شناخت نامه شيخ ابوالفتوح رازي - زمانی نژاد، علی اکبر - الصفحة ٣٠٢
مستخدم للسيف و القلم [١] و همانند آن بنامد، آن هم از آن روى كه مداح و ممدوح هر دو آبشخورشان شافعى بود و دلبسته سياه جامگان! گو كه وزير اعظم با نقل روايتهاى نادرست و ساختگى حكم ارتداد و مرگ ديگر انديشان را بدهد. «... در آخرالزمان گروهى پديدار آيند ايشان را رافضى گويند؛ هرگه كه ببينيد ايشان را بكشيد»! [٢]
ابوالفتوح نماند تا ببيند كه نوادگان ابوالمعالى امام الحرمين جوينى در سده هفتم كمر به خدمت چنگيزخان بستند و جاده صاف كن آباقاآن مغول شدند.
گر چه زاده نشده بود، اما بايد از پدر و آگاهان شنيده مى بود ملكشاه، كه فرمانش تا مصر و شامات از غرب و تا هند از شرق مطاع بود، از رويش الموت پناهان، آن هر در بيخ گوشش، در خشم شد، انديشيد كه با رقعه اى كوتاه حسن صباح را تأديب كند و از فرجام لشگركشى اش بيم دهد؛
تو كه حسن صباحى، دين و ملت نو پيدا كرده و مردم را مى فريبى، و به روالى روزگار بيرون مى آورى و بعضى مردم جهان جبال را بر خود جمع كرده و سخنان ملايم طبع ايشان مى گويى، تا ايشان مى روند و مردم را به كارد مى زنند و بر خلفاى عباسى، كه خلفاى اهل اسلام اند و قوام ملك و ملت و نظام دين و دولت بر ايشان مستحكم، طغى مى كنى. بايد كه از اين ضلالت بگذرى و مسلمان شوى و الّا لشگرها تعيين فرموده ايم و... [٣]
نامه كوتاه و تهديدآميز ملكشاه را حسن صباح پاسخى در خور داد و در پايان نامه از خداى خواست كه: «سلطان و اركان دولت» را «دين حق روزى گرداند و فساد و فسق عباسيان از ميان خلق بردارد... و شر ايشان از ميان بندگان خداى تبارك و تعالى كم گرداند».