که زنا می‌کنند، خواست تا نفرین کند، که خدای سبحان به او وحی فرمود: ای ابراهیم! از نفرین بر بندگانم دست بردار، که منم آن آمرزنده مهربان دلسوز بردبار، گناهان ایشان به من زیانی نمی‌رساند، همانگونه که طاعتشان نیز مرا سودی نمی‌بخشد، و من همچون تو برای تسکین خشم خود،با ایشان رفتار نمی‌کنم، از نفرین بندگانم دست بردار، که تو، تنها، بنده هشدار دهنده [هستی]، نه آن که در قلمرو ملک من، شریک، و یا بر من و بندگانم اختیاردار باشی، ارتباط بندگانم با من، در یکی از این سه حالت است:
[١] - یا توبه می‌کنند، و از ایشان می‌پذیرم، و گناهانشان را می‌آمرزم، و عیب‌هایشان را می‌پوشانم.
[٢] - و یا کیفر خود را از ایشان باز می‌دارم، زیرا می‌دانم که در آینده، نسل ایشان، مؤمن خواهد بود، از این رو با پدران و مادران کافر ایشان مدارا می‌کنم، و کیفر خود را از ایشان برمی‌دارم، تا آن نسل مؤمن از ایشان به ظهور رسد، و چون از هم جدا شدند، عذابم به ایشان فرود آید، و بلایم ایشان را فراگیرد.
[٣] - و چنانچه این دو نبود، کیفری که [در آخرت] برای آنان آماده کرده‌ام، بزرگ‌تر از آن است که تو می‌خواهی، زیرا کیفر من بر طبق جلال و کبریاییم خواهد بود.
ای ابراهیم! مرا با بندگانم بگذار، که به ایشان، من از تو مهربانترم، مرا با ایشان بگذار، که من آن مقتدر بردبار دانای حکیمی هستم، که با علم خود، ایشان را تدبیر، و قضا و قدر خود را در میانشان اجرا می‌کنم.
سپس پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: اباجهل! خدای سبحان از تو عذاب را برداشت، چون می‌داند که از صلب تو فرزند پاکیزه‌ای همچون عکرمه بیرون می‌آید، و در آینده، مسئولیتی از مسلمین را عهده‌دار می‌شود که اگر به قصد پیروی از خدا و پیامبرش باشد، نزد خدا، [محترم و] بزرگ خواهد بود، و اگر این نبود، عذاب بر تو نازل می‌شد.
و نیز مهلت بقیه قریش که همچون خواسته تو را دارند، از آنروست که خدا می‌داند، در آینده برخی ایمان می‌آورند، و با ایمان خود به سعادت می‌رسند، پس خدای سبحان از سعادتش باز نمی‌دارد، و به او بخل نمی‌ورزد، و یا [می‌داند که] نسل او مؤمن است، از اینرو به پدرش فرصت می‌دهد، تا فرزندش را به سعادت برساند، اگر این محاسبه‌ها نبود، عذاب خدا بر همه شما فرود می‌آمد، به سوی آسمان بنگر! ابوجهل نگاه کرد، و دید از درهای گشوده آسمان، آتش‌ها [ی خشم خداوندی] فرود آمده، و آنچنان بالای سر ایشان نزدیک است، که حرارت آن را با شانه‌های خود حس می‌کنند، اندام ابوجهل و آن جماعت لرزید، پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: نترسید، خدا با آن هلاکتان نمی‌کند، آن را تنها برای عبرت شما آشکار کرد، سپس نگریستند، و ناگاه از پشت [و صلب] خود، انواری را دیدند که بیرون آمد، و با ایشان روبرو شد، و بالایشان برد، و دور کرد، تا به آسمانی که از آن آمده بودند برگرداند. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: برخی از این انوار، انوار کسانی از شماست که در آینده با ایمان به من، خدا به سعادتشان خواهد رساند، و برخی دیگر، انوار فرزندان پاک آینده، و با ایمان کسانی از شماست که به من ایمان نمی‌آورند.
