شناخت نامه شيخ ابوالفتوح رازي - زمانی نژاد، علی اکبر - الصفحة ٢٢٠
معلومات مقتبسه از ايشان را با روح و سليقه اى كه چكيده معارف اروپايى و تحفه تفرج در بوستان ذوق و سلامت طبع اهل تحقيق مغرب زمين بود، اشاعه و افاضه مى كرد و اين كارى است كه از امثال علماى مذكور در فوق ساخته نبود.
مرحوم قزوينى كه در عصر ما حكم دُرّ يتيم داشت و مى توان به جرئت قسم خورد كه در تمام عمر از او ترك اولايى حتى خرق هيچ عرف و عادتى صادر نشد و علاوه بر معارف اكتسابى، مظهر فضيلت طبعى و كمالات نفسانى بود. آرام آرام، يعنى با وجدانى راحت و خاطرى فارغ از اين دنياى آلوده ما رفت و ما را به فراق ابدى خود مبتلى ساخت.
البته هر كس كه آن مرحوم را ديده بود، از اين فاجعه بزرگ متأثر است، ليكن من كه اين سطور را با خاطرى غرقه در اندوه و بيچارگى مى نويسم، شايد حق داشته باشم كه باطناً بيش از هر كس خود را يتيم بدانم؛ زيرا كه ۲۶ سال با آن مرحوم مربوط بودم و از اين مدت هجده سال آن را غالباً شب و روز با يكديگر محشور بوديم و موضوع صحبتى جز علم و ادب و تاريخ ايران و مسائل عبرت انگيز يا مفرح نداشتيم و چنان با هم مأنوس مى زيستيم كه با وجود نقصى كه در طبيعت بشر هست و با اينكه هر دو شايد زيادتر از حد اعتدال عصبانى و زود رنج بوديم، حتى دقيقه اى نيز ما بين ما كدورت و برودتى حاصل نشد و اين بيشتر بر اثر هضم نفس و تربيت معقول و گذشت و انصاف فوق العاده آن مرحوم بود تا خضوع و فانى بودن اين قطره ناچيز در مقابل آن درياى پهناور فضيلت و معرفت.
امروز من و مجله يادگار ـ كه آن مرحوم بزرگ ترين مشوق حقيقى آن بود و آخرين سطورى كه به قلم آن فقيد سعيد بر صفحه كاغذ جارى شده، دنباله مبحث «وفيات معاصرين» است ـ يكه و تنها مانده ايم و بيم آن است كه مخالفين سبك و روش آن مرحوم، كه از تمام معلومات دنيا دل خود را به انتقاد بيجا و استهزاى نامربوط خوش