دانش رجال از ديدگاه اهل سنت - جديدى نژاد، محمد رضا - الصفحة ٤١ - مبحث اول اسناد و ظهور علم رجال
روايت كرده كه وى (يعنى خالد) گفته است: شنيدم كه مالك (٩٣- ١٧٩ ق)[١] مىگويد: اوّلين كسى كه حديث را اسناد داد، ابن شهاب زهرى (٥٠- ١٢٤ ق)[٢] بود.[٣] چنان كه معروف است و از تاريخ وفات زهرى نيز پيداست، وى از صغارِ تابعيان بوده است و ظاهر اين خبر، دلالت مىكند بر آن كه در عهد صحابيان و كبار تابعيان، اصلًا احاديثْ اسناد داده نمىشدهاند تا چه رسد به آن كه از اسناد آنان سؤال شود و اين به ظاهر، با آنچه كه پيش از اين گفتيم، تناقض دارد كه آغاز سؤال از اسناد و تفتيش در احوال رجال اسانيد احاديث، از عصر صغارِ صحابيان و كبارِ تابعيان (يعنى حدود سال چهلم هجرى) بوده است.
ليكن، كلام مالك را برخى از معاصران چنين توجيه كردهاند كه به سبب تأكيد زهرى بر اسناد و التزام به آن، مالك وى را اوّلين كس شمرده است؛ وگرنه پيش از وى نيز اسناد و تفتيش از آن وجود داشته است، و شايد هم مراد مالك از اين جمله، شهرهاى شام بوده است؛ زيرا وليد بن مسلم (م ١٩٤ ق) نقل كرده كه زهرى گفته است:
اى اهل شام! چه مىشود مرا؟ مىبينم كه براى احاديث شما تنگنا و افسارى نيست.[٤]
چنان كه ملاحظه مىشود، در خبر فوق، زهرى كلام خود را متوجّه اهل شام كرده و اين بدان اشاره دارد كه التزام به اسناد در مراكز ديگر علم بيشتر بوده، به
[١]. براى آگاهى از شرح حال وى، ر. ك: فصل ششم، ص ٢٢٧.
[٢]. ابو بكر محمّد بن مسلم بن شهاب زُهرى، از علما و فقهاى حجاز بوده است. وى توفيق ملاقات و نقلروايت از حدود ده تن از صحابيان را يافت( ر. ك: الجرح و التعديل، ج ٨، ص ٧١؛ تهذيب التهذيب، ج ٩، ص ٤٤٥( ش ٧٣٢)؛ طبقات الحفّاظ، ص ٥٣( ش ٩٥).
[٣]. الجرح و التعديل، ج ١، ص ٢٠.
[٤]. بحوث فى تاريخ السنة المشرّفة، ص ٥٠- ٥١.