عن الامام العسکری علیه‌السلام:
...: فقلت لأبی علی بن محمد علیهماالسلام: فهل کان رسول الله صلی الله علیه و آله یناظرهم اذ عانتوه و یحاجهم؟ قال: بلی، مرارا کثیرة، منها ما حکی الله من قولهم: (و قالوا ما لهذا الرسول یأکل الطعام و یمشی فی الأسواق لولا أنزل الیه ملک - الی قوله - رجلا مسحورا) [١] ، (و قالوا لو لا نزل هذا القرآن علی رجل من القریتین عظیم) [٢] ، (و قالوا لن نؤمن لک حتی تفجر لنا من الأرض ینبوعا - الی قوله - کتابا نقرؤه) [٣] . ثم قیل له فی آخر ذلک: لو کنت نبیا کموسی لنزلت علینا الصاعقة فی مسألتنا الیک، لأن مسألتنا أشد من مسألة قوم موسی لموسی. قال: و ذلک أن رسول الله صلی الله علیه و آله کان قاعدا ذات یوم بمکة، بفناء الکعبة، اذ اجتمع جماعة من رؤساء قریش منهم الولید بن المغیرة المخزومی، و أبوالبختری بن هشام، و أبوجهل بن هشام، و العاص بن وائل السهمی، و عبدالله بن أبی‌أمیة المخزومی، و کان معهم جمع ممن یلیهم کثیر، و رسول الله صلی الله علیه و آله فی نفر من أصحابه یقرأ علیهم کتاب الله و یؤدی الیهم عن الله أمره و نهیه. فقال المشرکون بعضهم لبعض: لقد استفحل [٤] أمر محمد، و عظم خطبه، فتعالوا نبدأ بتقریعه و تبکیته [٥] و توبیخه، و الاحتجاج علیه، و ابطال ما جاء به لیهون خطبه علی أصحابه، و یصغر قدره عندهم، فلعله ینزع عما هو فیه من غیه و باطله و تمرده و طغیانه، فان انتهی و الا عاملناه بالسیف الباتر. قال أبوجهل: فمن [ذا] الذی یلی کلامه و مجادلته؟ قال عبدالله بن أبی‌أمیة المخزومی: أنا الی ذلک، أفما ترضانی له قرنا حسیبا، و مجادلا کفیا.
قال أبوجهل: بلی. فأتوه بأجمعهم، فابتدأ عبدالله بن أبی‌أمیة المخزومی، فقال: یا محمد! لقد ادعیت دعوی عظیمة، و قلت مقالا هائلا، زعمت أنک رسول الله رب العالمین، و ما ینبغی لرب العالمین و خالق الخلق أجمعین أن یکون مثلک رسولا له بشر مثلنا، تأکل کما نأکل، و تمشی فی الأسواق کما نمشی، فهذا ملک الروم، و هذا ملک الفرس لا یبعثان رسولا الا کثیر المال، عظیم الحال، له قصور و دور [و بساتین] و فساطیط و خیام و عبید و خدام، و رب العالمین فوق هؤلاء کلهم أجمعین، فهم عبیده، و لو کنت نبیا لکان معک ملک یصدقک و نشاهده، بل لو أراد الله أن یبعث الینا نبیا لکان انما یبعث الینا ملکا، لا بشرا مثلنا، ما أنت یا محمد! الا مسحورا، ولست بنبی. فقال رسول الله صلی الله علیه و آله: هل بقی من کلامک شی‌ء؟ قال: بلی، لو أراد الله أن یبعث رسولا لبعث أجل من فیما بیننا مالا، و أحسنه حالا، فهلا نزل هذا القران الذی تزعم أن الله أنزله علیک، و ابتعثک به رسولا (علی رجل من القریتین عظیم) [٦] اما الولید بن المغیرة بمکة، و اما عروة بن مسعود الثقفی بالطائف. فقال رسول الله صلی الله علیه و آله: هل بقی من کلامک شی‌ء یا عبدالله؟! قال: بلی، (لن نؤمن لک حتی تفجر لنا من الأرض ینبوعا) [٧] بمکة هذه، فانها ذات حجارة و وعرة و جبال، تکسح أرضها و تحفرها، و تجری فیها العیون، فاننا الی ذلک محتاجون، أو تکون لک جنة من نخیل و عنب، فتأکل منها و تطعمنا، فتفجر الأنهار خلالها خلال تلک النخیل و الأعناب تفجیرا، أو تسقط السماء کما زعمت علینا کسفا، فانک قلت لنا: (و ان یروا کسفا من السماء ساقطا یقولوا سحاب مرکوم) [٨] و لعلنا نقول ذلک.
