فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٩٥ - سهم مؤلفة قلوبهم اختصاص به زكوة ندارد
آن نه كم و نه زياد نگذارد؛ سعد بن عباده خدمت رسول خدا (ص) آمد و گفت:
«يا رسول الله ان هذا الحى من الانصار وجدوا عليك فى قسمك هذه الغنائم فى قومك و فى ساير العرب و لم يكن فيهم فى ذلك شى»
(اى رسول خدا اين گروه انصار در مورد تقسيم غنايم كه تو بهرهاى بر آنها منظور نداشتهاى خرده گرفتهاند). رسول خدا (ص) فرمود:
اى سعد نظر تو در اين باره چيست؟ وى گفت: من جز يك تن از قوم خويش نيستم.
رسول خدا فرمود: خويشان و طايفه خود را در اين خطيره (محل اجتماع) جمع كن وى نيز چنين كرد. رسول خدا بپاخواست و خطابهاى بر آنها ايراد فرمود و پس از حمد خدا و ثناى بر او فرمود: (اى گروه انصار آيا من بسوى شما نيامدم در حالتى كه شما همگى در گمراهى بسر مىبرديد و در بيچارگى و درماندگى بوديد، خداوند بىنيازتان كرد و دلهاى شما را به يكديگر جلب و تأليف نمود؟ همگى گفتند منّت بر ما نهادى، چنين است اى رسول خدا. آنگاه فرمود: آيا پاسخ مرا نمىگوييد؟ گفتند: چه بگوييم و به چه ترا جواب دهيم، منت خدايراست و از آن رسول خداست. فرمود: قسم به خدا اگر مىخواستيد مىگفتيد و راست هم مىگفتيد: كه تو از وطنت طرد شدى و ما ترا مأوى داديم و درمانده بودى و با تو مساوات كرديم و هراسناك بودى و ترا امان داديم و بىياور بودى و ما تو را نصرت داديم همگى گفتند
«المن لله و لرسوله».
آنگاه رسول خدا (ص) فرمود شما در دل گرايش بد بينى پيدا كردهايد، كه من با آن دل، جمعى را كه مسلمان نبودند به اسلام تحبيب و جلب نمودم و شما را به آنچه كه خداوند بهره شما نموده (اسلام) واگذاردم آيا شما انصار راضى نمىشويد كه ديگران به جايگاه خويش با گوسفند و شتر بازگردند و شما با رسول خدا بمقرّتان بازگرديد، قسم به آن قدرتى كه جانم بهدست اوست اگر مردم همگى به يك حزب به پيوندند و انصار به حزب ديگرى بگرايند من از حزب انصار خواهم بود. آنگاه انصار را دعا فرمود و اين خطبه آن چنان اثرى در دلهاى انصار بوجود آورد كه از آب ديدگانشان صورتها و محاسنها تر گرديد و جملگى گفتند:
«رضينا بالله و رسوله قسماً ثم تفرقوا». [١]
شافعى نقل مىكند: اينگونه تفصيل را فقهاى ما ذكر نكردهاند، الا اينكه مانعى ندارد
[١] . رك: تفسيرالميزان، ج ٩ ص ٢٤٢ و بحارالانوار، ج ٢١ ص ١٥٩.