شناخت نامه شيخ ابوالفتوح رازي - زمانی نژاد، علی اکبر - الصفحة ٢٥٠
به بطلان آن مى دهد و امير نسيم الدين فرزند سيّد مرقوم در حاشيه آن نوشته است حكم به بطلان بودن حديث به مجرد شهادت قلب نزد ناقدان حديث صحيح نيست و آن دلى كه شهادت به بطلان روايت درباره فضايل على بدهد، دل شيطان مزوّرى است يا محل وسوسه شيطان. و هم ذهبى درباره خالد بن عبداللّه قسرى گويد: صدوق و راستگو بود؛ اما ناصبى و كينه على عليه السلامدر دل داشت و ستمكار بود و مير نسيم الدين مبارك شاه در حاشيه آن نوشت: حاشا و كلاّ! دروغگوترين مردم بود و ستمكارترين ستمكاران، و كسى كه على عليه السلام را دشنام دهد و در او قدح كند، ظاهر ان است كه دين ندارد؛ پس اهليت روايت چگونه دارد؟ و گويا شدت انحراف ذهبى و دشمنى او با آل على، او را بر آن داشت كه خالد را به صدق ستايد ـ واللّه الهادى.
و خالد بن عبداللّه قسرى از امراى معاويه بود، در جنگ صفين با اميرالمؤمنين عليه السلاممقاتله كرد. و باز ذهبى در احوال سعيد بن عمير، اين حديث را به اسناد از ابن عمير روايت كرده كه حضرت رسالت فرمودند: «يا على أنا أخوك فى الدنيا و الآخرة». آن گاه حكم كرد كه اين حديث موضوع است و جناب مير در حاشيه آن نوشته است:
كلاّ و حاشا بل هو حديث من طرق كثيرة قبّح اللّه وجه من حكم بوضع الأحاديث الصحيحة لسوء مذهبه؛ خداى زشت گرداناد روى كسى كه حكم به وضع احاديث صحيح مى كند براى بدى مذهب او كه خارجى است يا ناصبى.
و اين حديث را ترمذى در جامع خود روايت كرده است و گويد: «هذا حديث حسن غريب و أخرجه الحاكم و صحّحه رغماً لأنف الذهبى الناصبى». انتهى.
و از اين قبيل چند مورد آورده است؛ به همين اكتفا كرديم.
باز مرحوم قزوينى در ذيل صفحه ۶۲۴ درباره عبارت حديقة الشيعه، كه پيش از اين گذشت، گويد: اين عبارت دلالت بر آن دارد كه وفات شيخ ابوالفتوح رازى پيش از ابوالفتوح عجلى بود، با آن كه از حديقة الشيعه، چنان كه اشاره كرديم، معلوم نمى شود