فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٧٩ - آيه سوّم «فأخذتكم الصاعقة»
در اين آيه، در خواست رؤيت را نوعى طغيان و عناد معرفى مى كند و اگر چنين در خواستى معقول بود، پاسخ آن به غير ابن نحوبود.
٣ ـ ((وَ إِذْ قُلْتُمْ يَا مُوسَى لَنْ تُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ وَأَنْتُمْ تَنْظُرُونَ))(بقرة/آيه٥٦).
«به ياد آورديد آنگاه كه به موسى گفتيد، به نبوت تو ايمان نمى آوريم مگر اينكه خدا را آشكارا ببينيم، در نتيجه، صاعقة شما را گرفت، در حالى كه خود مينگريستيد».
فخر رازى، در باره اين آيات كه همگى نكوهش از در خواست رؤيت است، بيانى دارد كه مى خواهد آنها را به گونه اى توجيه كند.
گاهى مى گويد: علت نكوهش اين است كه آنان چيزى را مى خواستند كه در دنيا امكان نداشت، بلكه در سراى ديگر ممكن مى باشد و گاهى مى گويد: آنان با در خواست رؤيت، خواهان آن بودند كه تكليف را از خود ساقط كنند، زيرا رؤيت مايه علم ضرورى است و آن با تكليف سازگار نيست[١].
يك چنين پوزش طلبى ها نشانه پيشداورى در اين مسأله كلامى است، اگر او قبلا مذهب اشعرى را از پدر و مادر به ارث نبرده بود و با فكر آزاد به اين آيات مينگريست، چنين دست و پاى بى حاصلى در برابر اين آيات نمى زد و مقام علمى خود را اين چنين پائين نمى آورد، زيرا اگر آنان، مطلبى مى خواستند كه در ظرف خاصى امكان پذير نيست، ولى در ظرف ديگر كاملا ممكن است، جا داشت به آنان تفهيم شود كه رؤيت ممكن، مربوط به سراى ديگر است نه به اين سرا، در حالى كه قرآن موضع خود را به گونه اى ديگر روشن مى سازد و مى گويد: اين در
[١] تفسير رازى: ج١، ص٣٦٩.