شناخت نامه شيخ ابوالفتوح رازي - زمانی نژاد، علی اکبر - الصفحة ١٥٠
رافضى ابوبكر همان و معاويه همان و اتباع ابوبكر و معاويه يكى اند، بلكه معاويه به همه چيز از ابوبكر بيشتر بود به سپاه و هم به قبيله و هم به مال و هم به نسب و هم به جوانى، و چنان كه از بهر حق خود با اصحاب جمل كرد كه به يك روز بيست هزار از آن افاضل الناس با طلحه و زبير كشته آمدند، با ابوبكر و عمر نيز حرب بايستى كرد و حق خود را از دست نداد، خصوصاً كه منصوص بود از قبل خدا و رسول اين روز همان على بود، بلكه آن روز قوى تر بود كه ابوبكر به خلافت بنشست، زيرا كه على جوانتر بود و به عهد رسول نزديك بودند و هر چه رسول صلى الله عليه و آله در حق على گفته بود از نص عصمت در بن گوش و پيش ديده ها بود و تا سى سال برآمد بسى كارها فراموش شده باشد.
جناب شيخ فرموده اند كه جواب اين كلمات آن است كه آن كه گفته كه بايستى كه با ابوبكر و عمر همان كرد كه با معاويه كرد لازم نيست از چند وجه:
اوّل: آن كه آن روز قوت نداشت كه آن روز را قياس بايد به روزگار مصطفى كرد كه در اول بعثت از مكه به غار مى گريخت و به آخر كار تيغ و لشكر مى كشيد و فتح مكه مى كرد، و اگر نه پس بايست كه مصطفى فتح مكه در اول بعثت مى كرد تا در كار او شبهتى نماند.
ديگر آن كه اگر ابوبكر و عمر با وى همان كردند كه معاويه كرد از انكار فضل و تيغ در روى او كشيدن و مال مسلمانان مستهلك كردن و بر ضعفا ظلم كردن با ايشان همان خواستى كرد چون نكردند نكرد. و عجيب تر آن است كه اميرالمؤمنين عليه السلام در وقتى كه به اجماع امت خليفه بود با بغات و طغات حرب كرد، و مع هذا خواجه مجبر كه بعد از پانصد سال تصنيف نموده بر او تشنيع مى زند پس نعوذ باللّه اگر با ابوبكر و عمر خصومت كردى خواجه او را كافر و مبطل خواندى، و اگر چه در ذكر حرب جمل و صفين تقيه واژگونه مى كند آن وقت به تقيه حاجت نداشتى و زبان و قلم در ميدان