عدل الهى

عدل الهى - رکنی لموکی، محمد تقی - الصفحة ٤٥

بنابراين مثال، وجود حكمت و مصلحتى كه مقتضى اعطاى قدرت در زمان عمل اختيارى است و نيز وجود اوامر و نواهى و انذار و تحذير، تاثير مهمى در عدم انتساب بديها و مفاسد اعمال به قدرت دهنده دارد.
اساس و اركان نظر شيعه «١» بنابر آنچه گذشت، نظريه شيعه بر چند ركن استوار است:
١. فاعل هستى تنها خداست و در عالم چيزى محقق نمى‌شود مگر با اراده و اذن تكوينى الهى.
چه اينكه فرض موجودى مستقل غير از ذات الهى (چه در اصل وجود و چه در اثرگذارى) محال است. از اين رو نقش انسان در اراده خود نه اعدادى است و نه ابزارى كه قابليت محض است. در قابليت محض هرگز فاعليت راه ندارد؛ زيرا انسان مجراى فعل حق و ظرف تحقق است. از اين رو، انسان مختار پذيرش است و نه گزينش. قلمرو اختيار بشر در مجموعه نظام هستى در قابليت و پذيرش است و نه در ايجاد و فاعليت و گزينش. اين نفى فاعليت انسان، به معناى نفى اختيار او نيست. اختيار تنها يك قلمرو ندارد. همان‌گونه كه اختيار در فاعليت و تاثير داريم (: اختيار الهى)، اختيار در قابليت و تاثر هم داريم (: اختيار انسانى). انسان به اختيار قابلى خود مى‌تواند مظهر صفات خداوند باشد.
٢. قابليت انسان در طول فاعليت الهى است و او داراى استطاعت و اختيار است ونه مجبور و مقهور نيروى غير. تعلق اراده و اذن الهى به افعال انسان مستلزم نفى اختيار وى نيز نيست؛ زيرا اراده الهى به بنيان عمل اختيارى تعلق گرفته است نه به مطلق عمل.
٣. حكمت الهى مقتضى ابتلا و امتحان انسان است تا به رشد و كمال دست پيدا كند. از اين رو، بندگان را با مصالح و مفاسد اعمال آشنا و قدرت و استطاعت را ارزانى ايشان كرده است. حتى در لحظه ارتكاب معاصى، هرگز فيض و امداد خويش را قطع نمى‌كند و به انسان اذن ارتكاب عمل مى‌دهد (اذن تكوينى).