شناخت نامه شيخ ابوالفتوح رازي - زمانی نژاد، علی اکبر - الصفحة ١٥٢
اوّل: آن كه حق را به خداوند حق رساند و داد و انصاف قوى از ضعيف بستاند.
دوم: بدان بايد تا خويشتن بر خويشتن بتواند نگاه داشت پس به قول رافضى على خلافت را شايسته نباشد زيرا كه نه حق خود را نگاه توانست داشت و نه حق غيرى را توانست رسانيد، و نه قوت آن داشت كه سد ثغور اسلام كند و چون رافضى او را باسيرى و عاجزى و مظلومى و محرومى نهاده است كه عمر در بر شكم زنش تواند زدن، و ابوبكر حق او تواند بردن، و خالد دستار در گردن او تواند كرد، و عثمان چوب بر سر او تواند زدن، و معاويه با او حرب تواند كردن، و طلحه و زبير با او آن همه زشتيها توانند كرد. پس او بدين عجز و بدين حرمت امامت و رعايت جمهور اعظم چگونه تواند كردن و خداى تعالى چنان كس را قايم مقام رسول خود چون كند، و رسول او را وصى و خليفه چون نمايد، پس اين تاوان همه خداى راست اوّلاً و رسولش را ثانياً و هم على را ثالثاً كه تن بزد و فرمان خداى بجا نياورد يا مداهنه كرد.
و جناب شيخ در جواب او فرموده كه اوّلاً: مى گوييم معلوم است كه درجه خداى تعالى درجه وحدانيت است، و مثل و مانند و شريك او متصور نيست و جبن و خوف و مداهنه در حق خداى تعالى روا نباشد. و رسول و امام مخلوقند و حصول اين معانى در ايشان ممكن باشد پس گوييم چگونه روا باشد كه خداى تعالى قاهر و قادر و زنده و عالم مى بيند و مى داند كه موسى را كه فرستاده اوست از شهر مصر بدر مى كنند و از خوف تنها پاى برهنه مى گريزد، چنانكه در كتاب كريم خود از آن خبر داده كه «فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً يَتَرَقَّبُ» و نمرود مخلوق عاجز دعوى خدايى مى كند، و خليل را به آتش مى اندازد و در خلاص او توقف مى نمايد، و چون زكريا بى گناه را مى كشند، و جرجيس معصوم را بدان حال مى كشند تأخير مى كند، و چون از خون يحيى و زكريا بى گناه عالم پر مى شود توقف مى كند، و چون جحودان دون به طلب مسيح مى آيند او را به شب پنهان از ايشان به آسمان مى برد، و چون محمد مصطفى صلى الله عليه و آله كه سيد همه