فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٢٤٠ - تقسيم هر دو ادراك به بديهى و غير بديهى
در همان برخورد نخست، حكم خود را به عنوان بايد و نبايد، صادر مى كند و ميگويد، بايد پاسخ نيكى را به نيكى داد و نبايد پاسخ نيكى را به بدى داد، در حالى كه در همين قلمرو، ادراكاتى دارد كه به اين زودى نمى تواند در باره آنها به صورت اثبات و نفى و اينكه آيا بشر بايد آنها را انجام بدهد يا نبايد انجام بدهد، داورى كند، بلكه با ارجاع اين قسم، به قسم نخست، مى تواند در باره آنها تصميم بگيرد، و اگر چنين تقسيمى در عقل عملى وجود نداشته باشد،يا بايد بگوييم، همه ادراكات عقل عملى بايد روشن باشد، و در نتيجه اختلافى در ادراكات عقل عملى وجود نداشته باشد، و يا همه بايد نظرى باشد كه بشر هيچگاه به نتيجه اى نرسد، در حالى كه هر دو باطل و بى اساس است از اين جهت، بايد گفت، ادراكات عقل عملى نيز واضح و غير واضح دارد، و انسان از طريق ادراك واضح، غير واضح را درك مى كند.
از اينجا مى توان گفت، اگر در عقل نظرى اجتماع نقيضين و امتناع رفع آن دو، أمّ القضاياست و پايه ادراكات ديگر مى باشد، در عقل عملى نيز خوبى نيكوكارى و زشتى تجاوز به بى گناه، از قضاياى روشن عقل عملى است و تصميم گيرى در ديگر مسائل عقل عملى بستگى دارد كه به يكى از اين دو، منتهى گردد و هر نوع اقدام عملى، كه جنبه نيكى به افراد دارد، محكوم به خوبى و هر نوع عملى كه مايه تجاوز است، محكوم به زشتى مى باشد.
بنابر اين، داورى هاى عقل، در مسائل عقل عملى بر پايه اين نوع قضايا و امثال آنها استوار است و اصول موجود در سياست و كشور دارى، و يا تبيين روابط خانوادگى،و يا اصول اخلاقى،همه و همه از اين دو اصل و امثال آن كمك ميگيرد.
با توجه به اين مقدمه، هم اكنون ملاك داورى عقل را در خوبيهاو بديها ياد آور مى شويم: