شناخت نامه شيخ ابوالفتوح رازي - زمانی نژاد، علی اکبر - الصفحة ٣٠٠
سياست و نبرد بى امان با يكديگر به شمار آورد. اگر ابوالفتوح در سالهاى پيرى در نيمه سده ششم به گذشته بنگرد، به ياد خواهد آورد مرگ ناصر خسرو را در ۴۸۰، ترور نظام الملك را در ۴۸۵ در صحنه، مرگ شگفتى آور ملكشاه را در اوج قدرت و سلامت در همان سال ۴۸۵! شكفتگى انديشه هاى غزالى غول فقاهت و دشمن بى امان فلسفه، مرگ المقتدى باللّه را درست دو سال پس از مرگ ملكشاه، آن گاه مستظهر باللّه ، زمانى بعد حسن صباح كه زلزله در كاخهاى قدرت افكنده بود، پس آن گاه المسترشد باللّه كه با دشنه فداييان، پيمانه مرگ را در ايران نوشيد. سالى پس از آن، فرزندش الراشد باللّه نيز ترور شد. اينكه در پيرى، سى و يكمين خليفه را مى نگرد كه او نيز ديرى نخواهيد پاييد و در ۵۵۵ خواهد مرد. محمود رفت، بركيارق نيز مرد و محمد هم، و آخر سر سنجر او نيز، سال ۴۵۱ در مرو مى ميرد. بنگريم طنز تاريخ را كه چونان زهر خندى بر اين دو سده غولان، تولد چنگيز است در ۵۴۷ مهى! نه از آن رو كه چنگيز دشمن كش بود و سفاك، كه اين صفت برازنده همگى زمامداران اجنبى بود، از عرب و ترك و مغول! شرف داشت درنده خويى چنگيزيان كه عريان بود و همان مى نمود كه بود؛ اما ددمنشى اعراب و سياه جامگان نهفته در پوشش مذهب بود، ولى وحشى تر و پليدتر از آن يكى. ابوالفتوح نيز چون ما سياست نامه خواجه بزرگ نظام الملك را خوانده بود و دريافته بود آن حكايت معتصم را كه چگونه نماز خواند و شكر خداى را به جاى آورد:
روزى معتصم به مجلس شراب نشسته بود و قاضى يحيى بن اكثم حاضر بود. معتصم از مجلس شراب برخاست و در حجره اى شد و ساعتى بود. بيرون آمد و شرابى بخورد و باز برخاست و در حجره اى ديگر شد و باز برخاست و در حجره اى ديگر شد و ساعتى بود. بيرون آمد و در گرمابه شد و غسلى بكرد و سبك بيرون آمد و مصلا خواست و دو ركعت نماز كرد و به مجلس باز آمد. قاضى يحيى را گفت: