شناخت نامه شيخ ابوالفتوح رازي - زمانی نژاد، علی اکبر - الصفحة ٣٠٦
كه انصار گرد آمده بودند تا سرپرست خود سعد بن عُباده را به جانشينى پيامبر برگزينند. عمر، ابوبكر را كشان كشان به ايوان رسانيد و چانه زنى براى خليفه شدن آغاز شد. سرانجام ابوبكر و عمر پيروز شدند؛ گر چه سعد بن عباده بيعت نكرد و پس آن گاه در حكومت عمر، به شام تبعيد شد و سرانجام در بحران به دستور عمر كشته شد. خليفه دوم، چنين پراكند كه او را جنيان كشته اند!
به ياد بياوريم كه سعد بن عباده از «كاتبان دوره جاهليت نيز شمرده شده» [١] و از گردآورندگان حديث و سنت بود. او سرور قبيله خزرج بود و در جاهليت به نام كامل شهره بود. به گفته مطهر بن طاهر مقدسى او در «كتابت، تير اندازى و شناورى دستى داشت».
چنين نوشته اند كه خبر مرگ پيامبر را عمر نمى پذيرفت و باور نمى كرد، او در كوى و سراى نعره مى داد كه پيامبر نمرده است. [٢] گفته اند كه ابوبكر او را به واقعيت مرگ با خواندن آيه اى از قرآن بياگاهانيد! به شوخى مى ماند كه چنين شوريده اى ساعاتى بعد با انصار و سران اوس و خزرج بر سر رياست به كشمكش و چانه زنى مى پردازد و پيامبر را در همان اتاق دربسته عايشه، تنها و بى كس رها مى كند. نه او تنها، كه همه در فكر خويش اند: ابوسفيان، كه ديرى نيست تا به اسلام گرويده، به على بن ابى طالب پيشنهاد بيعت مى دهد و او را از خلافت ابوبكر زينهار مى دهد. اما على در خانه دخت پيامبر با طلحه و زبير به سوگ نشسته اند و به رايزنى. انصار سهم خود را در يارى رساندن به پيامبر و پيروزيهايش مى طلبد. اما پيامبر در اتاق عايشه به خواب جاودانه فرو رفته است؛ در هاى و هوى ميراث خواران، كسى را با او كارى نيست.