عدل الهى - رکنی لموکی، محمد تقی - الصفحة ٢٤
زيرا اولًا اين مسئله به سرنوشت انسانها مربوط است و ثانياً قرآن كريم هم آيات فراوانى در رابطه با مسئله جبر و اختيار دارد. در يكى از اين آيات مىفرمايد:
وَقُلِ الْحَقُّ مِن رَبِّكُمْ فَمَن شَاءَ فَلْيُوْمِن وَمَن شَاءَ فَلْيَكُفُرْ. (كهف: ٢٩)
بگو: حق از جانب پروردگارتان نازل گرديده است. پس هركس مىخواهد ايمان آورد و هركس مىخواهد كفر ورزد.
بنابراين، بحث جبر و اختيار و پيرو آن، بحث عدل الهى، كمابيش در زمان پيامبر اكرم (ص) مطرح بود، اگرچه به گونهاى غير مدون. بعد از رحلت رسول الله (ص) اين بحث در ميان مسلمانان بيش از گذشته گسترش يافت و در اين باره دسته بنديهاى فكرى پديد آمد. برخى جبر را پذيرفتند و گروهى به اختيار تام انسان معتقد شدند. در اين ميان تقدم راى با جبريون بود. در واقع جبرگرايان بودند كه ابتدا نظرات خود را به جامعه ارائه كردند و لازمه سخن آنان، انكار عدل الهى بود. اين ابراز عقيده، واكنش جمعى ديگر را به دنبال داشت كه با مختار دانستن انسان، عدل الهى را اثبات مىكردند.
آنان «اختياريون» بودند. ابراز عقيده از سوى هريك از اين گروه، مراحل چندى را گذراند. «١» بر اساس منابع معتبر اسلامى، «٢» ابتدا گرايش به جبر، در ميان برخى صحابه متقدم، كه از قدرت برخوردار بودند، رواج داشته و در ميان صحابه متاخر و تابعان به شكل جدى رنگ «سياسى» به خود گرفت. در همين مسير، امويان، كه تفكر جبر را با روش سياسى خود سازگار يافتند، به تبليغ آن همت گماشتند. آنان به يارى همفكران خود، با استناد به برخى آيات قرآن و روايات دينى، كه ظاهرشان مويد جبر بود، به مسلمانان تلقين مىكردند كه تمام اعمال انسان و همه حوادث و پيشامدها، از جمله حكومت و خلافت آنها از پيش مقدر شده و اراده خداوند بر آن تعلق گرفته است. پس، از آن گريزى نيست.
از نيمه دوم قرن اول، برخى مسلمانان با عقيده جبر به مخالفت برخاستند. اين عده را طرفداران اختيار يا «قدريه» «٣» مىناميدند. در همين زمان، واصل بن عطاء الغزال عقيده قدريه را پذيرفت و فرقه جديدى به نام «معتزله» تاسيس كرد. تا قرن سوم هجرى مكتب معتزله پيروان فراوانى داشت.