شناخت نامه شيخ ابوالفتوح رازي - زمانی نژاد، علی اکبر - الصفحة ٢٣٢
و عرف صحته من سقمه و كان يقول أحفظ مائة ألف حديث و كان يقول لو كان لى سلطان يشد على يدى لأسقطت خمسين ألف حديث يعمل بها ليس لها أصل و لا صحة. قال الذهبى فى تاريخ الاسلام: هذا الكلام من فى قبله غلّ على الإسلام و أهله و كان غالياً فى التشيع. مات سنة خمس و أربعين و أربع مائة. انتهى.
حاصل آن كه مردى حافظ بود و مى گفت: صد هزار حديث از بر دارم و در مجلس او سه هزار روات بود كه حديث او مى نوشتند و مى گفت: اگر قدرتى داشتم پنجاه هزار حديث را از اعتبار خارج مى كردم، از آنها كه مردم بدان عمل مى كنند و اصل ندارد. و هر حديثى كه مى پرسيدند صحّت و سقم آن را، مى دانست و هر گاه كسى مى گفت: فلان حديث در صحيح مسلم و بخارى است؟ مى گفت: آرى، در مكسورين؛ يعنى در آن دو كتاب شكسته در ناصحيح هست و سوگند به خدا اگر مردم انصاف دهند از احاديث آن دو جز اندكى سالم نماند؛ تا آن كه گويد: در سال ۴۴۵ در گذشت. و به نظر ما اين تاريخ صحيح نيست؛ چون شيوخ وى همه پس از اين تاريخ در گذشتند؛ مثلاً هناد نسفى در سال ۴۶۵ و ابن النقور در سال ۴۷۰ و شيخ طوسى در سال ۴۶۰ و ابن برّاج در ۴۸۱ درگذشت. پس نسخه لسان الميزان مصحف است يا ابن حجر اشتباه كرده.
و يكى از شاگردان او به نص لسان الميزان عمر بن ابراهيم زيدى متوفا به سال ۵۳۹ است كه تولد او در كوفه به سال ۴۴۲ بود. سه سال پيش از تاريخ وفات صاحب ترجمه به قول ابن حجر و اگر عمر بن ابراهيم در بيست سالگى او را درك كرده باشد، بايد عبدالرحمان مفيد در سال ۴۶۲ زنده باشد در عراق؛ زيرا عمر بن ابراهيم در كوفه بود و نقل نكردند به رى يا خراسان آمد. دليل ديگر آنكه شيخ ابوالفتوح، صاحب تفسير، از وى روايت كرده است به نقل شيخ منتجب الدين كه گويد: خبر دادند به كتب او جماعتى از جمله سيد مرتضى و سيد مجتبى ابنا الداعى الحسنى و برادرزاده او شيخ