فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٧ - ابو موسى اشعرى، نياى ابو الحسن اشعرى
رفتند، فكر نكنند كه دستور خدا به زمين مى ماند، بلكه گروهى ديگر برانگيخته ميشوند و پرچم را به دست مى گيرند و به نشر آئين، مى پردازند و نبرد امام در جنگهاى سه گانه، و يا نبرد مسلمين با مرتدان، از مصاديق و جزئيات اين قانون كلى است.
شگفت در اين است كه ابن عساكر روى علاقه خاصى كه به ابو الحسن اشعرى دارد، در تفسير آيه، تفسير به رأى را پيش گرفته و آيه را بر خود ابوالحسن اشعرى(به جاى نياى نهمش ابو موسى) تطبيق نموده و مى گويد: خدا از نسل«ابوموسى» فرزندى را بيرون آورد كه به كمك دين برخاست، و با زبان و بيان خود با گروهى كه راه خدا را بسته بودند، به نبرد پرداخت[١].
در حالى كه اگر بناى بر تطبيق باشد، امير مؤمنان على ـ عليه السلام ـ از همه اين موارد اولى است، زيرا جمله اى كه در توصيف اين گروه آمده(يحبهم و يحبونه) در لسان رسول خدا نيز در باره مدح على ـ عليه السلام ـ وارد شده است، آنگاه كه در روز خيبر فرمود: فردا پرچم را به دست كسى مى دهم كه خدا و رسول را دوست دارد وخدا و رسول نيز او را دوست دارند...» و فردا همه ديدند كه پيامبر پرچم را به دست على ـ عليه السلام ـ داد.
زندگى ابو الحسن اشعرى
در باره تاريخ تولد و وفات او اختلاف است، ولى ابن عساكر مى گويد: در تاريخ تولد او اختلاف نيست زيرا، وى در سال ٢٦٠ ديده به جهان گشوده، ولى در اين كه در چه سالى در گذشته است، اقوالى وجود دارد كه غالباً ٣٢٤ را بر ديگر
[١] تبيين كذب المفترى، ص ١٠٤. از اين به بعد از اين كتاب به نام «التبيين» ياد خواهيم كرد.