فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٢٩ - تفسير صحيح عموميّت اراده
تعالى منتهى گشته وهمگى به او قائمند ونسبت سلسله امكانى به واجب، مانند نسبت معنى حرفى به معنى اسمى است.
تفسير توحيد در خالقيت به اين شكل، نه تنها موافق اصول توحيدى است، بلكه نفى كننده مشكل جبر نيز مى باشد، زيرا فعل انسان در حالى كه نسبتى به خدا دارد، نسبتى نيز به خود او دارد، واگر انسان واراده واختيار او را از ميان برداريم، فعل انسان تحقق نخواهد پذيرفت.
هر گاه اراده خدا را عين ذات او بدانيم، هر چند كه اراده او براى ما روشن نيست، طبعا دائره آن نيز از گسترش خاصى برخوردار بوده وهمه را زير پوشش خود خواهد گرفت، ولى تعلق اراده او به همه اشياء،واز آن جمله افعال انسان، همانند تعلق قدرت وخالقيت او به همه جهان امكانى است. درست است كه اراده حكيمانه او بر اين تعلق گرفته است كه انسان مبدأ فعلى باشد، ولى اراده او بر صدور فعل از انسان، به صورت مطلق وبدون قيد وشرط تعلق نگرفته، بلكه بدان تعلق گرفته است كه فعل انسان با كمال اختيار او از او سر زند.
وبه ديگر سخن، اراده او تعلق گرفته است كه هر مسببى از سبب ويژه خود با ويژگى كه سبب دارد، صادر مى شود، مثلا از آنجا كه آتش، فاعل فاقد شعور است، اراده او تعلق گرفته است كه حرارت از آن بدون آگاهى واختيار سر بزند، ولى انسان چون فاعل آگاه ومختار است، اراده او بر آن تعلق گرفته است كه فعل انسان از روى شعور واختيار از او سر بزند، واگر بخواهيم اين مطلب را خلاصه كنيم، بايد بگوئيم: اراده او تعلق گرفته است كه انسان، فاعل مختار باشد نه فاعل مضطر.
در اين صورت، گسترش اراده، مايه جبر نبوده، بلكه مايه اختيار خواهد بود. اكنون براى تثبيت اين اصل از نظر وحى، دو آيه را يادآور مى شويم: