عدل الهى

عدل الهى - رکنی لموکی، محمد تقی - الصفحة ٨٥

جاودان است. بنابراين، ميل به جاودانگى نزد ما بسيار پسنديده است. آنچه مردود است، مانع پنداشتن مرگ بر سر راه جاودانگى و ترسيدن از پايان زندگى دنيوى است.
حقيقت اين است كه انسان بى دليل از مرگ مى‌ترسد؛ چرا كه مرگ نابودى نيست؛ ادامه حيات است؛ حياتى گسترده‌تر در جهانى وسيع‌تر. امام حسين (ع) مى‌فرمايد:
فَما الْموتُ الّا قَنطَرةٌ تَعْبُرُ بِكُمْ عَنِ البُؤسِ وَ الضَّرَّاءِ الى الجَنَانِ الْواسِعَةِ وَ النَّعيمِ الدَّائِمَةِ. «١» مرگ جز پلى نيست كه شما را از رنج و گرفتارى عبور مى‌دهد و به سوى بهشت و نعمتهاى هميشگى راه مى‌نمايد.
٢. نسبيت مرگ‌ از علتهاى ديگر ايجاد شبهه در مسئله مرگ، نيستى مطلق پنداشتن آن است. بنابر انديشه‌هاى غير الهى، مرگ نابودى است و با پايان يافتن زندگى دنيايى، انسان به برهوت نيستى مطلق مى‌پيوندد؛ حال آنكه در تفكر دينى، مرگ براى انسان نيستى مطلق نيست، بلكه نيستى نسبى است، تحول و تطور است و غروب يك جهان و طلوع جهانى ديگر است.
اين پديده را مى‌توان به تولد انسان از مادر، تشبيه كرد. همان طور كه انسان، روزى از فضاى تنگ و تاريك رحم مادر با تمام كاستيها و كمبودهايش، زاده مى‌شود و به دنياى مادى پا مى‌گذارد، روزى نيز از زهدان تنگ و تاريك دنياى مادى با تمام كاستيها و كمبودهايش رهايى يافته، دوباره زاده مى‌شود و به عرصه جهان حقيقى پا مى‌گذارد.
پس مرگ نسبت به دنيا مرگ است، اما نسبت به جهان پس از دنيا، تولد است؛ همچنان كه تولد يك نوزاد نسبت به دنيا تولد و نسبت به زندگى پيشين او مرگ است. رسول الله (ص) مى‌فرمايد:
ماشَبَّهتُ خُروجَ المُومن مِن الدُّنيا الّا مِثلَ خروجِ الصَّبِّى من بَطنِ امِّهِ، مِن ذلكَ الغَمِّ وَ الظُّلمَةِ الى روحِ الدُّنيا. «٢» بيرون رفتن مومن از دنيا را مانند نكنم مگر به بيرون آمدن كودك از رنج و تاريكى شكم مادر به خوشى دنيا.