ثم قال: و لن نؤمن لک أو تأتی بالله و الملائکة قبیلا، تأتی به و بهم، و هم لنا مقابلون، أو یکون لک بیت من زخرف تعطینا منه، و تغنینا به، فلعلنا نطغی، فانک قلت لنا: (کلا ان الانسان لیطغی - أن رآه استغنی) [٩] . ثم قال: أو ترقی فی السماء - أی تصعد فی السماء - ولن نؤمن لرقیک - لصعودک - حتی تنزل علینا کتابا نقرؤه من الله العزیز الحکیم، الی عبدالله بن أبی‌أمیة المخزومی و من معه بأن آمنوا بمحمد بن عبدالله بن عبدالمطلب، فانه رسولی، و صدقوه فی مقاله، فانه من عندی. ثم لا أدری یا محمد! اذا فعلت هذا کله أو من بک، أو لا أو من بک، بل لو رفعتنا الی السماء، و فتحت أبوابها، و أدخلتناها لقلنا انما سکرت أبصارنا و سحرتنا. فقال رسول‌الله صلی الله علیه و آله: یا عبدالله! أبقی شی‌ء من کلامک؟ قال: یا محمد! و لیس فیما أوردته علیک کفایة و بلاغ، ما بقی شی‌ء، فقل ما بدا لک، و أفصح عن نفسک ان کانت لک حجة، و آتنا بما سألناک.
فقال رسول الله صلی الله علیه و آله: اللهم! أنت السامع لکل صوت، و العالم بکل شی‌ء، تعلم ما قاله عبادک، فأنزل الله علیه: یا محمد! (و قالوا ما لهذا الرسول یأکل الطعام و یمشی فی الأسواق - الی قوله - رجلا مسحورا) [١٠] .
ثم قال الله تعالی: (انظر کیف ضربوا لک الأمثال فضلوا فلا یستطیعون سبیلا) [١١] ثم قال الله: یا محمد! (تبارک الذی ان شاء جعل لک خیرا من ذلک جنات تجری من تحتها الأنهار و یجعل لک قصورا) [١٢] ، و أنزل علیه: یا محمد! (فلعلک تارک بعض ما یوحی الیک و ضائق به صدرک) الآیة [١٣] ، و أنزل علیه: یا محمد! (و قالوا لولا أنزل علیه ملک ولو أنزلنا ملکا لقضی الأمر - الی قوله - و للبسنا علیهم ما یلبسون) [١٤] .
