فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٠ - مبحث اول كليات
آتش خشم و به دست آوردن آرامش موجود است... نه براى كشورى كه نابود و منهدم شده بازگشت به حالت اوليه ممكن است و نه براى آنان كه كشته شدهاند امكان بازگشت به زندگى وجود دارد.
به همين دليل است كه يك سلطان روشنبين هميشه محتاط است... (و) بدينسان است كه كشور حفظ مىشود و ارتش از درگيريهاى بىمورد مصون و در امان مىماند. [١]
«جنگ بايد پس از انجام اقداماتى براى فروپاشى سيستم و توان ملى دشمن و كوتاه كردن راه پيروزى باشد. كسى در هنر بهدست آوردن پيروزى استاد مسلم شناخته مىشود كه نقشهها و طرحهاى دشمن را نقش بر آب كند. آنچه در جنگ بيش از هر چيز ديگرى اهميت دارد، جز حمله به استراتژى دشمن چيز ديگرى نيست. ديگر اينكه زمينه فعاليتهاى براندازى را فراهم سازند. در اين موقع است كه دشمن تنها مىشود و روحيه خود را مىبازد و اراده مقاومتش درهم شكسته مىشود. بدينسان بدون جنگ، ارتش او مغلوب شده، شهرهايش به تصرف در مىآيد و دولت وى ساقط و سرنگون مىگردد.» [٢]
بررسى عامل اجتماعى قدرت ملى دشمن و ايجاد اختلاف در آن از جمله مسائلى است كه در جنگ سرنوست ساز است؛ فرمانده موفق كسى نيست كه در رزمهاى پىدرپى پيروز شود، بلكه كسى است كه بتواند صرفاً با متزلزل نمودن پايههاى قدرت ملى، ايجاد تفرقه، مانور و اقدامات روانى، حريف را به پذيرش شكست متقاعد كند.
هنگامى كه ساير ابزارهاى قدرت سودى نبخشيد، بايد به استفاده از قدرت نظامى روى آورد. در اين صورت «بهترين سياست در جنگ، تصرف سرزمين و كشور دشمن به دست نخوردهترين وضع ممكن است و ويران و نابود كردن آن جز پناه بردن از بد، به بدتر چيز ديگرى نيست. [٣]
در حقيقت هدف اصلى از جنگ و مقصود نهايى در رزمها و درگيريهاى نظامى بزرگ و كوچك تنها حمله به دشمن و كشتار و تخريب نيست، بلكه هدف اصلى، شكست دادن او و زمينگير كردن دشمن است. [٤]
[١] . همان، ص ٢٦٦-٢٦٧.
[٢] . همان، ص ٩٥.
[٣] . همان، ص ٢٨٦.
[٤] . همان، ص ١٥٦.