عدل الهى - رکنی لموکی، محمد تقی - الصفحة ١٠٦
- در احكام و تقديرات تكوينى: مثلًا حكيمانه بودن تقدير بلا، قبل از دعا يا صدقه، منافاتى با حكيمانه بودن رفع آن بعد از دعا يا صدقه ندارد؛ - در احكام و قوانين تشريعى: مثلًا عادلانه بودن حكم منسوخ نسبت به زمان خود، منافاتى با عادلانه بودن حكم ناسخ در زمان بعد از نسخ ندارد؛ شفاعت كه از آموزههاى دين است، شايد به طور مطلق در هيچ يك از مقولات بالا نگنجد. با اين حال، همچون دو مثال ياد شده، با تغيير قيد موضوع عذاب، پديد مىآيد و امر محالى نيست.
همچنين، وعده شفاعت موجب گستاخى افراد نيز نمىشود. گستاخى در صورتى پديد مىآيد كه:
گنهكار به اسم معين شود و به طور قطعى به او وعده شفاعت دهند؛ گناهانى كه كيفر آنها با شفاعت برطرف شود، به طور قطع و يقين، مشخص گردند؛ شفاعت بتواند جزاى كار بد را با تمام انواعش، از اصل بركند.
از آنجا كه هيچ يك از موارد بالا به طور قطع و يقين مشخص نيست، نمىتوان گفت كه شفاعت موجب گستاخى افرادمى شود، بلكه برعكس بايد گفت با وجود شفاعت، انسان از رحمت خداوند مايوس نمىگردد.
شرطها و موانع شفاعت شفاعتى كه متون دينى آن را تاييد مىكنند، داراى شرايطى است كه برخى ويژه اصل شفاعت اند و برخى ويژه شفاعت كنندگان و برخى ديگر ويژه شفاعت شوندگان.
شرط اصل شفاعت، اذن خداوند است. قرآن كريم مىفرمايد:
مَا مِن شَفِيعٍ إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ. (يونس: ٣)
هيچ شفيعى جز به اذن او [خداوند] نيست.
همچنين درباره شرطهاى شفاعت كنندگان مىفرمايد:
وَلَا يَمْلِكُ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِهِ الشَّفَاعَةَ إِلَّا مَن شَهِدَ بِالْحَقِّ وَهُمْ يَعْلَمُونَ. (زخرف: ٨٦)
و كسانى را كه جز خدا مىخوانند، مالك شفاعت نيستند، مگر كسى كه به حق شهادت دهد و داراى علم باشد.
بر اساس آيه فوق، شفيعان بايد داراى دو شرط باشند: اول، شهادت دادن به حق و دوم، علم و