فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٨٩ - استدلال اشعرى بر نظريه خلقت افعال
وبه ديگر سخن، در اين مورد، دو قدرت كامل فعلى رودر روى يكديگر قرار ندارند تا آن تقسيم سه گانه به ميان آيد، بلكه قدرت دوم، وابسته به قدرت اول است ودر ظل آن، كار مى كند.
اين پاسخ اجمالى است كه در اين مورد يادآور شديم، ولى آنچه مى تواند گره مسئله را بگشايد، پاسخ تفصيلى است كه هم اكنون يادآور مى شويم:
مسئله خلقت افعال، كه شعار اهل حديث واز آن پس، اشاعره شده است، از مسئله ديگرى سرچشمه مى گيرد وتا آن مسئله به صورت صحيح حل نگردد، اين مسئله حالت تحقيقى به خود نخواهد گرفت. وآن اينكه:
لازمه توحيد افعالى، و اينكه در جهان آفريدگارى جز خدا نيست، اين است كه افعال بشر را جداى از خدا نينديشيم و به گونه اى مخلوق او بدانيم. در غير اين صورت، دو خالق مستقل در دو قلمرو انديشيده ايم، يكى خدا كه جهان را مى آفريند وديگرى بشر كه فعل خود را مى سازد; واين با براهين توحيد، سازگار نيست واز نظر قرآن، شرك وگناه نابخشودنى است، وبه عبارت ديگر، هيچ كارى در جهان بدون اراده خدا ومشيت او صورت نمى گيرد، بنابر اين، نه تنها جهان در قلمرو اراده او است، بلكه افعال بشر نيز در قلمرو اراده او خواهد بود ومسئله: ((وَمَا تَشَاؤُنَ اِلاَّ اِنْ يَشَاءَ اللَّهُ))(انسان/٣٠)، يك مسئله قرآنى وفلسفى وكلامى است واگر تصور كنيم كه انسان، كار خود را بدون مشيت واراده خدا، انجام مى دهد، در اين صورت به گونه اى به شرك گراييده ايم ودر جهان، دو مريد اصيل، يكى خدا، در قلمروى وسيع تر وديگرى انسان، در قلمروى كوچكتر فرض كرده ايم.
روى اين اساس، محققان الهى از اماميه، درباره«قدرت» و«اراده» خدا، به عموميت وگستردگى، قائل شده وقدرت او را به همه ممكنات وهمچنين اراده او را