عدل الهى - رکنی لموکی، محمد تقی - الصفحة ٥٣
درس هشتم: قضا و قدر الهى (٢): مقدمه در درس پيشين، مفهوم قضا وقدر، رابطه آن با عدل الهى و نيز اقسام آن را به طور كامل بيان كرديم. حال وقت آن است كه ديدگاه صحيح درباره اين موضوع را آشكار سازيم.
دانستيم كه مقتضاى اعتقاد به قضا و قدر عينى الهى اين است كه وجود پديدهها را از آغاز پيدايش تا دوران شكوفايى و تا پايان عمر، تحت تدبير حكيمانه الهى بدانيم و فراهم شدن شرايط پيدايش و رسيدن به مرحله نهايى را مستند به اراده الهى بشماريم.
به ديگر سخن، همان گونه كه وجود هر پديدهاى به اذن و مشيت تكوينى خدا انتساب دارد و بدون اذن او هيچ موجودى پا به عرصه وجود نمىنهد، پيدايش هر چيز نيز مستند به تقدير و قضاى الهى است و بدون آن، هيچ موجودى شكل و حدود ويژه خود را نمىيابد و به سرانجام خود نمىرسد.
فهم استناد پديدهها به اذن و حتى به مشيت خدا، آسانتر است بر خلاف استناد مرحله نهايى و تعيين قطعى آنها به قضاى الهى كه به دليل دشوار يابى آن، بيشتر مورد بحث و گفتو گو قرار گرفته است؛ زيرا جمع بين چنين اعتقادى با پذيرفتن اختيار انسان در رقم زدن سرنوشت خويش، بسيار مشكل است. از اين رو، گروهى همچون اشاعره، كه شمول قضاى الهى را نسبت به رفتار انسانها پذيرفتهاند، گرايش به جبر پيدا كردهاند و گروهى همچون معتزله كه نتوانستهاند جبر و پى آمدهاى آن را بپذيرند، منكر شمول قضاى الهى نسبت به افعال اختيارى انسان شدهاند.
اشكال ياد شده از اين مسئله ناشى است كه اگر كار انسان واقعاً اختيارى و مستند به اراده اوست چگونه مىتوان آن را مستند به اراده و قضاى الهى دانست و اگر مستند به قضاى الهى است، چگونه مىتوان آن را تابع اختيار و انتخاب انسان محسوب كرد؟ براى رفع اين اشكال و