عدل الهى - رکنی لموکی، محمد تقی - الصفحة ٦٨
٢. بديهايى كه خود بد نيستند، اما منشا يك سلسله امور بد مىشوند؛ مانند گزيدن گزندگان زهردار. بدى اين نوع بديها از صفات نسبى است؛ بدان معنا كه مثلًا نيش عقرب نسبت به انسان بد است، اما چون وسيله دفاعى است، براى خود عقرب خوب است. پس نبايد پرسيد كه چرا خداوند نيش عقرب را آفريد تا انسان را بگزد؛ زيرا قضاوت بايد بر اساس وجود حقيقى صورت گيرد نه وجود نسبى.
اگر نيش عقرب هيچ فايدهاى نداشت، حتى براى خود عقرب هم مضر بود، آنگاه مىتوانستيم بپرسيم كه چرا خداوند چنين صفت شرى را خلق كرده است، اما حال كه اين صفت و بقيه صفات نسبى از جهتى خوب و از جهتى بدند، ديگر اطلاق شر بودن به آنها صحيح نيست و جايى براى سوال باقى نمىماند.
نتيجه چيزهايى كه ما تصور مىكنيم شرند، يا عدمى اند كه اساساً خداوند آنها را خلق نكرده است، بلكه بر اثر فقدان يك امر وجودى شر ناميده مىشوند و يا وجود حقيقى آنها براى خودشان خير است و از اين جهت بد نيستند، بلكه در نسبت سنجى با ديگر موجودات به نظر مىرسد كه شرند.
با تحليلهايى كه ارائه گرديد، شبهه شرور پاسخ داده شده و ديگر ناقض عدل الهى نخواهد بود.