فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٢٩١ - ٦ ـ فخر رازى(م ٦٠٦)
النقى ـ عليه السلام ـ در قم است!!»(تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل).
٦ـ فخر رازى(٥٤٣ـ٦٠٦)
وى محمد بن عمر، معروف به فخر رازى است كه در سال ٥٤٣ يا ٥٤٤هـ در منطقه رى، ديده به جهان گشود ودر سال ٦٠٦، در هرات، چشم از جهان بر بست. ابنخلكان مى گويد: «او يگانه عصر خود بود ودر علم كلام ومعقول بر دانشمندان زمان خويش برترى جست، ودر موضوعات مختلفى كتاب نوشت.»
يكى از كتابهاى او تفسير قرآن است كه در آن، انديشه هاى كلامى را گرد آورد. كتابهاى او در جهان منتشر شد، وبا استقبال روبرو گشت. وى در خطابه وسخنرانى مهارت داشت وبه زبان عربى وفارسى سخن مى گفت، وسخنان او در شنوندگان موثر بود، تا آنجا كه برخى پاى منبر او مى گريستند. او در هرات، درس مى گفت واز هر مذهبى در مجلس درس او مى نشستند وپرسشها را به بهترين نحو پاسخ مى گفت، تا آنجا كه: لقب «شيخ الاسلام» گرفت. او نزد والد خود، ضياء الدين، عمر، درس خواند. پدرش شاگرد ابوالقاسم، سليمان بن ناصر انصارى واو نيز شاگرد امام الحرمين جوينى ووى نيز شاگرد ابى اسحاق اسفراينى واو تلميد شيخ ابوالحسن باهلى بود، كه دست پرورده شيخ ابوالحسن اشعرى به شمار مى آمد. او بالاى منبر، پس از يك سخنرانى، اين بيت را خواند:
المرء مادام حيّاً يستهان به *** ويعظم الرزء فيه حين يفتقد[١]
«انسان تا در ميان مردم زنده است او را خوار مى شمارند، ولى آنگاه كه درگذشت، فقدان او مصيبت بزرگى شمرده مى شود».
[١] ابن خلكان، وفيات الاعيان، ٤/ ٢٤٨ ـ ٢٥٢، شماره ترجمه ٦٠٠.