فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٩٤ - خدا متكلم به كلام نفسى است!
كلام وگفتارى را مى يابد كه در حال حركت وگردش است ومى خواهد از امورى كه ديده يا شنيده است خبر دهد وگاهى با خود، حديث نفس مى كند، اگر افرادى را ديد، به آنان امر ونهى كرده يا وعده و وعيد دهد، وبه هنگام روبرو شدن با ديگران، از اين حديث نفس با امر ونهى لفظى تعبير مى آورد، گاهى با خود مى انديشد كه در فلان جريان، حق چنين است، گاهى در امكان يا وجوب يا محال بودن چيزى مردّد مى شود، اين افكار ومانند آن، پيوسته در درون انسان در حال جولان وگردش است، حتى يك صنعتگر پيش از آنكه دست به كار شود، هدفى را كه از مصنوع خوددارد در ذهن خويش حاضر مى سازد، وحتى به هنگام ساختن مصنوع خود، با آلات وادوات ومواد وعناصرى كه از آنها استفاده مى كند، سخن مى گويد، هركسى وجود اين معانى را در لوح نفس انكار كند،امرى بديهى را انكار كرده ودر حقيقت روشن ترين مسائل موجود در ذهن انسان را ناديده گرفته است، وراه وروش او، همان راه وروش سوفسطائيان است، فقط سخن در اينجاست كه آيا اين معانيموجود در اذهان، از مقوله علم(در معانى خبريه)، ومقوله اراده وكراهت(درمعانيانشائيه) است، يا غير آنهاست؟ آنگاه مدعى مى شود كه اين معانى، غير ازايندومقوله است.[١] ما بخواست خدا، در پايان بحث به اين مسئله باز مى گرديم.
فاضل قوشچى، در شرح تجريد مى نويسد:
كسى كه امر ونهى مى كند، يا از مسأله اى گزارش مى دهد، قبلا در خاطر خود يك رشته معانى را مى يابد كه اين الفاظ حاكى از آنها است، وما اين الفاظ را كلام حسى، ومعانى موجود در نفس را كلام نفسى مى ناميم. از ويژگيهاى كلام نفسى اين است كه اگر لغات والفاظ عوض شوند، وشرائط دگرگون گردند، هرگز
[١] نهاية الاقدام، ص٣٢١.