دانش رجال از ديدگاه اهل سنت - جديدى نژاد، محمد رضا - الصفحة ٣١ - گفتار چهارم علم رجال و علوم همگن
حديث و علم، چون: على بن مَديَنى (١٦١- ٢٣٤ ق)[١]، بخارى (١٩٤- ٢٥٦ ق)، مسلم (٢٠٤ يا ٢٠٦- ٢٦١ ق)، نسايى (٢١٥- ٣٠٣ ق)[٢]، ابن ابى حاتم رازى (٢٤٠- ٣٢٧ ق)[٣]، ابن عدى (٢٧٧- ٣٦٥ ق)[٤] و بسيارى ديگر از علما به اين امر مهم، اهتمام ورزيده، كتابهاى زيادى در اين باره تأليف نمودهاند. بنا بر اين، اگر تفحّص در احوال رجال و جرح و تعديل آنان جايز نمىبود و از مصاديق غيبت محرّم شمرده مىشد، اصحاب كه به اتّفاق اهل سنّت، عادلترين و با فضيلتترين انسانها بودهاند، مرتكب آن نمىگرديدند و تابعيان و پس از آنها ائمه اهل حديث و علم نيز بدان اشتغال نمىورزيدند، وگرنه- العياذ باللَّه- بايد گفت كه همه آنها از عدالت خارج شدهاند و مسلماً حتى يك تن از اهل سنّت نيز نمىتواند ملتزم به چنين معنايى شود و اين، بيان كننده آن است كه مستند فعل آنان، نصوصى از قرآن و سنّت بوده كه مهمترين آنها نقل گرديد.
گفتار چهارم: علم رجال و علوم همگن
برخى از علما، دانش رجال را از جهتى از فروع علم تاريخ و از جهتى ديگر، از فروع علم حديث دانستهاند[٥]. در اين ميان، مناسبت علم رجال با علم حديث، به واسطه اشتراك در غايت و هدف (يعنى تميز حديث صحيح از غير صحيح و حفظ شريعت اسلام از تخريب) بيشتر محسوس است تا آن جا كه گفته شده كه سير در معانى احاديث براى فهم آنها، نصف علم حديث است و شناخت رجالى كه
[١]. براى آگاهى از شرح حال وى، ر. ك: فصل ششم، ص ٢٣٤.
[٢]. براى آگاهى از شرح حال وى، ر. ك: فصل ششم، ص ٢٤٦.
[٣]. براى آگاهى از شرح حال وى، ر. ك: فصل ششم، ص ٢٤٩.
[٤]. براى آگاهى از شرح حال وى، ر. ك: فصل ششم، ص ٢٥٢.
[٥]. كشف الظنون، ج ١، ص ٢٣( به نقل از ملّا ابو الخير).