فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٩٣ - تفسير صحيح گسترش قدرت و اراده او
خواسته است.
از اين بيان، روشن مى گردد كه اشاعره هر چند در هر سه مسئله، راه حق را پيموده اند ومعتزله در هر سه به خطا رفته اند، زيرا نمى توان فعل انسان را از خدا بريده دانست، وبراى او خالقيت مستقل وجدا از خالقيت خدا انديشيد و همچنين در مراحل قدرت واراده، ولى اين نه به آن معناست كه در جهان هستى فقط به يك علت وسبب معتقد بشويم وديگر علل واسباب را هر چند به معنى حرفى، از تأثير عزل كنيم، بلكه در عين اعتراف به اصالت عليت در جانب خدا، به يك رشته علل طولى كه داراى خلقت وآفرينندگى، قدرت وتوان و اراده وخواست هستند، معتقد ميباشيم.
در اين موقع، هم اصول توحيد را حفظ كرده ايم واز شرك گرايى دور شده ايم وانسان را از صورت فاعل مستقل، قادر مستقل و مريد مستقل در آورده ايم، و هم از پيامدهاى ناگوارى كه نظريه اشاعره به دنبال دارد، آسوده مانده ايم.
اينك لازم است پيامد نظريه اشعرى را كه از تفسير غلط توحيد در خالقيت سرچشمه مى گيرد، بيان كنيم.