فقال له رسول الله صلی الله علیه و آله: یا عبدالله! أما ما ذکرت من أنی آکل الطعام کما تأکلون، و زعمت أنه لا یجوز لأجل هذه أن أکون لله رسولا، فانما الأمر لله یفعل ما یشاء ویحکم ما یرید، و هو محمود، و لیس لک و لا لأحد الاعتراض علیه بلم و کیف. ألا تری أن الله تعالی کیف أفقر بعضا و أغنی بعضا، و أعز بعضا، و أذل بعضا، و أصح بعضا، و أسقم بعضا، و شرف بعضا، و وضع بعضا، و کلهم ممن یأکل الطعام. ثم لیس للفقراء أن یقولوا: لم أفقرتنا و أغنیتهم، و لا للوضعاء أن یقولوا: لم وضعتنا و شرفتهم، و لا للزمنی و الضعفاء أن یقولوا: لم أزمنتنا و أضعفتنا و صححتهم، و لا للأذلاء أن یقولوا: لم أذللتنا و أعززتهم، و لا لقبائح الصور أن یقولوا: لم قبحتنا و جملتهم، بل ان قالوا ذلک کانوا علی ربهم رادین، و له فی أحکامه منازعین، و به کافرین، و لکان جوابه لهم: [انی] انا الملک، الخافض، الرافع، المغنی، المفقر، المعز، المذل، المصحح، المسقم و أنتم العبید لیس لکم الا التسلیم لی، و الانقیاد لحکمی، فان سلمتم کنتم عبادا مؤمنین، و ان أبیتم کنتم بی کافرین، و بعقوباتی من الهالکین. ثم أنزل الله تعالی علیه: یا محمد! (قل انما أنا بشر مثلکم)، یعنی آکل الطعام (یوحی الی أنما الهلکم اله واحد) [١٥] ، یعنی قل لهم: أنا فی البشریة مثلکم، و لکن ربی خصنی بالنبوة دونکم، کما یخص بعض البشر بالغناء، و الصحة، و الجمال دون بعض من البشر، فلا تنکروا أن یخصنی أیضا بالنبوة. ثم قال رسول الله صلی الله علیه و آله: و أما قولک: [ان] هذا ملک الروم، و ملک الفرس لا یبعثان رسولا الا کثیر المال، عظیم الحال، له قصور و دور و فساطیط و خیام و عبید و خدام، و رب العالمین فوق هؤلاء کلهم، فهم عبیده فان الله له التدبیر و الحکم، لا یفعل علی ظنک و حسبانک، و لا باقتراحک، بل یفعل ما یشاء، ویحکم ما یرید، و هو محمود، یا عبدالله! انما بعث الله نبیه لیعلم الناس دینهم، و یدعوهم الی ربهم، و یکد نفسه فی ذلک آناء اللیل و أطراف النهار، فلو کان صاحب قصور یحتجب فیها، و عبید و خدم یسترونه عن الناس ألیس کانت الرسالة تضیع، و الأمور تتباطأ، أو ما تری الملوک اذا احتجبوا کیف یجری الفساد و القبائح من حیث لا یعلمون به و لا یشعرون؟
یا عبدالله! و انما بعثنی الله و لا مال لی لیعرفکم قدرته و قوته، و أنه هو الناصر لرسوله، لا تقدرون علی قتله، و لا منعه من رسالته، فهذا أبین فی قدرته و فی عجزکم، و سوف یظفرنی الله بکم، فأوسعکم قتلا و أسرا، ثم یظفرنی الله ببلادکم، و یستولی علیها المؤمنون من دونکم، و دون من یوافقکم علی دینکم. ثم قال رسول الله صلی الله علیه و آله: و أما قولک لی: ولو کنت نبیا لکان معک ملک یصدقک و نشاهده، بل لو أراد الله أن یبعث الینا نبیا لکان انما یبعث ملکا لا بشرا مثلنا، فالملک لا تشاهده حواسکم، لأنه من جنس هذا الهواء، لا لاعیان منه، و لو شاهدتموه - بأن یزاد فی قوی أبصارکم - لقلتم لیس هذا ملکا، بل هذا بشر، لأنه انما کان یظهر لکم بصورة البشر الذی قد ألفتموه، لتفهموا عنه مقاله، و تعرفوا به خطابه و مراده، فکیف کنتم تعلمون صدق الملک و أن ما یقوله حق؟ بل انما بعث الله بشرا، و أظهر علی یده المعجزات التی لیست فی طبائع البشر الذین قد علمتم ضمائر قلوبهم، فتعلمون بعجزکم عما جاء به أنه معجزة، و أن ذلک شهادة من الله تعالی بالصدق له، ولو ظهر لکم ملک علی یده ما یعجز عنه البشر، لم یکن فی ذلک ما یدلکم أن ذلک لیس فی طبائع سائر أجناسه من الملائکة حتی یصیر ذلک معجزا. ألا ترون أن الطیور التی تطیر لیس ذلک منها بمعجز، لأن لها أجناسا یقع منها مثل طیرانها، و لو أن آدمیا طار کطیرانها کان ذلک معجزا، فالله عزوجل سهل علیکم الأمر، و جعله بحیث تقوم علیکم حجته، و أنتم تقترحون عمل الصعب الذی لا حجة فیه؟!
