فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٦٢ - اشاعره در كشاكش تشبيه و تعقيد
كيفيتندارد».
ولى او با ابداع اين نظر يا پيروى از اين نظر كه قبل از او ديگران نيز گفته اند، ديدگاه خود را در ابهام وپوشيدگى فرو برده است، زيرا همان طورى كه بايد تنزيه خدا را در نظر گرفت، كه خود يكى از اركان عقائد اسلامى است، بايد از اجمال گوئى وابهام سرائى(تعقيد) پرهيز نمود، اگر تفسير صفات خبرى به جايى منجر شود كه اين صفات، به صورت يك رشته صفات مبهم وسر در گم در آيد وانسان از گفتن اين جمله ها چيزى نفهمد وسخن گفتن، به صورت لقلقه زبان در آيد، اين نيز بر خلاف عقائد اسلامى است، بنابر اين، نه تنها بايد تنزيه را در نظر گرفت، بلكه بايد به مسئله روشن گويى ودورى از ابهام نيز نظر داشت.
با توجه به اين دو ركن، عقيده اشعرى يكى از دو حالت را به خود مى گيرد:
يا سر از تشبيه وتجسيم در مى آورد، يا صفات خبرى به صورت مفاهيم مجمل ومبهم ومعقّد در مى آيد، و هر دو بر خلاف عقائد اسلامى است.
توضيح، اينكه الفاظى مانند: دست، پا، صورت، چشم، قدم وغير آنها به همان معناى لغوى، از طرف هر واضعى به گونه اى وضع شده كه كيفيت، مقوم معانى اين الفاظ است، يعنى واضع كيفيت دست را، با مراتب مختلفى كه در انسان وحيوان دارد، در نظر گرفته واين لفظ را بر آن وضع كرده است.
اگر هم وضع «تعينى» را نپذيريم وبگوييم نوع الفاظ از طريق وضع تعينى وكثرت استعمال، بر چنين معانى وضع شده اند، سرانجام اين كيفيت با مراتبى كه دارد، مد نظر بوده وبراى آن وضع شده اند، اصولا دست بدون كيفيت وهمچنين ديگر الفاظ به اين شكل، فاقد معانى لغوى هستند ونمى توان چنين استدلالى را استعمال حقيقى واستعمال لفظ در معناى خود دانست.