فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٩١ - نظريه حنابله، در باره تكلّم
٣ـ ((اَوْ يُرْسِلَ رَسُولاً)) فرشته وحى را اعزام كند كه به اذن خدا آنچه را بخواهد بر او وحى كند.
بنابر اين، در حالى كه نظريه حكما از اتقان شايان تقديرى بر خوردار است، ولى ملاك توصيف خدا به«تكلم» به آن منحصر نيست، واگر در احاديث، به اين نوع سخن گفتن اشاراتى وارد شده است، همگى ناظر به تبيين يك مرحله از كلام او است، نه همه مراحل آن.
ج: نظريه حنابله
حنابله بر خلاف همه الهيون،«تكلم» را از صفات ذات گرفته ورسوا تر از آن، اينكه معتقد شدند كه خدا مانند بشر سخن مى گويد واو داراى كلام مؤَّلَف از اصوات وحروف است كه به ذات او قائم است وبسان صفات علم وقدرت قديم است وحادث نيست. متأسفانه، اين انديشه پس از مدتها فراموشى، بار ديگر به وسيله ابن تيميه واكنون به وسيله پيروان او، احيا شده است ونتيجه آن اين است كه ذات خدا مركب از اصوات وحروف باشد وهمه اين كثرات به ذات او راه يابد و با ذات او قائم شود، وچون اين نظريه بسيار سست وبى پايه است، نيازى به نقد ندارد ومحققان اشاعره هر موقع به اين نظريه رسيده اند، آن را با قاطعيت خاصى نفى كردهاند[١].
د: نظريه اشاعره
در گذشته يادآور شديم كه مذهب اشعرى بر اساس تعديل نظريه اهل حديث به وجود آمده است، او مى خواهد عقائد حنابله را به صورت معقول عرضه كند،
[١] المواقف، ص٢٩٣. فخر رازى نيز در مجلدات مختلف تفسير خود كرارا به نقد اين نظريه پرداخته است.