فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٣٣ - ٢ـ مكتبى ميانه رو بين معتزله و أهل حديث
در اينجا بايد نكته اى را ياد آور شد كه وى اين ويژگى را در كتاب «اللمع» به كار برده ولى در «الابانه» همان راه اهل حديث را در پيش گرفته و از هر نوع بحث عقلى سر باز زده است.
آرى در كتاب «مقالات الاسلاميين و اختلاف المصلين» ،به بحث هاى عقلى، توجه كامل نموده و بسان يك معتزلى استدلال مى كند، و اصولا اين دو كتاب اخير وى، شباهتى به كتاب «الابانه» ندارد، ولى در عين حال، اشعرى در تمام نوشته هاى خود، حسن و قبح عقلى را منكر شده و از اين طريق خسارت عظيمى بر مذهب خود وارد آورده است.
٢ ـ مكتبى ميانه رو بين معتزله و اهل حديث
او هر چند در كتاب «الابانه»، مكتب اهل حديث را به طور در بست پذيرفت واز احمد بن حنبل به عنوان پيشواى عقائد نام برد، و حتى در كتاب «مقالات الاسلاميين» در بخش مربوط به عقائد اهل حديث، اعتراف مى كند كه «من همه را پذيرفته ام»[١] ولى در عين حال، به خاطر آگاهى كامل از مكتب اعتزال و مفاسد عقيده اهل حديث توانست مكتب معتدلى را پايه ريزى كند، هر چند تصرفات او در مكتب آنان، يك نوع تصرف سطحى و ظاهرى بود. مثلا:
١ ـ اهل حديث صفات خبريه[٢] را به همان معانى لغوى، بر خدا حمل كرده و واقعا مى گويند: خدا داراى دست و پا و صورت و استقرار بر عرش است.
شيخ اشعرى نيز، همين صفات را به همان معانى لغوى بر خدا حمل
[١] مقالات الاسلاميين، ص ٣٢٥ .
[٢] صفاتى كه قردن و حديث از آنها خبر داده است مانند دست و پا و صورت و جلوس و غيره (به عقيده اهل حديث).