ثم قال رسول الله صلی الله علیه و آله: و أما قولک: ما أنت الا رجلا مسحورا، فکیف أکون کذلک، وقد تعلمون أنی فی صحة التمییز و العقل فوقکم؟ فهل جربتم علی منذ نشأت الی أن استکملت أربعین سنة جریرة، أو زلة، أو کذبة، أو خیانة، أو خطأ من القول، أو سفها من الرأی، أتظنون أن رجلا یعتصم طول هذه المدة بحول نفسه وقوتها، أو بحول الله وقوته، و ذلک ما قال الله تعالی: (انظر کیف ضربوا لک الأمثال فضلوا فلا یستطیعون سبیلا) [١٦] ، الی أن یثبتوا علیک عمی بحجة أکثر من دعاویهم الباطلة التی تبین علیک تحصیل بطلانها.
ثم قال رسول الله صلی الله علیه و آله و أما قولک: (لو لا نزل هذا القرآن علی رجل من القریتین عظیم)، الولید بن المغیرة بمکة، أو عروة بالطائف، فان الله تعالی لیس یستعظم مال الدنیا کما تستعظمه أنت، و لا خطر له عنده کما [له] عندک، بل لو کانت الدنیا عنده تعدل جناح بعوضة لما سقی کافرا به، مخالفا شربة ماء، و لیس قسمة رحمة الله الیک، بل الله [هو] القاسم للرحمات، و الفاعل لما یشاء فی عبیده و امائه، و لیس هو عزوجل ممن یخاف أحدا، کما تخافه [أنت] لماله و حاله، فتعرفه بالنبوة لذلک، و لا ممن یطمع فی أحد فی ماله [أو فی حاله]، کما تطمع، فتخصه بالنبوة لذلک، و لا ممن یحب أحدا محبة الهوی کما تحب، فتقدم من لا یستحق التقدیم. و انما معاملته بالعدل، فلا یؤثر بأفضل مراتب الدین و جلاله الا الأفضل فی طاعته، و الأجد فی خدمته، و کذلک لا یؤخر فی مراتب الدین و جلاله الا أشدهم تباطئوا عن طاعته، و اذا کان هذا صفته لم ینظر الی مال و لا الی حال، بل هذا المال و الحال من تفضله، و لیس لأحد من عباده علیه ضربة لازب. فلا یقال اذا تفضل بالمال علی عبده: فلابد [من] أن یتفضل علیه بالنبوة أیضا، لأنه لیس لأحد اکراهه، علی خلاف مراده و لا الزامه تفضلا، لأنه تفضل قبله بنعمه. ألا تری یا عبدالله! کیف أغنی واحدا و قبح صورته؟ و یکف حسن صورة واحد و أفقره؟ و کیف شرف واحدا و أفقره؟ و کیف أغنی واحد و وضعه، ثم لیس لهذا الغنی أن یقول: وهلا أضیف الی یساری جمال فلان، و لا للجمیل أن یقول: هلا أضیف الی جمالی مال فلان، و لا للشریف أن یقول: هلا أضیف الی شرفی مال فلان، و لا للوضیع أن یقول: هلا أضیف الی ضعتی شرف فلان، ولکن الحکم لله، یقسم کیف یشاء و یفعل کما یشاء، و هو حکیم فی أفعاله، محمود فی أعماله.
