فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٦٤ - اشاعره در كشاكش تشبيه و تعقيد
قرآن در هفت مورد كلمه «استوى على العرش» را به كار برده است، اهل حديث واشاعره مى گويند، مقصود از «استواء» همان استقرار وبه يك معنا جلوس است، ولى كيفيت اين جلوس براى ما روشن نيست. در اين صورت بايد از آنها پرسيد، آنچه ما تا كنون از استقرار ويا جلوس درك كرده ايم، كيفيت آنهاست واستقرار بدون كيفيت در حقيقت نفى استقرار است وبر فرض پذيرفتن، از اين هفت آيه چه مطلبى به دست مى آيد؟ واگر استواء را به معنى استيلاء وتسلط بر جهان خلقت بگيريد، در اين صورت از گروه «مثبت» بيرون آمده ودر شمار نافيان وتأويل كنندگان در آمده ايد.
البته نويسندگان اشعرى مسلك واهل حديث، به كلماتى از گذشتگان استدلال مى كنند كه هرگز حجت نيست وقلم شرم دارد كه جمله هاى آنان در اينجا نقل وترجمه گردد، براى اينكه پايه انديشه آنان كه متأسفانه به نام «مثبتين صفات» معروف شده اند واين لقب زيبا را با خود يدك مى كشند وگروه هاى ديگر را مؤوّل ونافى صفات معرفى مى كنند روشن شود،در اينجا به ترجمه بخشى از آنها ميپردازيم:
١ـ به عبدالله بن مبارك گفته شد: خداى ما چگونه شناخته مى شود؟ او در پاسخ گفت: او بالاى آسمان هفتم، بر عرش قرار دارد واز مخلوق جداست.
٢ـ اوزاعى گفت: خدا بر عرش خود مستقر است وبه آنچه كه در روايات درباره صفات او آمده است، ايمان مى آوريم.
٣ـ دارمى در مقدمه كتاب «رد بر جهميه» مى گويد:
«خدا بر عرش خود مستقر واز مخلوق جداست وچيزى بر او پنهان نيست، دانش او بر آنها محيط وديدگان او در آنها نافذ است.
٤ـ مقدسى در كتاب «اقاويل الثقات فى الصفات» مى گويد: