فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٩٠ - نظريه حكما، در باره كلام خدا
عيسى بن مريم به خاطر اعجاز آميز بودن آفرينش او ـ كه حاكى از عظمت قدرت خداستـ، «كلمة الله» خوانده شده است، چنان كه مى فرمايد:
((اِنَّ اللَّهَ يُبَشِِّّرُكِ بِكَلِمَة مِنْهُ اسْمُهُ المَسِيحُ عِيْسَى ابْنُ مَرْيَمَ))(آل عمران/٤٥).
«براستى خداوند ترا ـ اى مريم ـ به كلمه اى از خود بنام مسيح عيسى بن مريم،بشارت مى دهد».
چيزى كه بايد بر اين نظريه افزود، اين است كه اين نظريه در عين صحت واستوارى، يكى از مراتب تكلم خدا را بيان مى كند ومانع ندارد در عين اينكه جهان آفرينش سراسر كلام خداست، خدا داراى كلامى از طريق ايجاد در الواح ويا در گوش پيامبر ويا در كوه ودرخت باشد، چنان كه درباره حضرت موسى مى خوانيم: وقتى او از مدين به سوى مصر مى آمد ودر بيابان طور، در هواى سرد در پى آتش ميگشت، ناگهان از درخت صدايى شنيد كه مى گويد:((اِنِّى اَنَا اللَّهُ رَبُّ العَالَمِينَ))(قصص/٣٠).
يكى از دلائل گستردگى معناى تكلم وعدم انحصار آن به موجودات امكانى، اين است كه خدا در سوره«شورى» كيفيت سخن گفتن خود را با بشر به سه نوع بيان مى كند ومى فرمايد:
((وَمَا كَانَ لِبَشَر اَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ اِلاَّ وَحْياً اَوْ مِنْ وَرَاءِ حِجَاب اَوْ يُرْسِلَ رَسُولاً فَيُوحِىَ بِاِذْنِهِ مَا يَشَاءُ اِنَّهُ عَلِىُّ حَكِيمٌ))(شورى/٥١).
(ممكن نيست خدا با بشرى سخن بگويد مگر از سه راه:
١ـ ((اِلاَّوَحْياً)) چيزى را بر قلب او الهام كند.
٢ـ ((اَوْ مِنْ وَرَاءِ حِجَاب)) يا از پس پرده سخن بگويد، چنان كه با موسى سخن گفت.