عدل الهى

عدل الهى - رکنی لموکی، محمد تقی - الصفحة ٣١

نتيجه آنكه خداوند حكيم براى خلقت جهان، هدفى منظور داشته است. براساس اين هدف، جهان آفرينش را به نيكوترين شكل آفريد و براى تعالى انسان، قوانين حكيمانه وضع نمود و سرانجام نيز بر مدار همان حكمت خويش پاداش و كيفر بندگان را مقرر مى‌دارد و اين همه قابل تصور نخواهد بود، مگر آنكه خداوند را عادل بدانيم. در غير اين صورت حكمت الهى نقض مى‌شود.
٣. حسن عدل و قبح ظلم: اين دليل كه با مسئله حسن و قبح عقلى ارتباط دارد، «١» بيان مى‌دارد كه عقل هر انسان عاقلى، حكم مى‌كند كه ظلم قبيح است و ظالم در خور ملامت و سرزنش. از طرفى عدل نيكو است و عادل شايسته تشويق و ستايش. در واقع عقل انسان خوبى عدل و بدى ظلم را درك مى‌كند حتى قبل از آنكه شرع از اين امور سخن گويد. هر عاقلى گواهى مى‌دهد كه اگر كسى بدون هيچ علتى لقمه نانى را از دست طفلى بربايد يا خون انسان بى گناهى را بريزد، ظلم كرده و مرتكب كار قبيحى شده است. بر عكس، اگر لقمه نان ربوده شده را از دست رباينده بگيرد و به طفل يتيم برگرداند و يا قاتل را به كيفر برساند، كار عادلانه و شايسته ستايش انجام داده است. اين قضاوت تنها متكى بر امر ونهى الهى نيست، بلكه عقل هم چنين قضاوتى مى‌كند. بنابراين، انسان، حسن عدل و قبح ظلم را با عقل خويش مى‌فهمد و تصديق مى‌كند كه همواره بايد عادل بود و از ظلم پرهيز كرد. حال با توجه به حكم عقل چگونه مى‌توان تصور كرد كه خداوند متعال، كه ساحتش از هرگونه عيب و بدى و عمل قبيح، مبرا است، ظلم كند؟! فطرت‌ غير از حكم عقل، نهاد هر انسانى به عدالت و عدالت خواهى گرايش دارد. خداوند عدالت خواهى و عدالت جويى را از سويى و تنفر از ستم و ظلم را از سويى ديگر، در ساختار وجودى انسان نهاده است. هيچ كس نمى‌گويد از عدل بيزار است و از ظلم شادمان؛ اگرچه نتواند دلائل عقلى آن را بازگويد. اين امر از آنجا سرچشمه مى‌گيرد كه انسان عدل را فطرتاً دوست دارد. عالمان اسلامى معتقدند اين دوست داشتن پيش از آنكه از طريق آموزش به انسان انتقال يابد و پيش از آنكه انسان ثمرات عدل را تجربه كند، در فطرت او وجود دارد. با توجه به اين واقعيت، چگونه امكان دارد، خداوندى كه عدالت خواهى را در سرشت انسان نهاده است، خود از آن بى بهره باشد؟! به‌