دانش رجال از ديدگاه اهل سنت - جديدى نژاد، محمد رضا - الصفحة ١٥٩ - مبحث دوم مراتب جرح
«لا يعتبر به»، «لا يعتبر بحديثه»، «ليس بثقة» و «غير ثقة ولا مأمون».
دو لفظ «فيه نظرٌ» و «سكتوا عنه»، در مرتبه ششم از الفاظ جرح- كه ضعيفترين الفاظ جرحاند- قرار مىگيرند؛ امّا چنان كه سخاوى گفته است، بخارى در اغلب موارد، اين دو لفظ را در مورد كسانى كه حديث آنان ترك مىشود (يعنى متروك الحديثاند)، استعمال كرده است[١] و حتى ابن كثير گفته است كه اين دو لفظ در نزد بخارى، از پستترين و بدترين الفاظ جرح بودهاند[٢]. بنا بر اين، تنها بهخاطر استعمال خاصّ بخارى، اين دو لفظ در اين مرتبه (يعنى مرتبه سوم) وبلكه در مرتبه دوم قرار مىگيرند.
مرتبه چهارم، توصيف به الفاظ: «رُدّ حديثه»، «ردّوا حديثه»، «مردود الحديث»، «ضعيف جداً»، «واهٍ بمرّةٍ»[٣]، «طرحوا حديثه»، «فلان ارْمِ به»[٤]، «مطروح الحديث»، «مطروح»، «لا يكتب حديثه»، «لا تحلّ كتابة حديثه»، «لا تحلّ الرواية عنه»، «ليس بشىء»[٥]، «لا شىء»، «لا يساوى فلسا» و «لا يساوى شيئاً».
مرتبه پنجم، توصيف به الفاظِ: «ضعيف»، «منكر الحديث»[٦]، «له ما ينكر»، «له
[١]. فتح المغيث، السخاوى، ج ١، ص ٣٩٩.
[٢]. الباعث الحثيث، ص ١٠٧.
[٣].« باء» در اين لفظ، زايد و براى تأكيد است و معناى آن چنين است كه موصوف به اين لفظ، جداً و بدونترديد( به قول واحد) ضعيف است.
[٤]. يعنى حديث موصوف به اين لفظ، مردود است و از آن، دورى جُسته مىشود، حتى در صورت تعدّد طُرُق.
[٥]. جمهور علما، اغلب، اين لفظ را در جرح شديد راويان استعمال كردهاند و مرادشان آن است كه موصوف به اين عبارت، هيچ بهرهاى از عدالت و حفظ و اتقان ندارد؛ ليكن مراد ابن معين- كه بيش از ساير علما، اين عبارت را استعمال كرده-، از استفاده اين عبارت، آن بوده كه احاديث موصوف به اين عبارت، اندك بوده، يعنى كثير الروايه نبوده است. بنا بر اين، در اصطلاح خاصّ ابن معين، اين عبارت، منافاتى با وثاقت راوى ندارد.
[٦]. مراد متأخّران از اين لفظ، راوىاى ضعيف است كه روايتهاى زيادى را كه مخالف روايات ثقاتاست، روايت كرده؛ ليكن در نزد برخى از قدما( بخصوص احمد بن حنبل)، به معناى تفرّد راوى در نقل حديث است، ولو آنكه آن راوى، ثقه باشد و تنها به نقل يك روايت، تفرّد جُسته باشد. بنا بر اين، لفظ مذكور در نزد قدما، از الفاظ جرح نبوده، به غير از بخارى كه بر خلاف ساير متقدّمان، آن را حتى در موضع جرحى، شديدتر از استعمال متأخّران استعمال كرده است؛ زيرا خود وى چنانكه سخاوى در فتح المغيث( ج ١، ص ٤٠٠) نقل كرده است، آن را به معناى عدم حلّيت نقل روايت از كسانى كه وى آنان را موصوف به آن مىكند، تفسير كرده است.