عدل الهى - رکنی لموکی، محمد تقی - الصفحة ٦٦
ب. كسى كه به وجود شر قائل است و باور مىكند كه در خلق جهان، عدالت و حكمت رعايت نشده است، به دستگاه آفرينش بدبين مىگردد و با خود مىانديشد كه وقتى اصل جهان برپايه بى عدالتى و بى حكمتى و در نتيجه بى هدفى است، ديگر هدف داشتن من بىمعنا است. چنين كسى پوچ انگار مىشود.
پاسخ به شبهه عدل الهى ٧١ شبههاى ديگر ص : ٧٠ از نظر عالمان مسلمان، شر مطلق در نظام آفرينش وجود ندارد. آنچه هست، همه خير است و نظام موجود، نظام احسن است. زيباتر از آنچه هست، امكان ندارد. شرور موجودهاى واقعى واصيل نيستند تا بپنداريم مبدا هستى، آنها را آفريده است. براى اثبات اين مطلب دو تحليل بيان مىداريم:
١. شر عدمى است: يك تحليل ساده نشان مىدهد كه ماهيت شر عدمى است؛ يعنى بديها همه از نوع نيستى و نيافريدنى اند. منظور از عدمى بودن شر آن نيست كه آنچه مردم به عنوان شر مىشناسند، وهم مطلق است، بلكه سخن در ا ين است كه شرور از نوع كمبودها، نابوديها و خلاها هستند؛ يا منشا كمبودها، نابوديها و خلااند. خلاصه آنكه شرور از نوع هستى نيستند.
ما در جهان دو دسته منفك از هم به نام خير و شر نداريم، آن طور كه مثلًا دو دسته جمادات و نباتات داريم، بلكه تنها يك دسته واقعيت دارد و آن خوبيهاست. بديها بر اثر عدم و نبودن خوبى است كه ظهور پيدا مىكنند. عدم، هيچ و پوچ است و در مقابل هستى جاى خاصى ندارد. از اين رو، در صورت فقدان هستى، با تسامح، مىگوييم نيستى حاصل شده است. براى مثال، وقتى از نابينايى سخن مىگوييم، نبايد تصور كنيم كه نابينايى وجودى خاص و واقعى و ملموس دارد كه در چشم نابينا جاى گرفته است. نابينايى فقدان بينايى است، نه چيز ديگر. پس آنگاه كه مىگوييم شر عدمى است، يعنى عدم وجود خير.
انواع بديها الف. خود آنها بدند؛ مانند نادانى؛ ب. باعث امرى بد مىشوند، مانند گزندگان زهردار.
هر دو اين بديها بر اثر فقدان خوبى حاصل مىشود، نه آنكه واقعاً فى نفسه بد باشند. در نوع