و ذلک قوله تعالی: (و قالوا لو لا نزل هذا القرآن علی رجل من القریتین عظیم) [١٧] قال الله تعالی: (أهم یقسمون رحمت ربک - یا محمد - نحن قسمنا بینهم معیشتهم فی الحیاة الدنیا) [١٨] فأحوجنا بعضا الی بعض، أحوجنا هذا الی مال ذلک، و أحوج ذاک الی سلعة هذا [و هذا] الی خدمته، فتری أجل الملوک و أغنی الأغنیاء محتاجا الی أفقر الفقراء فی ضرب من الضروب، اما سلعة معه لیست معه، و اما خدمة یصلح لها لا یتهیأ لذلک الملک أن یستغنی [الا] به، و اما باب من العلوم و الحکم، فهو فقیر الی أن یستفیدها من هذا الفقیر، فهذا الفقیر یحتاج الی مال ذلک الملک الغنی، و ذلک الملک یحتاج الی علم هذا الفقیر، أو رأیه، أو معرفته، ثم لیس للفقیر أن یقول: هلا اجتمع الی رأیی و علمی و ما أتصرف فیه من فنون الحکم مال هذا الملک الغنی، و لا للملک أن یقول: هلا اجتمع الی ملکی علم هذا الفقیر. ثم قال: (و رفعنا بعضهم فوق بعض درجات لیتخذ بعضهم بعضا سخریا). ثم قال: یا محمد! (و رحمت ربک خیر مما یجمعون) [١٩] ، یجمع هؤلاء من أموال الدنیا.
ثم قال رسول الله صلی الله علیه و آله: و أما قولک: (لن نؤمن لک حتی تفجر لنا من الأرض ینبوعا) الی آخر ما قتلته، فانک اقترحت علی محمد رسول الله أشیاء: منها ما لو جاءک به لم یکن برهانا لنبوته، و رسول الله یرتفع عن أن یغتنم جهل الجاهلین، و یحتج علیهم بما لا حجة فیه.
و منها ما لو جاءک به لکان معه هلاکک، و انما یؤتی بالحجج و البراهین لیلزم عباد الله الایمان بها، لا لیهلکوا بها، فانما اقترحت هلاکک، و رب العالمین أرحم بعباده، و أعلم بمصالحهم من أن یهلکهم کما یقترحون. و منها المحال الذی لا یصح و لا یجوز کونه، و رسول [الله] رب العالمین یعرفک ذلک، و یقطع معاذیرک، و یضیق علیک سبیل مخالفته، و یلجئک بحجج الله الی تصدیقه حتی لا یکون لک عنه محید و لا محیص. و منها ما قد اعترفت علی نفسک أنک فیه معاند متمرد، لا تقبل حجة، و لا تصغی الی برهان، و من کان کذلک فدواؤه عقاب النار، النازل من سمائه، أو فی جحیمه، أو بسیوف أولیائه.
و أما قولک یا عبدالله!: (لن نؤمن لک حتی تفجر لنا من الأرض ینبوعا) بمکة، فانها ذات حجارة و صخور و جبال، تکسح أرضها و تحفرها، و تجری فیها العیون، فاننا الی ذلک محتاجون، فانک سألت هذا و أنت جاهل بدلائل الله تعالی.
یا عبدالله! أرأیت لو فعلت هذا، کنت من أجل هذا نبیا، أرأیت الطائف التی لک فیها بساتین، أما کان هناک مواضع فاسدة صعبة أصلحتها، و ذللتها، و کسحتها، و أجریت فیها عیونا استنبطتها؟
قال: بلی. قال: و هل لک فی هذا نظراء؟ قال: بلی. [قال:] أفصرت بذلک أنت و هم أنبیاء؟ قال: لا. قال: فکذلک لا یصیر هذا حجة لمحمد لو فعله علی نبوته، فما هو الا کقولک: لن نؤمن لک حتی تقوم و تمشی علی الأرض، أو حتی تأکل الطعام کما یأکل الناس.
و أما قولک یا عبدالله!: أو تکون لک جنة من نخیل و عنب فتأکل منها و تطعمنا و تفجر الأنهار خلالها تفجیرا، أو لیس لأصحابک ولک جنات من نخیل و عنب بالطائف تأکلون و تطعمون منها، و تفجرون الأنهار خلالها تفجیرا، أفصرتم أنبیاء بهذا؟
قال: لا. قال: فما بال اقتراحکم علی رسول الله أشیاء، لو کانت کما تقترحون لما دلت علی صدقه، بل لو تعاطاها لدل تعاطیه ایاها علی کذبه، لأنه حینئذ یحتج بما لا حجة فی