عدل الهى - رکنی لموکی، محمد تقی - الصفحة ٢٥
بعد از آن، با تاسيس مكتب اشاعره توسط ابوالحسن اشعرى، گرايش به جبر، دوباره رواج يافت.
از آن پس، متكلمان اسلامى به شكل نظام يافتهاى، در دو دسته قرار گرفتند:
الف. معتزله؛ آنان كه طرفداران عدل و اختيار بودند. مىگفتند، عدل حقيقتى مستقل است و پروردگار به حكم اينكه حكيم و عادل است، كارهاى خود را با معيار و مقياس عدل انجام مىدهد.
ما آنگاه كه به ذات افعال نظر مىافكنيم، قطع نظر از اينكه آن فعل متعلق اراده تكوينى يا تشريعى ذات حق است يا نيست، مىبينيم كه برخى افعال در ذات خود با برخى ديگر متفاوت اند. برخى افعال ذاتاً بر عدل اند؛ مانند پاداش به نيكوكار. برخى افعال ذاتاً ظلم اند؛ مانندكيفر نيكوكار. پس چون افعال در ذات خود با يكديگر متفاوت اند و ذات مقدس بارى تعالى، خير مطلق و كامل مطلق و حكيم مطلق و عادل مطلق است، او كارهاى خود را با معيار و مقياس عدل انتخاب مىكند.
ب. اشاعره؛ آنان كه «جبرى» لقب گرفتهاند و منكر عدل الهى نبودند، اما آن را به گونهاى بيان مىداشتند كه نتيجهاى جز جبر و انكار عدل نداشت. اشاعره مىگفتند، عدل الهى، خود حقيقتى نيست كه پيشتر بتوان آن را وصف كرد و مقياس و معيارى براى فعل پروردگار قرار داد. معيار و مقياس قرار دادن براى فعل الهى، در واقع نوعى تعيين و تكليف براى ذات عدل الهى ٢٩ عقل ص : ٢٩ پروردگار است و اين با ذات خداوند كه حاكم مطلق، قاهر مطلق و خالق مطلق است، در تضاد است. همه قوانين مخلوق اويند. پس معناى عادل بودن ذات حق، اين نيست كه او از قوانين قبلى به نام قوانين عدل پيروى مى كند؛ بلكه به معناى آن است كه خداوند، خود سرمنشا عدل است. آنچه او مىكند عدل است، نه آنچه عدل است او انجام مىدهد.
مكتب كلامى شيعه با اشاعره مخالف و با معتزله هم راى شد. از اين رو، شيعه و معتزله را «عدليه» گويند. شيعيان نيز مانند معتزله معتقد گشتند كه افعال در ذات خود مستقل از تعلق اراده الهى، متصف به صفت عدل يا ظلم مىگردند. از آنجا كه ذات پروردگارهم يك ذات كامل است، افعال خود را بر معيار عدل مطابق مىسازد. البته شيعيان در مسئله جبر و اختيار راى اشاعره و معتزله هر دو را رد كردند. آنان قائل به راه ميانهاى شدند كه به آن «امرٌ بَينَ امرين» مىگويند. «١» خاستگاه بحث عدل اصلىترين خاستگاهى كه براى گسترش بحث عدل مىتوان نام برد، آموزههاى قرآن كريم است.